تبليغاتX

دعا و مناجات
شرايط استجابت دعا - 30/3/1386

به نام خداوند بخشنده مهربان


در قرآن كريم نكات مهمي ديده مي‌شود كه حكايت از شرايط استجابت دعا می کند:


 معرفت و باور به اين كه پروردگار، مالك علي الاطلاق است و همه چيز را در دست قدرت خويش دارد و اگر اراده كند پيچيده‌ترين گره‌ها را باز مي‌كند.

"تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ:بزرگ است آن كه سلطنت به كف اوست و او به همه چيز تواناست".

      

سوره مباركه ملك ، آيه 1

 
 دل را مصفّا كردن

حساسيت و عظمتِ دل، نسبت به ساير اعضاء بر كسي پوشيده نيست و بي‌ترديد وقتي دل مصفّا شد دعا اثر مي‌بخشد.

"أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ:اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهايشان نور ايمان انگاشته و بروح قدس الهي آنها را مؤيد و منصور گردانيده است".

                                                         

                                                                                          سوره مباركه مجادله ، آيه 22


 استفاده از لقمه حلال

شايد بعضي، توجه نداشته باشند كه خوردن مال حرام چه اثرات سوء بر وجودشان مي‌گذارد و چگونه راه استجاب دعا را مسدود مي‌نمايد .

"وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ:مال يكديگر را بناحق نخوريد و كار را به محاكمه قاضيان نيفكنيد كه به وسيله ي رشوه و زور، پاره‌اي اموال مردم را بخوريد با اينكه شما آگاهي داريد".

 

                                                                                            سوره مباركه بقره ، آيه 188


 تضرّع و انابه

"ادعوا ربّكم تضرّعاً و خفيةً:پروردگار خويش را با تضرّع و زاري و در نهان بخوانيد ".

 

                                                                                              سوره مباركه ق ، آيه 33


 اُنس ِدائمي با دعا

اين نمك نشناسي است كه انسان در مواقع گرفتاري و هجوم مشكلات، به درگاه الهي التجاء و انابه كند و همينكه حاجتش برآورده شد و به مرادش رسيد، دست از دعا و نيايش بردارد و از آن بدتر، گاهي ناسپاسي و طغيان كند.

"وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ:چون انسان را سختي رسيد، پروردگار خويش را بخواند و سوي او بازگردد و چون خدا نعمتي از جانب خويش بدو دهد، آن سخت را كه سابقاً خدا را به رفع آن مي‌خواند، فراموش كند".

 

                                                                                               سوره مباركه زمر ، آيه 8

 

                                                                                                           « التماس دعا »


 

چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 7:51 بعد از ظهر مطلبی درباره توسط یاسین احمدی لینک ثابت


نگاهی کوتاه به زندگی حضرت زهرا(س) - 28/3/1386

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

چقدر سخته كسي رو كه دوستش داري تنهات بذاره و بره .. اونم براي هميشه. آرزو مي كني يه بار ديگه بتوني ببينيش . چشمهاي قشنگش رو باز كنه . به روت لبخند بزنه . يه بار ديگه مهربوني هاش رو از نزديك حس كني . محبتهاش رو . صفا و خلوصش رو . پاكي و معصوميتش رو . مظلوميش رو . 

چقدر سخته بدن بي روح عزيزترينت رو با دستهاي خودت غسل بدي . كفن كني . اونهم بي صدا . اشك بريزي اما آروم آروم . پاره هاي تنت - كودكان معصومت- هم نظاره گر باشند و چقدر سخته تحمل ديدن ذجه هاي بي صداشون .

دلت ميخواد داد بزني . گريه كني . اطرافيانت دلداريت بدن .

سنگ صبورت كه از پيشت پر كشد و رفت . حالا احساس تنهايي ميكني . انگار هيچ كسي تو اين دنيا برات باقي نمونده .

هر چقدر هم دلت بزرگ باشه . هر قدر كه پاك و معصوم باشي . هر قدر كه تحملت زياد باشه . حتي اگه مرد باشي . حتي اگه امام باشي . حتي اگه حضرت علي(ع) باشي . بازم تحملش سخته . خيلي سخت . آخه پاك ترين بانوي عالم و سرور زنان جهانيان ، حضرت فاطمه زهرا(س) به شهادت رسيده ...

 

ولادت حضرت فاطمه(ع):

حضرت فاطمه(ع) در سال پنجم پس از بعثت و در روز بيستم جمادي الثاني در مكّه معظمه به دنيا آمد. چون به دنيا پا نهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت:

"شهادت مي دهم كه جز خدا ، اللهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان مي باشند" .

با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرت زهرا نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات آغازين سوره دهر، سوره  كوثر ، آيه  اعطاي حق ذيالقربي و ... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است.

 

نام- القاب- كنيه ها:

نام مبارك حضرت، فاطمه(ع) است و از براي ايشان القاب و صفات متعددي همچون زهرا، صديقه، طاهره، مباركه، بتول، راضيه، مرضيه و .. نيز ذكر شده است.

فاطمه در لغت به معني بريده شده و جدا شده مي باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي ، آنست كه: پيروان فاطمه(ع) به سبب او از آتش دوزخ بريده ، جدا شده و بركنارند.

زهرا به معناي درخشنده است و از امام جعفر صادق(ع) روايت شده است كه:

"چون دُخت پيامبر در محرابش مي ايستاد(مشغول عبادت مي شد)،  نورش براي اهل آسمان مي درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي درخشد".

صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود.

طاهره به معناي پاك و پاكيزه است و مباركه به معناي باخير و بركت ، بتول به معناي بريده و دور از ناپاكي ، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت الهي.

كنيه هاي فاطمه(ع) نيز عبارتند از : ام الحسين، ام الحسن، ام الائمه، ام ابيها و... .

 

"ام ابيها" يعني چه ؟

به معناي مادر ِپدر مي باشد و رسول اكرم(ص) دخترش را با اين وصف مي ستود؛ اين امر حكايت از آن دارد كه فاطمه(ع)  بسان مادري براي رسول خدا(ص) بوده است. تاريخ نيز گواه خوبي بر اين معناست ؛ چه هنگامي كه فاطمه(ع) در خانه ي پدر حضور داشت و پس از وفات خديجه(س) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا(ص) بود و در اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي نمود، چه در جنگها كه فاطمه(ع) بر جراحات پدر مرهم مي گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا(ص).

 

معناي"ام الائمه" چيست ؟

امام حسن(ع) و امام حسين(ع) از امامان 12 گانه مي باشند كه در دامان حضرت فاطمه(ع) تربيت يافته اند و 9 امام ديگر - بغير از امام علي(ع) و امام حسن(ع) - از ذريه امام حسين(ع) مي باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه(ع) به رسول خدا(ص) منتسب مي گردند و از ذريه ايشان به شمار مي روند و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين - بغير از امير مؤمنان(ع) - به آن حضرت، فاطمه(ع) را  "ام الائمه" يعني "مادر امامان" گويند.

 

مادر و پدر:

نام پدر فاطمه(ع) محمّد بن عبدالله(ص) است که او رسول گرامي اسلام ، خاتم پيامبران الهي و برترين مخلوق خداوند مي باشد. مادر حضرتش خديجه(س) دختر خويلد، از زنان بزرگ و شريف قريش بوده است. او نخستين بانويي است که به اسلام گرويده است و پس از پذيرش اسلام، تمامي ثروت و دارائي خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خديجه(س) در دوران جاهليت و دوران پيش از ظهور اسلام نيز به پاكدامني مشهور بود؛ تا جائي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي شد و او را بزرگ زنان قريش مي ناميدند .

 

خواستگاران: 

صديقه كبري(ع) خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده اي از نامداران صحابه از او خواستگاري كردند. رسول خدا(ص) به آنها فرمود که اختيار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالك نقل نموده است، عده اي ديگر از ميان نامداران مهاجرين، براي خواستگاري فاطمه(ع) به نزد پيامبر(ص) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت، مهر سنگيني را تقبّل نمائيم.

 

ازدواج:

رسول خدا(ص) همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول مي نمود تا سرانجام جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل شد و گفت:

"اي محمّد ! خدا بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد فاطمه را به عقد علي در آور ، خداوند علي را براي فاطمه و فاطمه را براي علي پسنديده است".

امام علي(ع) نيز از خواستگاران فاطمه(ع) بود و حضرت رسول(ص) بنا بر آنچه که ذکر گرديد ، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در روايات متعددي نقل گشته است كه پيامبر اکرم(ص) فرمود:

"اگر علي نبود ، فاطمه همتايي نداشت".

بدين ترتيب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه(ع) با مهري اندك - بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود - به خانه  امام علي(ع) قدم گذارد .

 

فرزندان:

ثمره ي اين ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و محسن - كه در جريان وقايع پس از پيامبر(ص) سقط شد- بود . 

 

فاطمه(ع) همسري نمونه: 

فاطمه(ع) با آن همه فضيلت ، همسري نيكو براي امير مؤمنان(ع) بود. تا جايي كه روايت شده هنگامي كه علي(ع) به فاطمه(ع) مي نگريست ، غم و اندوهش زدوده مي شد.

فاطمه(ع) هيچگاه حتي اموري را كه مي پنداشت امام علي(ع) قادر به تدارك آنها نيست، از او طلب نمي نمود. از امام علي(ع) نقل شده كه حضرت فرموده اند:

"بخدا سوگند كه او را به خشم در نياورم و تا هنگامي كه زنده بود ، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم ؛ او نيز مرا به خشم نياورد و نا فرماني هم ننمود".

 

فاطمه(ع) پس از پيامبر:

با وفات پيامبر اکرم(ص) ، فاطمه(ع) غرق در سوگ و ماتم شد. از يك طرف نه تنها پدر او بلكه آخرين فرستاده خداوند و ممتازترين مخلوق او، از ميان بندگان به سوي خداوند، بار سفر بسته بود. فاطمه(ع) هيچگاه غم و اندوه خويش را در اين زمينه كتمان نمي نمود. گاه بر مزار پيامبر(ص) حاضر مي شد و به سوگواري مي پرداخت و گاه تربت شهيدان احد و مزار حمزه عموي پيامبر(ص) را برمي گزيد و درد دل خويش را در آنجا بازگو مينمود. حتي آن هنگام كه زنان مدينه علت غم و اندوه او را جويا شدند ، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود كه محزون فقدان رسول خدا(ص) و مغموم غصب حق وصي اوست.

 

بيماري حضرت فاطمه(ع) :

هنوز چيزي از وفات رسول خدا(ص) نگذشته بود كه سفارش رسول خدا(ص) و ابلاغ فرمان الهي توسط عده اي ناديده گرفته شد و آنان در محلي به نام سقيفه جمع گشتند و از ميان خود فردي را به عنوان حاكم برگزيدند و شروع به جمع آوري بيعت از سايرين براي او نمودند .

به همين منظور بود كه عده اي از مسلمانان به نشانه  اعتراض به غصب حكومت و ناديده گرفتن فرمان الهي در نصب امام علي(ع) به عنوان ولي و حاكم اسلامي پس از پيامبر(ص)، در خانه فاطمه(ع) جمع گشتند.

هنگامي كه ابوبكر - منتخب سقيفه - كه تنها توسط حاضرين در سقيفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بيعت با وي مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه(ع) نمود تا امام علي(ع) و سايرين را به زور براي بيعت در مسجد حاضر نمايد.

عمر نيز با عده اي به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه(ع) شد. هنگامي كه بر در خانه حاضر شد، فاطمه(ع) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جويا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علي(ع) و ديگران در مسجد براي بيعت با ابوبكر عنوان نمود.

فاطمه(ع) آنان را از اين امر منع نمود و آنان را مورد توبيخ قرار داد. در نتيجه عده اي از همراهيان او متفرق گشتند. اما در اين هنگام او كه از عدم خروج متعرضين آگاهي يافت، تهديد نمود در صورتي كه امام علي(ع) و سايرين براي بيعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد كشيد و اين در حالي بود كه مي دانست حضرت فاطمه(ع) در خانه حضور دارد.

در اين موقع عده اي از متعرضين از خانه خارج شدند كه مورد برخورد شديد عمر قرار گرفتند و شمشير برخي از آنان نيز توسط او شكسته شد. اما همچنان امير مؤمنان(ع) ، فاطمه(ع) و كودكان آنان در خانه حضور داشتند.

بدين ترتيب عمر دستور داد تا هيزم حاضر كنند و به وسيله پاره آتشي كه با خود همراه داشت و هيزم هاي گرد آوري شده ، درب خانه را به آتش كشيدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده اي از همراهانش خانه را مورد تفتيش قرار داده و امام علي(ع) را به زور و با اكراه به سمت مسجد كشان كشان بردند.

در حين اين عمل، فاطمه(ع) بسيار صدمه ديد و لطمات فراواني را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظيفه و تكليف الهي خويش در دفاع از ولي زمان و امام خود به مسجد آمد.

عمر و ابوبكر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا(ص) مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهي و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خويش را ادامه دادند.

 

عيادت از حضرت فاطمه(ع) :

سرانجام فاطمه(ع) بر اثر شدت ضربات و لطماتي كه به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقايع پس از آن وارد گشته بود، بيمار گشت و در بستر بيماري افتاد. گاه به زحمت از بستر بر مي خاست و كارهاي خانه را انجام مي داد.

در چنين روزهایی بود كه ابوبكر و عمر به عيادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه(ع) از آنان رويگردان بود و به آنان اذن عيادت نمي داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه(ع) حاضر گشتند. فاطمه(ع) در اين هنگام، اين كلام پيامبر اکرم) را كه فرموده بود:

"هر كس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر كه او را راضي نمايد مرا راضي نموده" را به آنان يادآوري نمود.

ابوبكر و عمر نيز صدق اين كلام و انتساب آن به پيامبر(ص) را تأييد نمودند. سرانجام فاطمه(ع) خدا و ملائكه را شاهد گرفت و فرمود:

"شما من را به غضب آورديد و هرگز من را راضي ننموديد ؛ در نزد پيامبر، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود".

 

وصيّت حضرت فاطمه(ع):

در ايام بيماري، فاطمه(ع) روزي امام علي(ع) را فرا خواند و آن حضرت را وصّي خويش قرار داد و به آن حضرت وصيّت نمود كه پس از وفاتش وي را شبانه غسل دهد و شبانه كفن نمايد و شبانه دفن كند و احدي از کساني كه در حق او ستم روا داشته اند،  در مراسم تدفين و نماز خواندن بر جنازه  او حاضر نباشند. 

 

شهادت حضرت فاطمه(ع):

سرانجام روز سوم جمادي الثاني سال يازدهم هجري فرا رسيد.

فاطمه(ع) آب طلب نموده و بوسيله آن بدن مطهر خويش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه اي نو پوشيد و در بستر خوابيد و پارچه اي سفيد به روي خود کشيد؛ چيزي نگذشت که دُخت پيامبر(ص)، بر اثر حوادث ناشي از هجوم به خانه ايشان، دنيا را ترک نموده و به شهادت رسيد؛ در حاليكه از عمر مباركش بنابر مشهور، 18 سال بيشتر نمي گذشت و بنابر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا(ص) در اين دنيا زندگي نمود. 

 

تغسيل و تدفين حضرت فاطمه(ع) :

مردم مدينه پس از آگاهي از شهادت فاطمه(ع) ، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشييع و تدفين فاطمه(ع) بودند؛ اما اعلام شد كه تدفين فاطمه(ع) به تأخير افتاده است، لذا مردم پراکنده شدند.

هنگاميكه شب فرا رسيد و چشمان مردم به خواب رفت، امام علي(ع) بنا بر وصيّت فاطمه(ع) و به دور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج ديده همسر خويش پرداخت و سپس او را كفن نمود. هنگامي كه از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسين(ع) -در حاليكه در زمان شهادت مادر هر دو كودك بودند- امر فرمود تا عده اي از صحابه راستين رسول خدا(ص) را كه البته مورد رضايت فاطمه(ع) بودند، خبر نمايند تا در مراسم تدفين آن بزرگوار شركت كنند و اينان از 7 نفر تجاوز نمي کرده اند .

پس از حضور آنان، امير مؤمنان(ع) بر فاطمه(ع) نماز گزارد و سپس در ميان حزن و اندوه كودكان خردسالش كه مخفيانه در فراق مادر جوان خويش گريه مي نمودند، به تدفين فاطمه(ع) پرداخت. هنگامي كه تدفين فاطمه(ع) به پايان رسيد، رو به سمت مزار رسول خدا(ص) نمود و فرمود:

"سلام بر تو اي رسول خدا از جانب من و از دخترت؛ آن دختري كه بر تو و در كنار تو آرميده است و در زماني اندك به تو ملحق شده. اي رسول خدا! صبر و شكيبايي ام از فراق حبيبه ات كم شده، خودداريم در فراق او از بين رفت... ما از خدائيم و بسوي او باز مي گرديم... به زودي دخترت، تو را خبر دهد كه چه سان امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش نگشته"..

 

... و چه سخته كه عزیزترینت رو غریبانه و گمنام به خاک بسپاری و حتي نتوني هر وقت دلتنگش شدی بر مزار پاکش بنشيني و ساعتي با او درد دل كني .

به راستي ائمه اطهارمون چه قلب بزرگي داشتند كه در برابر اينهمه زجر و مشقت تاب مي آوردند.

« شهادت بزرگ بانوي اسلام ، حضرت فاطمه زهرا(ع) بر همه دوستداران حضرتش تسليت باد».

 

 

اقتباس از سايت : http://www.roshd.org

زندگي نامه حضرت فاطمه(ع)


 

دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 10:22 قبل از ظهر مطلبی درباره توسط یاسین احمدی لینک ثابت


احاديث منتخب از حضرت زهرا(س) - 28/3/1386

بِِسْمِ اللّهِ الرًّحْمَن ِالرَّحيِمْ

 نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ .

ما اهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود و ما وارثان پيامبران الهى هستيم.

 عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟ فَقالَتْ(عليها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَيْىء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب (عليه السلام).

عبد اللّه بن مسعود گويد: روزى بر فاطمه زهراء( عليها السلام ) وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بين عدّه اى از ملائكه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد و خداوند به ملائكه وحى فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) را برگزيدند.

 وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَيْكَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ .

او ( حضرت علي عليه السلام ) پيشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوينده اى حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.

 أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.

حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله) و علىّ (عليه السلام)، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروى كنند آن ها را از انحرافات دنيوى و عذاب هميشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 مَنْ أصْعَدَ إلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِه.

هركس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدير مى نمايد.

 إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَنْ أحَبَّ عَليّاً فى حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.

همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (عليه السلام) در زمان حيات و پس از رحلتش خواهد بود.

 إلهى وَ سَيِّدى، أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتى، وَشيعَةِ ذُرّيتَى.

خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّبانى كه آن ها را برگزيده اى، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ايشان، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشى.

 شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالى اَوْليائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.

شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائى كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.

 وَاللّهِ يَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أكْرَهُ أنْ يُصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَريعَ الاْجابَةِ.

سوگند به خداوند، اگر نمى ترسيدم كه عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد ؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرين مى كردم. و مى ديدى چگونه دعايم سريع مستجاب مى گرديد.

وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيْكَ فى كُلِّ صَلوة.

به خدا سوگند، ديگر با تو ( ابوبكر ) سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرين خواهم كرد.

 إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، أنَّكُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضيتُمانى، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَبِيَّ لأشْكُوَنَّكُما إلَيْهِ.

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضى نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.

 لا تُصَلّى عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمير الْمُؤمنينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحيفَتى اللّتى كَتَبها لى أبى بِمُلْكِ فَدَك.

افرادى كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.

 إلَيْكُمْ عَنّي، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبى يَوْمَ غَديرِخُمّ لاِحَد عُذْوٌ.

خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمود: از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هايتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آيا پدرم در روز غدير خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت؟

 جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْييداً لِلدّينِ.

خداوند سبحان، ايمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود و زكات (و خمس) را براى تزكيه نفس و توسعه روزى تعيين نمود و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست و حجّ را براى استحكام اساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود 

 يا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.

اى ابا الحسن! ـ همسرم ـ ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بيتش كه به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نيست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.

 مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.

هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.

 ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ يَنْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبهُمْ.

آنچه را امام علىّ (عليه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت ـ انجام داد، وظيفه الهى او بوده است، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نمايد.

 خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ.

بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است كه مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.

 أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.

ضمن وصيّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نكن; و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.

 إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلينى عَلى سَرير ظاهِر، اُسْتُرينى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ .

در آخرين روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصيّتى به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مى دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشييع مى كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى ديگران تعريف مى نمايند. مرا بر تخت ـ و برانكاردى ـ كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ـ خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.

 إنْ لَمْ يَكُنْ يَرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الريح .

مرد نابينائى وارد منزل شد و حضرت زهراء ( عليها السلام ) پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابينا مرا نمى بيند، من او را مى بينم . ديگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.

 أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ.

بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اى به آن ندارم، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.

اگر آنچه را كه ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ دستور داده ايم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ايم خوددارى نمائى، تو از شيعيان ما هستى وگرنه، خير.

 حُبِّبَ إلَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبيلِ اللّهِ.

سه چيز از دنيا براى من دوست داشتنى است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و كمك ـ به نيازمندان ـ در راه خداوند متعال.

 أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.

در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مى باشند.

 الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ.

هميشه در خدمت مادر و پاى بند او باش، چون بهشت زير پاى مادران است; و نتيجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودى از روزه خود نمى برد.

 اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.

تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمنى از عذاب خواهد بود.

 لا يَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ فى يَدِهِ ريحُ غَمَر.

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشويد دست هايش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برايش بوجود آيد ـ كسى جز خودش را سرزنش نكند.

 اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.

روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود ـ و ديگران ـ دعا كنم.

 إنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَلايُبالى.

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت.

 الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ يَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَيْهِ.

هر شخصى نسبت به مركب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از ديگرى در أُلويّت است، مگر آن كه ديگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمايند.

 يا أبَة، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً يَوْمَ الْقيامَةِ، وا سَوْأتاهُ يَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.

اى پدر، من به ياد روز قيامت افتادم كه مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد ـ و فرياد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ـ.

 إذا حُشِرْتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبىَّ .

هنگامى كه در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم، خطاكاران امّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمايم.

 فَأكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها إلى أُنْسِ الاْحْياءِ.

ضمن وصيّتى به امام علىّ (عليه السلام) اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن، چون كه ميّت در چنان موقعيّتى بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 يا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أكَلِّفَ نَفْسَكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ.

خطاب به همسرش اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) كرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم كه از تو چيزى را در خواست نمايم و تو توان تهيه آنرا نداشته باشى.

 خابَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِيِّها.

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پيامبر خود را به قتل رسانند.

 وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِّفَةِ.

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى ها و جنايت ها; و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد; و دزدى نكردن، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

 وَ حَرَّمَ - اللّه - الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطيعُوا اللّه فيما أمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.

خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبيّت او در دهند و به سعادت نائل آيند; پس آن طورى كه شايسته است بايد تقواى الهى داشته باشيد و كارى كنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد. بنابر اين بايد اطاعت و پيروى كنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهى كرده است، زيرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.

 أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى يَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) .

به خدا سوگند، اگر حقّ ـ يعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بيت پيامبر صلوات اللّه عليهم پيروى و متابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با يكديگر درباره خدا ـ و دين ـ اختلاف نمى كردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يكى پس از ديگرى منتقل مى گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف ، و صلوات اللّه عليهم اجمعين) مى گرديد كه او نهمين فرزند از حسين (عليه السلام) مى باشد.

 

برگرفته از : گلچين احاديث معصومين

                                                                                         مرجع : سايت انديشه قم

 


 

دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 4:31 قبل از ظهر مطلبی درباره توسط یاسین احمدی لینک ثابت