به نام خداوند بخشنده مهربان
ميلاد مسعود هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت
ثامن الائمه حضرت امام رضا(ع) بر همه عاشقان حضرتش مبارك

نام مبارك: ابوالحسن علي بن موسي(ع)
القاب: رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير.
کنیه ها: ابوالحسن ، ابوعلى
نام پدر: موسی
نام مادر: مادر امام رضا(ع) بانويى به نام "تُكتَم "از اهالى "نوبه" است كه پس از ورود به خانه
موسى بن جعفر(ع) وى را "نجمه" ناميده اند. در كتابهاى تاريخى، از وى با نامهاى:
"سُكَن،خيزران،صقره،اروى،ام البنين و طاهره" نام برده اند. اينها القابى است كه به مناسبتهاى
گوناگون به وى نسبت داده اند.
مثلاً "سُكَن" از مادّه "سكون" به مناسبت وقار ايشان و "خيزران" كه نام تركه هاى سرخ رنگ
بوته اى است به مناسبت اندام ظريف وى و "نجمه" به دليل نورانيت او و "صقره" به معني
باز(نوعي پرنده) به جهت تيزبينى و همّت والاى آن بانو و "ام البنين" به تفألِ آوردن فرزندان و
"طاهره" به دليل حصانت و پاكى وى از دنائت بوده است.
تاریخ ولادت: درباره روز، ماه و سال ولادت آن حضرت اختلاف است. ولادت آن حضرت را به سالهاى
"148 ،151 و 153 هجري قمري" و در روزهاى "جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان،جمعه دهم ماه
رجب
تعداد فرزندان :گفته شده ايشان داراي پنج پسر و يك دختر بوده اند امّا علاّمه مجلسى(ره)
تنها از "جواد" به عنوان فرزند امام رضا(ع) نام برده اند.
محل ولادت : مدینه منوّره
مدت امامت : 20 سال
مدت عمر شریفشان : 55 سال
پي نوشت:
ياقوت حموى چند محلّ را به نام "نوبه" معرفى مى كند:
1. شهركى در تونس
2. موضعى در حجاز با فاصله سه روز راه از مدينه
3. ناحيه اى در نزديكى درياى سرخ
4. سرزمينى در جنوب مصر و در كنار رود نيل
به احتمال يقين "نجمه" از چهارمين محلّ، يعنى سرزميني در جنوب مصر بوده است؛ زيرا وى در
نيمه قرن دوّم هجرى قمري كه امام كاظم (ع) حدود بيست سال داشت، به عنوان برده به مدينه
آورده شد و به بيت امام انتقال يافت.
مراجع:
1.كتاب "چهل حديث حضرت رضا(ع) از "كاظم مدير شانه چي" .
2.كتاب "مرأة العقول" از "ملا باقر مجلسي".
3.كتاب "مناقب آل ابي طالب" از "ابن شهر آشوب".
به نام خداوند بخشنده مهربان
حضرت خضر(ع) یکی از پیامبران معاصر با حضرت موسي(ع) بود.
نام اصلی حضرت خضر(ع) "تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح (ع)"است.
از معجزات حضرت خضر(ع) این بود که روی هر زمین خشکی مینشست، زمین سبز و خرم میگشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است.
او همان عالِم بزرگواري است که موسي(ع) بنا به فرموده خدا به دیدارش رفت و داستان آن در سوره مباركه كهف آورده شده و در آيه 65 - بدون ذكر نام- با عبارتی درخشان از وي ستوده شده است:
"فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا: (در آنجا) بندهاى از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم".
اين داستان از اين قرار است كه:
خداى سبحان به حضرت موسى(ع) وحى كرد كه در سرزمينى، بندهاى دارد كه داراى علمى استكه وى آن را ندارد و اگر به طرف "مجمع البحرين" برود، او را در آنجا خواهد ديد؛ به اين نشانه كه هر جا ماهى، زنده - و يا گم - شد همانجا او را خواهد يافت.
حضرت موسى(ع)تصميم گرفت كه آن عالِم را ببيند و چيزى از علوم او را فراگيرد. پس به دوستش اطلاع داده و به اتفاق به طرف "مجمع البحرين" حركت كردند و با خود يك عدد ماهى مرده برداشته و به راه افتادند تا به آنجا رسيدند و چون خسته شده بودند بر روى تخته سنگى كه بر لب آب قرار داشت، نشستند تا لحظهاى بياسايند و چون فكرشان مشغول بود از ماهى غفلت نموده و فراموشش كردند.
از سوى ديگر، ماهى به آب افتاد. همراه حضرت موسى(ع) با اينكه آن را ديد فراموش كرد كه به وي خبر دهد. پس از ساعتي از آنجا برخاسته و به راه خود ادامه دادند تا آنكه از "مجمع البحرين" گذشتند و چون بار ديگر خسته شدند، حضرت موسى(ع) به او گفت: "غذايمان را بياور كه در اين سفر سخت كوفته شديم".
در آنجا دوست موسى(ع) به ياد ماهى و آنچه كه از داستان آن ديده بود افتاد و در پاسخش گفت:
" آنجا كه روى تخته سنگ نشسته بوديم ماهى را ديدم كه زنده شد و به دريا افتاد و شنا كرد تا ناپديد گشت، من خواستم به تو بگويم ولى شيطان از يادم برد و ماهى را فراموش كردم".
حضرت موسى(ع) گفت:
"اين همان است كه ما در طلبش بوديم و آن تخته سنگ، همان نشانى ما است؛ پس بايد بدانجا برگرديم".
بى درنگ از همان راه كه رفته بودند برگشتند، و بندهاى ازبندگان خدا را كه خدا رحمتى از ناحيه خودش و علمى لدنى به او داده بود بيافتند.
موسى(ع) خود را بر او عرضه كرد و درخواست نمود تا او را متابعت كند و او چيزى از علم و رشدى كه خدايش به وي ارزانى داشته، به او نيز تعليم دهد.
آن مرد عالِم گفت:
"تو نمىتوانى با من باشى و آنچه از من و كارهايم مشاهده كنى تحمّل نمايى، چون تأويل و حقيقت معناى كارهايم را نمىدانى و چگونه تحمل توانى كرد بر چيزى كه احاطه علمى بدان ندارى؟"
موسى(ع) قول داد كه هر چه ديد، صبر كند و ان شاء الله در هيچ امرى نافرمانيش نكند.عالِم بنا گذاشت كه خواهش او را بپذيرد و آنگاه گفت:
"پس اگر مرا پيروى كردى بايد از من درباره هيچ چيزىسؤال نكنى تا خودم درباره آنچه انجام ميدهم، آغاز به توضيح و تشريح كنم".
موسى(ع) قبول نمود و به همراه آن عالِم، حركت كردند تا بر يك كشتى سوار شدند كه در آن جمعى ديگر نيز سوار بودند. موسى(ع) نسبت به كارهاى آن عالِم خالى الذهن بود.
ديرس نگذشت كه آن عالِم، كشتى را سوراخ كرد. سوراخى كه با وجود آن، كشتى غرق مي شد.
موسى(ع) آنچنان تعجب كرد كه عهدى را كه با وي بسته بود، فراموش نموده و زبان به اعتراض گشود و پرسيد: "چه مىكنى؟ مىخواهى اهل كشتى را غرق كنى؟ عجب كار بزرگ و خطرناكى كردى".
عالِم با خونسردى جواب داد: "نگفتم تو صبر با من بودن را ندارى؟"
موسى(ع) به خود آمد. سپس عذرخواهى كرد و گفت: "من آن وعدهاى را كه به تو داده بودم فراموش كردم. اينك مرا بدانچه از در فراموشى مرتكب شدم مؤاخذه مفرما و در بارهام سختگيرى مكن".
كمي بعد از كشتى پياده شده و به راه افتادند. در بين راه، به پسركي خردسال برخورد نمودند. عالِم آن كودك را بكشت. باز هم اختيار از كف موسى برفت و بر او تغيّر كرد و گفت:
"اين چه كار بود كه كردى؟ كودك بى گناهى را كه جنايتى مرتكب نشده و خونى نريخته بود بىجهت كشتى؟ راستى چه كار بدى كردى".
عالِم براى بار دوم گفت: "نگفتم تو نمىتوانى در مصاحبت من خود را كنترل كنى؟"
اين بار ديگر موسى(ع) عذرى نداشت كه بياورد تا با آن عذر، از مفارقت عالِم جلوگيرى كند و از سوى ديگر هيچ دلش رضا نمىداد كه از وى جدا شود. به ناچار اجازه خواست تا به طور موقّت با او باشد. به اين معنا كه مادامى كه از او سؤالى نكرده با او باشد، و همينكه سؤال سوم را پرسيد، مدّت مصاحبتش پايان يافته باشد و درخواستخود را به اينبيان اداء نمود:
"اگر از اين به بعد از تو سؤالى كنم ديگر عذرى نداشته باشم".
عالِم قبول كرد و باز به راه خود ادامه دادند تا به روستايي رسيدند و چون گرسنگيشان به منتهاي درجه رسيده بود، از اهل روستا طعامى خواستند و آنها از پذيرفتن اين دو ميهمان سر باز زدند. در همين حال، ديوار خرابى را ديدند كه در شرف فرو ريختن بود؛ به طورى كه مردم از نزديك شدن به آن پرهيز مىكردند. عالِم به نزديك ديوار رفته و آن را بي هيچ مزدي مرمّت نمود.
موسى(ع) پرسيد: "اينها كه از ما پذيرائى نكردند و ما الآن محتاج به آن دستمزد بوديم".
مرد عالِم گفت: "اينك فراق من و تو فرا رسيده. بنابراين به تأويل آنچه كردم، برايت مىگويم و از تو جدا مىشوم:
اما آن كشتى كه ديدى سوراخش كردم مال عدهاى مِسكين بود كه با آن در دريا كار مىكردند و هزينه زندگى خود را به دست مىآوردند و چون پادشاهى از آن سوى دريا، كشتىها را غصب مىكرد و براى خود مىگرفت، من آن را سوراخ كردم تا وقتى او پس از چند لحظه مىرسد، كشتى را معيوب ببيند و از گرفتنش صرف نظر كند.
و اما آن پسر كوچكي را كه كشتم؛ خودش كافر و پدر و مادرش مؤمن بودند. اگر او زنده مىماند با كفر و طغيان خود پدر و مادر را هم منحرف مىكرد. رحمت خدا شامل حال آن دو بود و به همين جهت مرا دستور داد تا او را بكشم تا خدا به جاى او، به آن دو فرزند بهترى دهد. فرزندى صالحتر و به خويشان خود مهربانتر و بدين جهت بود كه او را كشتم.
و اما ديوارى كه ساختم. آن ديوار مال دو فرزند يتيم از اهل اين شهر بود و در زير آن گنجى نهفته بود كه متعلّق به آن دو بود و چون پدر آن دو، مردى صالح بود به خاطر صلاح پدر، رحمت خدا شامل حال آن دو شد. پس مرا امر فرمود تا ديوار را بسازم به طورى كه تا دوران بلوغ آن دو استوار بماند و گنج، محفوظ باشد تا آن را استخراج كنند و اگر اين كار را نمىكردم، گنج بيرون مىافتاد و مردم آن را مىبردند. من آنچه كردم از ناحيه خود نكردم، بلكه به امر خدا بود و تأويلش هم همان بود كه برايت گفتم".
اين بگفت و از موسى(ع) جدا شد.
مرجع: كتاب "تفسير الميزان"
از: علاّمه "سيّد محمّد حسين طباطبائي"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
بر طبق روايات اسلامي، بناي خانه ي كعبه، در آغاز سكونتِ انسان در زمين، توسط حضرت آدم(ع) بنا گرديد. اما پس از گذشت 2242 سال از هبوط آدم(ع) و در عصر حضرت نوح(ع) به دليل اينكه طوفان سراسر جهان را فرا گرفت و تمام نقاط زمين به زير آب فرو رفت؛ با وجود اينكه خانه كعبه به زير آب نرفت و غرق نشد و بدين جهت به آن "بيت العتيق" نيز مي گويند، اما در عين حال دچار آسيب هاي فراواني شد و پس از آن طوفان سهمگين، به صورت تل سرخ رنگي در آمد و ساليان بعد مردم از آن مكان، حوائج مي خواستند و در آنجا قرباني مي كردند.
سالها گذشت؛ تا اينكه حضرت ابراهيم(ع) به امر پروردگار خويش، همسرش هاجر(س) و كودك خردسالش اسماعيل(ع) را از سرزمين شام به مكّه معظمه هجرت داد و در آن ساكن گردانيد.
با گذشت زمان و رونق يافتن آن سرزمين، حضرت ابراهيم(ع) از جانب خداوند متعال، مأموريت يافت كه خانه كعبه را تجديد بنا كند.
پس با همكاري و همياري فرزندش حضرت اسماعيل(ع) و ارشاد و راهنمايي جبرئيل(ع)، در پنجم ماه ذي قعده سال 3429 هبوط آدم(ع)، چيدن ديوار كعبه را آغاز و پس از گذشت بيست و سه روز - در بيست و هفتم ذيقعده - آن را به پايان رسانيد و سپس "حجرالأسود" را كه از سنگ هاي بهشتي است، بر ديواره آن نصب كرد.

از امام رضا(ع) روايت است كه در اين باره مي فرمايند:
"پس از رانده شدن حضرت آدم(ع) و حوا(ع) از بهشت و ندامت و استغفار و توبه ي خالصانه ايشان، خداي متعال بر او منّت نهاد و با كلماتى كه به وي تعليم فرمود، توبهاش را پذيرفت و جبرئيل(ع) را به سوى او فرستاد كه به وي بگويد:
"السلام عليك اى آدم توبه كننده از خطاى خويش و صبر كننده بر بلاى خود، به درستى كه حق تعالى مرا به سوى تو فرستاد كه تعليم تو دهم مناسكى را كه بدانها پاك شوى".
سپس دستش را گرفت و به سوى جايگاه كعبه برد و ابرى برايش فرستاد كه بر آن جايگاه سايه افكند و آن ابر محاذى "بيتالمعمور" بود. پس جبرئيل گفت:
"اى آدم! خط بكش بر دور سايه آن ابر، كه بهزودى از براى تو خانهاى از بلور بيرون خواهد آمد كه قبله ي تو و قبله ي فرزندان تو باشد بعد از تو ".
چون آدم(ع) خط كشيد، از زير سايه ابر خانه اي بيرون آمد از بلور و "حجر الأسود" را آورد كه رنگ آن از شير سفيدتر و از آفتاب نورانىتر بود - و مي گويند به اين دليل سياه شد كه مشركان بر آن دست ماليدند - و سپس جبرئيل(ع) به آدم(ع) امر نمود كه حج كرده و از گناه خود طلب آمرزش كند و بدين سان مناسك حج را يك به يك به او تعليم داد".
»مراجع:
1. كتاب "مجمع البيان" از علاّمه "فضل ابن حسن طبرسي"
2. كتاب "تفسير الميزان" از علاّمه "سيّد محمّد حسين طباطبايي"
3. كتاب "وقايع الايام" از آيت الله "حاج شيخ عباس قمي"
4. كتاب "سفرنامه ابن بطوطه" از "ابو عبدالله محمّد ابن ابراهيم بطوطه"
5. كتاب "حياة القلوب" از "محمّد باقر مجلسي"
»»پي نوشت:
بر طبق روايات اسلامي "بيت المعمور" مسجدي است در آسمان چهارم كه از زمرد و ياقوت ساخته شده و درست بالاي خانه كعبه قرار دارد و معروف به "مسجد ملائكه" است و گفته شده كه قرآن كريم در شب مبارك قدر، در آنجا نازل شده است و از آن جهت آن را "بيت المعمور" گويند كه همه روزه هفتاد هزار فرشته در آن نماز مىگذارند و شبانگاه فرود آمده، بر گرد كعبه طواف مىكنند و آنگاه بر پيامبراكرم(ص) درود مىفرستند و پس از آن برمىگردند و تا روز قيامت ديگر نوبت به آنها نمىرسد و خداي مهربان در آيه 4 "سوره مباركه طه" به "بيت المعمور" قسم ياد كرده است.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
يكي از دوستان خوبم "باشو خان" در بخش نظراتِ يادداشت گذشته، سؤالاتي را درباره ابوالبشر؛ حضرت آدم(ع) مطرح نمودند كه مورد توجه دو دوست بزرگوار ديگر نيز قرار گرفت و آنها نيز خواستار پاسخ به اين سؤالات شدند.
با توجه به اينكه اظهار نظر و نتيجه گيري درباره تاريخ اديان و زندگي انبياء الهي در عين شيريني به دليل نظرات مختلف بزرگان و علماي ديني - و در برخي موارد عدم دسترسي به مراجع معتبر ديني- كمي دشوار است، در گفتگويي كه با يكي از دوستان اهل مطالعه درباره اين سؤالات داشتم، به نتايج ذيل رسيدم و به دليل طولاني بودن پاسخها، آنها را به همراه سؤالات مطرح شده در طي يادداشتي تقديم حضورتان مي كنم.
در انتها از دوست بزرگوارم "انصار مهدی" كه زحمت كشيده و معرف کتابی در اين زمينه شده اند تشكر و قدرداني مي كنم و خوشحال مي شوم اگر دوستان عزيز اطلاعاتي در اين زمينه دارند كه با اين پاسخ ها تناقض دارد آنها را با ذكر مرجع جهت اطلاع من و ديگر عزيزان خواننده، ارائه بفرمايند.
1. اولین سرزمینی که حضرت آدم(ع) در آنجا فرود آمد چه سرزمینی بود؟
بنا به روايات اسلامي، اولين سرزميني كه حضرت آدم(ع) و حوا(ع) بر آن فرود آمدند سرزمين مقدّس مكّه بود.در باب علّت نامگذاری "صفا و مروة" از امام صادق(ع) روايت است كه فرمودند:
"کوه صفا را به این علّت صفا نامیدند زیرا حضرت آدم(ع) بر آن کوه فرود آمد ولي حضرت حوّا(ع) بر کوه مروة فرود آمد و به همین جهت چون مرأة (زن) بر آن فرود آمد، اسم کوه را از آن أخذ کردند".
مرجع: كتاب "علل الشرائع"
ابن بابویه قمی
2. تا اونجا که من اطلاع دارم درب بهشت هنوز بسته است پس بهشتی که حضرت آدم(ع) از آن رانده شد همین بهشت بود؟
در روایات و تفاسیر آمده است كه بهشت حضرت آدم(ع) باغی از باغهای دنیا بوده است، زیرا بهشت جای ورود اشخاص آلوده به گناه نیست و شیطان که آلوده به گناه است هرگز نمي توانست و نمی تواند در بهشتی که موعود نیکان است وارد شود.
در اين باره از امام صادق(ع) نقل است كه مفرمودند:
"بهشت حضرت آدم(ع) باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و بسیار زیبا و آب و هوای خوبی داشت و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم(ع) از آن رانده نمی شد".
مرجع: كتاب "تفسیر نور الثقلین"
شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى
3. پیش از حضرت آدم(ع) کی بود؟.... آيا خداوند خلقت دیگری داشتند؟
تاریخ یهود، عمر نوع انسانی را بیش از هفت هزار سال نمی داند و این مطلب بی وجه هم نیست و این همان عددی است که امروز آمار جهانی راجع به تعداد نفوس بشری نشان می دهند و این موضوع تأکید می کند که عمر نوع انسان(حضرت آدم) همان است كه گفته شد يعني هفتاد قرن و این موافق بعضی روایات معصومین(ع) نيز هست.
از طرفي با توجه به يافتن بقایای فسیل شده اسکلت انسان در كاوش هاي زمين شناسي توسط دانشمندان ژیولوژی(علم طبقات زمین) ثابت شده که انسان میلیونها سال قبل در زمین وجود داشته است.
همچنين در روایات اسلامی نيز به اين موضوع اشاره شده است، چنانكه ابوحمزه ثمالی می گوید:
"امام سجاد(ع) فرمود :
آیا گمان می کنی که خداوند، مخلوقاتی غیر از شما را نیافریده است؟ آری سوگند به خدا، خداوند هزارهزار (یک میلیون) آدم، و هزار هزار(یک میلیون) عالم آفریده. به خدا سوگند تو آخرین نسل از این عالم می باشی."
از قرائن و نشانه ها نتيجه گيري شده که حضرت آدم(ع) (پدربزرگ نسل فعلی انسان)، کاملترین انسانها بوده و در نتیجه این نسل و این عالَم که ما در آن هستیم و تا قیامت امتداد دارد، نسبت به نسل ها و عالم های گذشته، برتری دارد.
احتمال میرود زمانی نوع انسان در زمین پیدا شده و سپس رو به ازدیاد گذارده و زندگی کرده است و بعد منقرض شده و باز پیدا شده و منقرض شده و همین طور ادواری بر او گذشته است تا نسل موجود که آخرین دوره های او است.
مرجع: كتاب "تفسير الميزان"
علاّمه محمّد حسين طباطبايي (ره)
4. اولین توبه حضرت آدم(ع) چه بود؟
درباره اين موضوع در ميان مفسّران نظرات مختلفي وجود دارد.
الف- گروهى آن را اشاره به همان چيزى مىدانند كه در آيه 23 سوره مباركه اعراف آمده است:
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ: گفتند پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود.
ب - در روايات متعددى كه از پيامبر اكرم(ص) يا صحابه ايشان نقل شده، آن كلمات، سوگند دادن خداوند به حق حضرت محمّد(ص) و حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بوده است.
از جمله روايت است كه اميرالمؤمنين حضرت على(ع) مي فرمايند:
پيامبر اكرم(ص) در اين باره فرمودند:
خدا به آدم(ع) دستور داد بگو: الَلَّهُمَّ اِنى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، سُبْحَانِكَ لَا اِلَهِ اِلّا اَنْت عَمِلَت سوُءِ وَ ظُلِمَت نَفْسى فَاغْفِرْلى اِنَّك اَنْت اَلْغَفوُرِ اَلرَّحيِم، اَلَّلهُمَّ اِنّى اَسْئَلُك بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ سُبْحَانِك لَا اِلَهَ اِلّاَ اَنْت عَمِلَتْ سوُء وَ ظُلِمَتْ نَفْسىِ فَتَبْ عَلىَ اِنَّك اَنْت التَّوابُ الرَّحيِم: بگو خداوندا من تو را به حقّ محمّد و آل محمّد(ص) مىخوانم، منزهى، معبودى جز تو نيست، من بد كردم و به خويشتن ستم روا داشتم، مرا ببخش كه تو غفور و رحيمى، خداوندا! من تو را به حقّ محمّد و آل محمّد مىخوانم، تو منزهى، معبودى جز تو نيست، من بد كردم و به خويشتن ستم نمودم توبه مرا بپذير كه تو توّاب و رحيمى.
جلال الدين سيوطي
5. آیا همه ی ما از نسل قابیل هستیم؟.....
در مورد اين سؤال دو نظریه وجود دارد:
الف- کلیه نژادهاي حال حاضر انسان از یک ریشه بودهاند(همه از نسل حضرت آدم(ع) هستند) و تفاوت ظاهري آنها (از جمله رنگ پوستشان) به دليل جدا شدن از یکدیگر و مهاجرت به سرزمینهای مختلف و ازدواجهای داخلی است كه یک دسته صفات ژنتیکی به عنوان صفات برتر و فائق در بينشان به وجود آمده است.
ب – نسل حال حاضر انسان از ازدواج نسل آدم(ع) با باقی مانده نسل انسانهای قبلی - که بر روی زمین ساکن بودهاند - مخلوط شده و تفاوت افراد بشر به همین جهت است.
مرجع: كتاب "تفسير الميزان"
علاّمه محمّد حسين طباطبايي (ره)
به نام خداوند بخشنده مهربان ۱. اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت منابع: 1. سوره مباركه بقره – آيات 38 - 35 2. بحارالانوار از علّامه مجلسي- جلد 11
بنا به روايتي از امام جعفر صادق(ع)، در نخستين روز ماه ذي قعده، حضرت آدم(ع) از بهشت رانده شد و به امر پروردگار متعال، به زمين هبوط كرد و چون درآن استقرار يافت، از كردار خويش و تبعات منفي آن بسيار ناراحت و اندوهگين شد و به مدت چهل شبانه روز در بالاي تپه "صفا" در كنار خانه خدا، به سجده رفت و از فراق بهشت و دور شدن از جوار رحمت الهي، بسيار گريست؛ تا اين كه جبرئيل امين بر وي نازل شد و "توبه كردن" را به وي آموخت و او را به غسل و طهارت و احرام و تلبيه و ساير اعمال حج آموزش داد و آدم(ع) از روز نهم ذي حجه به اعمال حج پرداخت.
۲. آغاز ميقات حضرت موسي بن عمران(ع) در كوه طور
حضرت موسي(ع) پس از رهاندن قوم بني اسرائيل از استبداد فرعون مصر و تشكيل نظام توحيدي، جهت عبادت و دريافت كتاب مقدّس تورات، به كوه طور رفت. خداوند سبحان، وي را وعده داد كه او به كوه طور رود و در آنجا چهل روز اقامت گزيند و به راز و نياز با پروردگارش بپردازد و در همانجا، موفق به دريافت "الواح آسماني" و يا "كتاب مقدّس تورات" گردد.
حضرت موسي(ع) شادمان شد و برادرش هارون(ع) را جانشين خويش نمود و خود به سوي كوه طور رهسپار شد و از اوّل ذي قعده تا دهم ذي حجّه، به مدت چهل شب و روز، در آنجا به عبادت پرداخت.
منابع:
1. مجمع البيان از فضل بن حسن طبرسي- جلد يكم
2. سوره مباركه بقره- آيه 51
3. سوره مباركه اعراف- آيه 142
۳. ميلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س) در سال ۱۷۳ هجری قمری
ميلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س) كريمه اهل بيت(ع)
بر همه شما عزیزان مبارک باد
به نام خداوند بخشنده مهربان
در آن هنگام كه خورشيد در هم پيچيده شود
و در آن هنگام كه ستارگان بىفروغ شوند
و در آن هنگام كه كوهها به حركت درآيند
و در آن هنگام كه با ارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود

و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند
و در آن هنگام كه درياها برافروخته شوند
و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد
و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود:
"به كدامين گناه كشته شدند؟"

و در آن هنگام كه نامههاى اعمال گشوده شود
و در آن هنگام كه پرده از روى آسمان برگرفته شود
و در آن هنگام كه دوزخ شعلهور گردد
و در آن هنگام كه بهشت نزديك شود
(آرى در آن هنگام) هر كس مىداند چه چيزى را آماده كرده است

سوگند به ستارگانى كه بازمىگردند
حركت مىكنند و از ديدهها پنهان مىشوند
و قسم به شب هنگامى كه پشت كند و به آخر رسد
و به صبح هنگامى كه تنفّس كند..
بر مبناي آياتي چند از:
"سوره مباركه التكوير"
به نام خداوند بخشنده مهربان
نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه
لقب: صادق
نام پدر: حضرت محمّد بن على(ع )
نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمّد بن ابي بكر
تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول سال 83 هجرى
مكان ولادت: مدينه ي منوّره
مدت عمر : 65 سال
علت شهادت: مسموميت
قاتل : منصور دوانيقى(خليفه عباسى ) كه لعنت خدا بر او باد.
زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال سال 148 هجرى
مدفن مطهر: قبرستان بقيع در مدینه ي منوّره
شهادت ششمين ستاره تابناك آسمان امامت و بنيانگذار مذهب جعفري
حضرت امام جعفر صادق(ع) بر همه شما خوبان تسليت باد

حديثي زيبا از امام جعفر صادق(ع)
"إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ:
إذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ.
هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد:
لينك مرتبط:
» احادیثی از امام جعفر صادق(ع)
التماس دعــا
به نام خداوند بخشنده مهربان
از لحظه رانده شدن از درگاه الهي؛ شيطان، قسم خورد كه تا آنجا كه بتواند همه فرزندان آدم را گمراه نمايد و هر گروهي را با نقشه اي از راه بيرون كند. يكي از گروه هايي كه گمراهي آنان براي او بسيار آسان مي باشد طايفه "زنان" است و همانطور كه مي دانيم اولين كسي را هم كه گول زد و وسوسه اش در او اثر نمود، حضرت حوا مادر آدميان بود.
روزي شيطان نزد رسول اكرم(ص) آمد.
پيامبراكرم(ص) از او چند چيز پرسيد و او هم همه را پاسخ داد. يكي از آنها اين بود: "رفيقان تو كيان اند؟"
پاسخ داد: "دروغ گويان، غمازان و زنان".
رسول اكرم(ص) پرسيد: "دام تو چيست؟"
گفت: "زنان. به واسطه اينان مردان را از راه مستقيم بيرون مي برم و خود ايشان را با مكر و حيله و دلسوزي به كارهاي ناشايسته وادار مي كنم و به اين وسيله جهنمي مي نمايم".
پيامبر اكرم(ص)فرمود: "چه تعداد از زنان از تو فرمان برداري مي كنند و تابع تو هستند؟"
عرض كرد: "يا رسول الله! آن قدر زيادند كه نمي توان شماره كرد و به حساب آورد. ممكن است از هزاران زن فقط يكي از من اطاعت نكند و بقيه گوش به فرمان من هستند و مايه ي دلگرمي و اميد من به آنان است".
رسول اكرم(ص) پرسيد: "تا به حال بر چند زن غالب نشدي و نتوانستي بر آنان چيره شوي؟"
گفت: "تا به حال بر چهار زن دست نيافتم و آنان زنان نمونه بوده اند:
نخست: آسيه زن فرعون، دختر مزاحم، كه عمري در خانه فرعون كه ادعاي خدايي مي كرد، زندگاني نمود و يك لحظه به خداي خود كافر نشد و فرعون را به خدايي نپذيرفت و مطيع پيغمبر زمان خود حضرت موسي(ع) بود و در آخر هم به دست فرعون به شهادت رسيد.
دوم: مريم مادر حضرت عيسي(ع) كه از روز تولّد در بيت المقدس بوده و از اول تا آخر عمرش به عبادت خداوند متعال به سر برد و دست نامحرمي به وي نرسيد و خداوند از لطف و عنايت خود حضرت عيسي(ع) را به او عنايت كرد.
سوم: خديجه همسر و حرم تو. آن زني كه همه دارايي خود را به تو سپرد و همه را وقف اسلام و هدف شما نمود و در لحظات دشوار از اسلام و مكتب تو پشتيباني كرد.
چهارم: كه از همه آنان بهتر و گرامي تر است دخترت فاطمه(س) مي باشد كه در همه دنيا زني به خوبي و شايستگي و ايمان و علم و اخلاق او نيامده است".
برگرفته از كتاب: شيطان در کمين گاه
نويسنده: نعمت الله صالحي حاجي آبادي
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
چند روز قبل در سايت خبري انتخاب، يادداشتي خواندم با عنوان: چرا نماز به فارسي نه؟
مقاله طولاني اما در عين حال زيبايي بود و شايد پاسخ سؤال مطرح شده در ذهن بسياري از ما؛ به همين دليل تصميم گرفتم آن را بدون هيچ كم و كاستي به عنوان يك يادداشت در وبلاگ قرار دهم . با مراجعه به آدرس لينك اين مقاله، خواندن نظرات كاربران نيز خالي از لطف نيست.
* * * * * * * * * *
حكیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت الله العظمى حاج آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حكمت، ادبیات، تفسیر، كلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود. آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پركار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونهاى از یك انسان كامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.
سال یكهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد كه ما نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم كه نماز را به فارسى بخوانیم و همینكار را هم كردیم.
والدین، كمكم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند. آنها هم پس از تبادل نظر با یكدیگر تصمیم گرفتند كه اول خودشان با نصیحت كردن، ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزى ما را به نزد یكى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز مىخوانیم به طرز اهانت آمیزى، ما را كافر و نَجس خواند و این عمل او ما را در كارمان راسختر و مصرتر ساخت.
عاقبت یكى از پدران، آنها را یعنى والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آنها نزد حضرت ایشان مىروند و موضوع را با ایشان درمیان مىگذارند و ایشان دستور مىدهند كه در وقت معینى ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمائى كنند.
در روز موعود ما را كه تقریباً پانزده نفر مىشدیم به محضر مبارك ایشان بردند. در همان لحظه اول چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه اكنون با شخصیتى استثنایى مواجه هستیم.
ایشان در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما كردند و فرمودند شما كه نماز را به فارسى نمىخوانید فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتى آنها رفتند حضرت آیت الله ارباب رو به ما كردند و فرمودند بهتر است شما یكىیكى خودتان را به من معرفى كنید و هر كدام بگوئید كه در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته اى درس مىخوانید.
پس از آن كه امر ایشان را اطاعت كردیم، به تناسب رشته و كلاس هر كدام از ما پرسشهاى علمى طرح كردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند كه پاسخ اغلب آنها از عهده درس هاى نیم بندى كه ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یك از ما از عهده پاسخ پرسشهاى ایشان برنمىآمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مىشد كه با لحن پدرانه اى پاسخ درست آن پرسشها را خودشان مىفرمودند.
اكنون ما مىفهمیم كه ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح كنند و به ما بفهمانند كه آن دروس جدیدى را كه شما مىخوانید من بهترش را مىدانم ولى به آنها مغرور نشدهام. پس از اینكه همه ما را خلع سلاح كردند به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شدهاند كه شما نمازتان را به فارسى مىخوانید، آنها نمىدانند كه من كسانى را مىشناسم كه، نعوذبالله، اصلاً نماز نمىخوانند.
شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت.من در جوانى مىخواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم اما مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اكنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشكلى كه برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن مشكل را حل كردهاید.
اكنون یك نفر از شما كه از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد كه بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است؟
یكى از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند كه خوب شد كه طرف مباحثه ما یك نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمىآمدم. بعد رو به آن جوان كردند و فرمودند: خوب بفرمائید كه بسم الله را چگونه ترجمه كردهاید؟ آن جوان گفت بسم الله الرحمن الرحیم را طبق عادت جارى ترجمه كردهایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.
حضرت ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نكنم كه ترجمه درست بسم الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم (عَلَم =خاص) است براى خدا و اسم عَلَم را نمىتوان ترجمه كرد. مثلاً اگر اسم كسى «حسن» باشد نمىتوان به او گفت «زیبا». درست است كه ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقاى حسن بگوئیم آقاى زیبا حتماً خوشش نمىآید. كلمه الله اسم خاص است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مىكنند، همانگونه كه یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مىگویند. بنابراین نمىتوان «الله» را ترجمه كرد، بلكه باید همان لفظ جلاله را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده اید؟
رفیق ما پاسخ داد كه رحمن را بخشنده معنى كردهایم. حضرت ارباب فرمودند كه این ترجمه بد نیست ولى كامل هم نیست زیرا رحمن یكى از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگى او را مىرساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدائى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مىكند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مىدهد از جمله آن كه نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا مىفرماید.
در هر حال ترجمه بخشنده براى رحمن در حد كمال ترجمه نیست. خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب داد كه رحیم را به «مهربان» ترجمه كرده ایم. حضرت آیت الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارك ایشان رحیم بود) بدم نمىآمد كه اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم كلمه اى قرآنى و نام پروردگار است باید آن را غلط معنى نكنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه كرده بودید راهى به دهى مىبرد، زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مىكند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مىرساند. بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه آنچه در ترجمه «بسم الله» آوردهاید بد نیست ولى كامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست، و من هم در دوران جوانى كه چنین قصدى را داشتم به همین مشكلات برخورد كردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامضتر از این خواهد شد. اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى بر ندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به طور كلى است.
در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شكست خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهى مىكردیم و قول مىدادیم كه دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده كنیم، اما ایشان مىفرمودند كه من نگفتم نماز به عربى بخوانید، هرطور دلتان مىخواهد نماز بخوانید، من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم.
ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مىكردیم و از كار خود اظهار پشیمانى مىنمودیم. حضرت آیت الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارك ایشان را بوسیدیم و در حالیكه ایشان تا دم در ما را بدرقه مىكردند از ایشان خداحافظى كردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین مىگفتیم و خوشحال بودیم كه افتخارى چنین نصیب ما شد كه با چنین شخصیتى ملاقات كنیم. نمازها را اعاده كردیم و دست از كار جاهلانه خود برداشتیم بنده از آن به بعد گاه گاهى به حضور آن جناب مىرسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ها برمىچیدم.
وقتى در دوره دكترى زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهى حامل نامه ها و پیغامهاى استاد فقید، مرحوم بدیع الزمان فروزانفر براى ایشان مىشدم و پاسخهاى كتبى و شفاهى حضرت آیت الله را براى آن استاد فقید مىبردم و این خود افتخارى براى بنده بود.
گاهى نیز ورقه هاى استفتائى كه به محضر آن حضرت رسیده بود روى هم انباشته مىشد و آن جناب دستور مىدادند كه آنها را بخوانم و پاسخ آنها را طبق نظر آن حضرت بنویسم و پس از خواندن پاسخ اگر اشتباهى نداشت آن را مهر مىكردند كه در این مرحله با بزرگواریهاى زیاد از سوى آن حضرت مواجه شدم كه اكنون مجال بیان آنها فراهم نیست. خدایش بیامرزد و او را غریق دریاى رحمت خویش كند. «انّه كریمٌ رحیم».
دكتر محمّد جواد شريعت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
امروز پانزدهم ماه شوال است.
در سال دوم هجري قمري و در چنين روزي غزوه ي "قَيْنُقاع" بين مسلمانان و يهوديان آغاز شد. ماجرا از اين قرار بود كه پس از آن كه پيامبر(ص) به شهر مدينه هجرت و نظام حكومتي اسلام را پايه ريزي نمود، با يهوديانِ مقيم اين شهر و حوالي آن، پيمان هم زيستي مسالمت آميز امضا كرد و از آنان تعهّد گرفت كه با دشمنان اسلام همكاري نكرده و بر عليه اسلام و مسلمانان، هيچ دسيسه و فتنه اي ايجاد نكنند.
اما قوم يهود، هر گاه احساس مي كرد كه پيامبر اسلام(ص) و حكومت اسلامي در مدينه ي منوّره، در معرض خطر قرار گرفته است، خوشحال شده و در صدد همكاري با دشمنان اسلام بر مي آمدند و پيمان نامه خويش را نقض مي كردند.
همچنين پس از پيروزي سپاه اسلام بر مشركان قريش در "نبرد بدر" و كشته و اسير شدن بسياري از مشركان مكّه، يهوديان مدينه كه از اين پيروزي غرور آفرين مسلمانان، احساس ناراحتي و حسادت مي كردند و از هر راه ممكن در صدد دشمني با مسلمانان و تحقير آنان بر مي آمدند.
يكي از قبايل يهود، طايفه "قَيْنُقاع" نام داشت كه افراد آن، در حوالي مدينه مي زيسته و به كار تجارت و بازرگاني مي پرداختند و از داشتن زمين هاي زراعي، باغستان و دامداري محروم بودند.
آنان در محله خويش، بازار بازرگاني مهمّي داشتند كه بسياري از عرب ها - اعم از مسلمان، مسيحي، يهود، مشرك و بت پرست - در آنجا خريد و فروش مي كردند.
روزي يكي از بانوان مسلمان در آنجا مورد اهانت و استهزاء قرار گرفت و همين امر، موجب درگيري و زد و خورد ميان مسلمانان و يهوديان ِحاضر گرديد و در اين ميان، يك تن از يهوديان و يك تن از مسلمانان كشته شدند.
رسول خدا(ص) وارد بازار آنان گرديد و آنان را گِرد آورد و به موعظه و اندرزشان پرداخت و آنان را به ياد پيمان نامه هايشان انداخت و از اختلاف و دشمني، آنان را بر حذر داشت و سرانجام به آنان فرمود:
"يا معشر يهود! أسلموا، فوالله انّكم لتعلمون أنّي رسول الله، قبل أن يوقع الله بكم مثل وقعه قريش: اي جماعت يهود! تسليم شويد ]و گردنكشي و دشمني نكنيد[ سوگند به خدا، شما مي دانيد كه من رسول خدا هستم ]زيرا در كتاب مقدّستان، به آن بشارت داده شده است[ پس متوجه باشيد به سرنوشتي كه قريش دچار شده اند، شما را خدا به آن دچار نسازد".
يهوديان به پيامبر(ص) پاسخ هاي ناهموار داده و گفتند:
"اگر در جنگ با مردمي كه شيوه نبرد نمي دانند، پيروز شده اي، مغرور مشو. به خدا سوگند، اگر با ما نبرد كني ما را خواهي شناخت".
خداوند سبحان، در اين هنگام، اين آيه را بر رسول خدا(ص) نازل كرد:
"و اِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَهً فَانْبِذْ اِلَيْهِمْ عَلي سَواءٍ، اِنّ اللّهَ لا يُحِبّ الْخائنينَ : هر گاه ]با ظهور نشانه هايي[ از خيانت گروهي بيم داشته باشي ]كه عهد خود را شكسته و حمله غافلگيرانه كنند[، به طور عادلانه به آنها اعلام كن كه پيمانشان لغو شده است؛ زيرا خداوند، خائنان را دوست نمي دارد".
«سوره مباركه انفال – آيه 58 »
پس از نزول اين آيه، پيامبر اسلام(ص) دستور حمله به سوي طايفه "قَيْنُقاع" را صادر كرد. آن حضرت، "ابولبابه بن عبد المنذر" را در مدينه به جاي خويش گمارد و به همراه هفتصد مرد جنگي كه سيصد تن از آنان، زره بر تن داشتند در پانزدهم شوال سال دوم قمري، به سوي "قَيْنُقاع" حركت كرد و يهوديانِ اين محله، از ترس رويارويي با مسلمانان، وارد دژ خويش شده و آن را از پشت بستند.
پيامبر(ص)، آنان را محاصره كرد و به مدت پانزده روز به اين محاصره ادامه داد، تا اين كه يهوديان تسليم شدند. مسلمانان، آنان را دست بستند و قصد اعدامشان نمودند.
ولي "عبدالله بن ابي بن سلول" سر دسته منافقان مدينه كه با يهوديان حشر و نشر داشته و سابقاً با طايفه آنان هم پيمان بود، از آنان در نزد پيامبر(ص) شفاعت كرد و اصرار و تأكيد فراوان نمود تا آن حضرت از كشتن آنان درگذشت. ولي شرط نمود كه آنان بايد تمام ابزارهاي جنگي و دارايي هاي خويش را واگذارند و به همراه زنان و فرزندان خويش، اين سرزمين را ترك گويند و به سوي شام هجرت كنند.
يهوديان، به ناچار تمام دارايي هاي خويش را گذاشته و به همراه زنان و فرزندانشان، مدينه را ترك و به "خِيْبَر" رفتند.
در آنجا، تعدادي ماندني شده و بقيه به "اذرعات" مجاور سرزمين اردن در سرزمين شام، هجرت كردند و مسلمانان را از شرارت ها و دشمني هاي خويش رها ساختند.
پيامبر(ص) اموال و دارايي هاي آنان را به غنيمت گرفت و خمس آنها را براي خويش برداشت و بقيه را ميان مبارزان تقسيم كرد. اين، نخستين موردي بود كه پيامبر(ص) از غنيمت جنگي، خمس گرفته بود.
منبع: كتاب "تاريخ ابن خلدون" - جلد يكم
ترجمه: عبدالمحمد آيتي
بر اساس آيات مبارك قرآن كريم و برخي از احاديث و روايات امامان و معصومين(ع)، دادگاه قیامت گواهان بسیاری دارد كه عبارتند از:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ:مسلماً كسانى كه ايمان آوردهاند، و يهود و صابئان]ستارهپرستان[ و نصارى و مجوس و مشركان، خداوند در ميان آنان روز قيامت داورى مىكند] و حق را از باطل جدا مىسازد[ خداوند بر هر چيز گواه ]و از همه چيز آگاه[ است.
"سوره مباركه حج؛ آيه 17"
2» پیامبر اکرم(ص)
فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا :حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امّتى، شاهد و گواهى] بر اعمالشان[ مىآوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد.
"سوره مباركه نساء؛ آيه 41"
3» امامان معصوم(ع)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُون الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ :ما شما را امّت میانه* قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پيامبر هم بر شما گواه است و ما آن قبلهاى را كه قبلاً بر آن بودى، تنها براى اين قرار داديم كه افرادى كه از پيامبر پيروى مىكنند، از آنها كه به جاهليت بازمىگردند، مشخص شوند و مسلماً اين حكم، جز بر كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده، دشوار بود و خدا هرگز ايمان شما را ضايع نمىگرداند زيرا خداوند، نسبت به مردم، رحيم و مهربان است.
"سوره مباركه بقره؛ آيه 143"
4» فرشتگان
وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ:در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
"سوره مباركه ق؛ آيه 21"
"سوره مباركه زلزلة؛ آيه 4"
6» وجدان
إقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ: نامه عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با توجه برخورد شود.
"سوره مباركه اسراء؛ آيه 14"
7» اعضاء بدن
يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ: روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
"سوره مباركه نور؛ آيه 24"
8» زمان
امام سجّاد (ع) در دعای ششم صحیفه میفرمایند:
هَذَا يَومِ حادِث جَديِد وَ هُوَ عَلَيْنا شاهِد عَتيد: امروز روز جدیدی است که در قیامت، گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
9» عمل
وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا: و كتاب ]كتابى كه نامه اعمال همه انسانهاست[ در آن جا گذارده مىشود، پس گنهكاران را مىبينى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند و مىگويند:«اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته مگر اينكه آن را به شمار آورده است» و همه اعمال خود را حاضر مىبينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمىكند.
نويسنده: محمّد رحمتی
مطابق روایات، مراد از امّت، امامان معصومند؛ زیرا سایر افراد، از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
درباره وبلاگ

http://doavm.persiangig.ir/i/1.html
فهرست اصلی
نویسندگان
مطالب مندرج در دوره جدید وبلاگ
حدیث روز
جغرافیای کربلا
اسامی و نامهای کربلا
حکایات
شهدای کربلا
اخبار دینی - مذهبی
زینب کبری سلام الله علیها
سوره های مبارک قرآن کریم
القاب امام حسین علیه السلام
نرم افزارهای مذهبی
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام
ماه صفر
دانستنیهای دینی
رذایل اخلاقی
زیارت نامه
گناه
ماه ربیع الاول
نهج البلاغه
روایات
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
حضور سبز دوستان