موضوع: نگاهي به تاريخ اسلام به نام خداوند بخشنده مهربان سلام نهمين روز از ماه ذیحجه "روز عرفه" و از اعیاد عظیمه است - اگرچه به اسم "عید" نامیده نشده است - و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به "عبادت و طاعت خود" خوانده و مَوائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و "شیطان" در این روز، خوارتر، حقیرتر، رانده تر شده و خشمناکترین اوقات خود را خواهد گذراند. اعمال روز عرفه: 1. انجام غسل 2. خواندن زیارت امام حسین(ع) که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در كنار مرقد پاك امام حسين(ع) باشد ثوابش کمتر از کسی که در "عرفات "باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است. 3. چون وقت زوال شد زیر آسمان رود(در حياط يا بر بام خانه) و "نماز ظهر و عصر" را با رکوع و سجود نیکو به عمل آورد و چون نماز را به پايان رساند؛ در ادامه "دو رکعت نماز" بگذارد؛ به اين صورت كه: در رکعت اوّل، سوره هاي مباركه "حمد و توحید" را بخواند و در ركعت دوم، بعد از خواندن سوره مباركه "حمد"، سوره مباركه "الكافرون" را بخواند. پس از سلام نماز؛ مجدداً نيّت كند و "چهار رکعت نماز" بخواند، به اين صورت كه در هر رکعت، بعد از خواندن سوره مباركه "حمد"، پنجاه مرتبه سوره مباركه "توحید" را بخواند و سپس بر گناهان خويش اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی، تا نائل شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده گردد. 4. خواندن "ادعیه عرفه" – قبل از دعاي "عرفه" - روايت شده از امامان و معصومين(ع) به شرح ذيل: » تسبيحات پيامبر اكرم(ص)؛ الف – ابتدا دعاي ذيل خوانده شود: سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ ؛ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ منزّه است خدایى كه در آسمان است عرش او ؛ منزّه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ ؛ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ منزّه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جاري است ؛ منزّه است خدایى كه در دریا راه دارد سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ ؛ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ منزّه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجودست ؛ منزّه است خدایى كه در بهشت رحمت اوست سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ ؛ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ منزّه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپاست ؛ منزّه است خدایى كه آسمان را بالا برد سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ ؛ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ منزّه است خدایى كه زمین را گسترد ؛ منزّه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش ب - سپس صد مرتبه گفته شود: سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ منزّه است خدا و حمد از آنِ خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود. ج – خواندن صد مرتبه : سوره مباركه "توحيد"، "آيةالكرسي"، صلوات بر پيامبر اكرم(ص) د - دعای ذیل خوانده شود: لااِلهَ اِلا اللّهُ ؛ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ ؛ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ ؛ يُحيي وَ يُميتُ معبودى جز خدا نیست ؛ یگانه اى كه شریك ندارد ؛ پادشاهى خاصّ اوست و از آنِ اوست حمد؛ زنده كند و بمیراند وَ يُميتُ وَ يُحيي ؛ وَ هُوَ حَىُّ لا يَموُتُ ؛ بِيَدِهِ الْخَيْرُ ؛ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ و بمیراند و زنده كند ؛ و اوست زنده اى كه نمیرد ؛ هرچه خیر است به دست اوست ؛ و او بر هر چیز تواناست 1 – د – ده مرتبه خوانده شود: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُومُ وَ اَتوُبُ اِلَيْهِ آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم 2 – د – كلمات و جملات ذيل ده مرتبه خوانده شود: يا اَللّهُ : اي خدا يا رَحْمنُ : اي بخشاينده يا رَحيمُ : اي مهربان يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ : اي پديد آرنده آسمانها و زمين يا ذَاالْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ : اى صاحب جلالت و بزرگوارى يا حَىُّ يا قَيُومُ : اي زنده و اي پاينده يا حَنّانُ يا مَنّانُ : اى پرعطا اى پرنعمت يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ : اي كه معبودي جز تو نيست آمينَ : اجابت كن »» خواندن دعاي امام صادق(ع) به شرح ذيل: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ ؛ يا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ خدایا از تو مي خواهم ؛ اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن يا مَنْ يَحوُلُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ؛ يا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ الْمُبينِ اي كه حائل شود میان انسان و دلش ؛ اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق آشكاري است يا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ؛ يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ اي كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد ؛ اى كه نیست مانندش چیزى و او شنوا و بیناست اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ از تو مي خواهم كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى. »» خواندن صلواة امام صادق(ع) به شرح ذيل: اَللّهُمَّ يا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ خدايا اي بخشاينده ترين عطابخشان و اي بهترين درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِى الاَْوَّلينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِى الاَّْخِرينَ خدایا درود فرست بر محمّد و آلش در زمره پیشینیان و درود فرست بر محمّد و آلش در زمره پسینیان وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الْأعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِى الْمُرْسَلين درود فرست بر محمّد و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمّد و آلش در زمره مرسلین اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَ آلَهُ الْوَسيلَةَ وَالْفَضيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ خدایا عطا كن به محمّد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت و درجه بلند اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خدایا من ایمان آوردم به محمّد صلى الله علیه و آله وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِيمَةِ رُؤْيَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما وَ تَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنَّيئاً لا اَظْمَاءُ و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او(حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ خدایا من ایمان آورده ام به محمّد صلى الله علیه و آله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّدا صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنّى تَحِييَةً كَثيرَةً وَ سَلاماً ً ه - خواندن "دعای امام حسین(ع) در روز عرفه" و – خواندن دعاي زيباي "عرفه" مرجع: كتاب "مفاتیح الجنان"
روایت شده از حضرت امام زین العابدین(ع) كه در "روز عرفه" صدای سائلی(گدايي) را که از مردم سؤال می نمود(گدايي مي كرد). امام به او فرمود: "وای بر تو! آیا از غیر خدا سؤال می کنی در این روز، حال آنکه امید می رود در این روز برای بچّه های در شکم كه فضل خدا شامل آنها شود و سعید شوند".
.::. عید سعید قربان، عید "صالحان" و عید "اهل طاعت و تسلیم حق" بر شما مبارک .::.

التماس دعـــا
موضوع: نگاهی به تاریخ اسلام
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"عرفات" نام جايگاهي است كه "حاجيان" در "نهمين روز ماه ذيحجه" كه به "روز عرفه" معروف است؛ در آنجا توقف مي كنند و به "دعا و نيايش" ميپردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر، به مكّه مکرمه باز ميگردند.
مي گويند علت نامگذاري اين روز به نام "عرفه" مي تواند به چند دليل باشد:
۱.گفته اند كه جبرائيل(ع) هنگامي كه مناسك حج را به حضرت ابراهيم(ع) مي آموخت، چون به مكان كنوني "عرفه" رسيد به او مي گفت " عَرفتُ " و ابراهيم نبي(ع) نيز پاسخ مي داد " آري "؛ لذا به اين نام خوانده مي شود.
2.عده اي نيز علت اين نامگذاري را سبب آن مي دانند كه مردم از اين جايگاه به گناه خود "اعتراف" ميكنند.
3.بعضي ديگر آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمّل شوند؛ چرا كه "صبر و شكيبايي و تحمّل" يكي از معاني "عرف" مي باشد.
حضرت آدم(ع) در عرفات:
پس از "پذيرش توبه" حضرت آدم(ع) از جانب پروردگار مهربان، در روز "هشتم ماه ذيحجه" جبرئيل(ع) حضرت آدم(ع) را به "مني" برد.
آدم(ع) شب را در آنجا ماند و صبح با جبرئيل(ع) به "صحراي عرفات" رفت. جبرئيل(ع) به هنگام خروج از مكّه، "احرام بستن" را به او ياد داد و به او "لبيك گفتن" را آموخت و چون "بعد از ظهر روز عرفه" فرا رسيد "تلبيه" را قطع كرد و به دستور جبرئيل(ع) "غسل" نمود و پس از نماز عصر، آدم(ع) را به وقوف در "عرفات" واداشت و كلماتي را كه از پروردگار رحمان دريافت كرده بود را به وي تعليم نمود.
آن كلمات عبارت بودند از:
"سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك لا الهَ الاّ اَنْتْ عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ: خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم جز تو خدايي نيست كار بد كردم و بخود ظلم نمودم به گناه خود اعتراف مي كنم تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني".
حضرت آدم(ع) تا به هنگام غروب آفتاب، همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرّع اشك مي ريخت. وقتيكه آفتاب، غروب كرد، به همراه جبرئيل(ع) روانه "مشعر" شد و شب را در آنجا گذراند. صبحگاهان در "مشعر" بپاخاست و در آنجا نيز به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه كرد.
حضرت ابراهيم(ع) در عرفات
در "صحراي عرفات" جبرئيل(ع) مناسك حج را به حضرت ابراهيم(ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم(ع) در برابر او مي فرمود: "عَرِفتُ، عَرِفتُ: شناختم، شناختم".
پيامبر اسلام(ص) در عرفات
"دامنه كوه عرفات" در زمان صدر اسلام، "كلاس صحرايي" پيامبر اسلام(ص) بود و بنا به گفته مفسرين، آخرين سوره مباركه قرآن كريم - الناس- در "صحراي عرفات" بر پيامبر اكرم(ص) نازل شد و رسول الله(ص) اين سوره مبارك را - كه از جامع ترين سوره هاي قرآن كريم است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود،مسيحي، مسلمان و علماي آنها مي باشد و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد - به مردم و شاگردانش تعليم مي فرمود.
موضوع: تسلیت مناسبتها و شهادت معصومین(ع)
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
.::. شهادت مظلومانه پنجمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت .::.
.::. حضرت امام محمّدباقر(ع) تسليت باد .::.
نام مبارك: محمّد
كنيه: ابوجعفر (ابوجعفر اوّل)
القاب: باقر، شاكر، هادى، باقرالعلوم، امين، شبيه.
پدر: چهارمين امام شيعيان حضرت امام سجّاد(ع)
مادر: فاطمه ]دختر امام حسن مجتبى(ع)[
ولادت: بر طبق روايات، امام محمّدباقر(ع) در روز جمعه سوم ماه صفر (يا دوشنبه اوّل ماه رجب) سال 57 هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.
مدّت عمر: آن حضرت حدود چهار سال ، با جدّش امام حسين(ع) و مدّت 38 سال نيز در زمان حيات پدر بزرگوارش امام سجّاد(ع) و سپس حدود 19 سال، امامت و زعامت جامعه اسلامى را برعهده داشتند كه روى هم عمر با بركت آن حضرت را 57 سال گفته اند.
مدّت امامت: آن بزرگوار روز دوازدهم سال نود و چهار(يا بيست و پنجم ماه محرّم سال نود و پنج) هجري قمري پس از شهادت پدر بزرگوارش و در سنين 38 سالگى به منصب امامت نائل آمد.
فرزندان: امام محمّد باقر(ع) داراى هفت فرزند پسر و دو دختر بوده است.
شهادت: روز هفتم ذيحجه (يا ربيع الاوّل) سال يكصد و چهارده هجري قمري.
نحوه شهادت: به دستور "هشام بن عبدالملك" به وسيله زهر، توسّط "ابراهيم بن وليد" - استاندار مدينه - مسموم و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
محلّ دفن: پس از شهادت ، پيكر پاك و مطهّر حضرتش در "قبرستان بقيع" و در جوار مرقد شريف پدر و عموى بزرگوارش دفن گرديد.
از مشخصات بارز: داشتن نقوش انگشتري؛ به اين ترتيب كه حضرت داراى سه انگشتر بود كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: للّه للّه ((رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً))،((الْعِزَّةُ لِلّهِ))،((الْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعا)).
پادشاهان و خلفاء هم عصر امامتش: "وليد بن عبدالملك" ، "سليمان بن عبدالملك" ، "عمر بن عبدالعزيز" ، "يزيد بن عبدالملك" ، "هشام ابن عبدالملك" ، "وليد بن يزيد بن عبدالملك" ، "يزيد بن وليد بن عبدالملك" و "ابراهيم بن وليد بن عبدالملك".
مراجع:
1.بحارالا نوار؛ جلد چهل و ششم
2.تفسير علىّ بن ابراهيم؛ جلد يكم
موضوع: مقالات ديني، اجتماعي و ...
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"حج" یکی از مهمترین آیین های زيباي دين مبين "اسلام" است و جزء "فروعات دیني" محسوب مي شود. "مسلمانان" با داشتن شرایطی، مکلّف مي شوند كه در "دهه اول ماه ذيحجه" - آخرين ماه هجري قمري - به شهر مقدّس "مكّه" در كشور "عربستان سعودی" رفته و مجموعهای از اعمال نیایشی را به جاي آورند.
تمام مناسک حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالأسود، سعی بین صفا و مروه، وقفه در عرفات و رمی جمره، همگی در عصر جاهلیت متداول بود و تنها بعضی تعدیلات، در حج اسلامی نسبت به دوره جاهلیت روی داده است از جمله:
» اعراب قبل از اسلام، هنگام طواف، "لبیک یا لات"، "لبیک یا عزی" و "لبیک یا منات" میگفتند و هر قومی بُتِ خود را – به اسم - میخواند؛ پس از آن عصر و در دوره اسلام، "اللهم" جای "نام" بُتها را گرفت و آن عبارت بدین شکل تعدیل شد: "لبیک اللهم لبیک".
» عربها، "صید" را در "ماه حج" حرام میدانستند؛ پيامبر اكرم(ص) حرمت صید را مخصوص ایام حج و هنگام احرام مقرّر فرمود.
» اعراب گاهی "لخت" – با لباسي نامناسب - به طواف کعبه میپرداختند؛ اسلام آن را منع کرد و همان پوشیدن لباس دوخته نشده را مقرّر نمود.
» عربها از خوردن "گوشت قربانی" اکراه داشتند؛ پيامبر اكرم(ص) آن را مجاز ساخت.
» مشهور است که مسلمانان پس از فتح مکّه و برانداختن اصنام قریش، از سعی بین صفا و مروه اکراه داشتند؛ زیرا قبل از اسلام بر این دو کوه، دو بُت سنگی قرار داشت که حاجیان و زائران ِدوره جاهلیت، سعی بین صفا و مروه را برای نزدیک شدن به آنها و دست کشیدن و بوسیدن آنها انجام ميدادند؛ ولی پیامبر اكرم(ص) نه تنها سعي بین صفا و مروه را مجاز کرد، بلکه به سبب آیه ۱۵۸ سوره مباركه بقره، آن را از "شعائر الله" قرار داد:
"إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ : "صفا" و "مروه" از شعائر (و نشانههاى) خداست. بنابراين، كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مىدهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند(و سعى صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بىرويه مشركان، كه بُتهايى بر اين دو كوه نصب كرده بودند، از موقعيت اين دو مكان مقدس نمىكاهد) و كسى كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نيك اطاعت كند، خداوند(در برابر عمل او) شكرگزار،(و از افعال وى) آگاه است".
مرجع: دانشنامهٔ آزاد ويكي پديا
(با اندكي تغيير)
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
نيكوكاران در بهشت نيز، حمد و ثناى خداي يكتا مىكنند و نعمتهاى الهى را بر مىشمارند. بنا به فرموده قرآن كريم، آنان در بهشت چنين مي گويند:
"وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ(34) الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ(35)
آنها مىگويند:حمد(و ستايش) براى خداوندى است كه اندوه را از ما برطرف ساخت پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است(34) همان كسى كه با فضل خود ما را در اين سراى اقامت(جاويدان) جاى داد كه نه در آن رنجى به ما مىرسد و نه سستى و واماندگى(35)"
سوره مباركه "فاطر"
آيات شريفه 34 و 35
موضوع: نگاهی به تاریخ اسلام
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
ماه ذيحجه آمد.
"ذيحجه" آخرين ماه از سال هجري قمري كه متبرّک است به فريضه الهي "حج" و وقايع و افتخاراتي که در اين ماه مبارک، نصيب امام اول مسلمين، حضرت علي ابن ابيطالب(ع) گرديده است.
از جمله افتخاراتي که نصيب حضرت علي(ع) گرديد عبارتند از :
1. ابلاغ "سوره برائت(سوره مباركه توبه)" به مشرکين مکّه در اولين روز از ماه.
2. عقد آن حضرت با دختر پيامبر اکرم(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) که به روايتي در روز اول، و به روايتي ديگر در روز ششم اين ماه به وقوع پيوسته است.
3. بستن درب خانههاي صحابه - که رو به خانه خدا و مسجد شريف باز ميشد - به غير از خانه حضرت علي(ع) که اين اتفاق نيز در روز "عرفه" يعني "روز نهم" اين ماه بزرگ روي داد.
4. زفاف حضرت علي ابن ابيطالب(ع) با حضرت فاطمه زهرا(س) در شب نوزدهم اين ماه.
5. خوابيدن حضرت علي(ع) در بستر رسول خدا(ص) در شب بيست وچهارم اين ماه كه به "ليلة المبيت" معروف است و هجرت پيامبر اسلام به مدينه ـ که مبدأ تاريخ مسلمين و سرآغاز عظمت اسلام است ـ از همان شب شروع شد.
6.نزول "سوره هل اتي( سوره مباركه الدهر يا الانسان)" كه در شأن وي و خاندان شريفش بود و در روز بيست وپنجم اين ماه واقع شد.
7. خاتم بخشي اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) كه سبب نزول آيه شريفه "انما وليکم الله و رسوله واللذين آمنوا اللذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون" دليل بر اثبات امامت و ولايت آن حضرت گرديد.
8. رسيدن به مقام و جايگاه امامت در واقعه "غدير خم" كه پيامبر اسلام(ص) در برابر چندين هزار مسلمان، دستان حضرت علي(ع) را بالا برد و فرمود: "من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
يعني: هر کس که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست. خدايا دوست بدار هر که علي را دوست دارد و دشمن بدار هر که علي را دشمن دارد و ياري ده هر که علي را ياري دهد و منکوب کن هر که ترک ياري علي نمايد".
9. موضوع مباهله و نزول آيه شريفه "انفسنا" كه خلاصه آن اين است:
پس از مباحثه طولاني پيامبر اسلام(ص) با نصاري، وقتي نتيجهاي حاصل نشد و نصاري اصرار ورزيد؛ آيه "انفسنا" به شرح ذيل نازل گرديد:
"فمن حاجک من بعد جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين. يعني: اي پيامبر، هر کس پس از علم تو بر حقانيت خويش از اين پس با تو محاجه و مکابره کند، بگو بيائيد شما و فرزندان و زنان و کساني که بــــه منزله جان خــــود آنها را دانسته و گرامي ميشماريم حاضر کنيم و در حق يکديگر نفرين نمائيم تا هر يک از ما وشما باطل است نابود گردد".
در اين آيه منظور از "ابنائنا" حسنين(ع) و منظور از "نسائنا" حضرت فاطمه زهرا(س) است و منظور از "انفسنا" حضرت علي(ع) ميباشد که خداوند متعال او را به منزله نفس شريف و جان گرامي پيامبر اکرم(ص) اعلام نموده است؛ چرا که به روايات متعدد پيامبر اکرم (ص)، به جز حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع) وحضرت امام حسين(ع) کسي را با خود به مباهله نبرده است.
اينها افتخاراتي است که در "ماه ذيحجه" نصيب مولاي متقيان حضرت علي(ع) گرديد و جمع شدن اين همه اتفاق در يک ماه خاص و براي يک شخص، از عجايبي است که رموز الهي پاسخگوي آن ميباشد.
مرجع:
سايت موعود(با اندكي تغيير)
موضوع: تسليت مناسبتها و وفات معصومين(ع)
به نام خداوند بخشنده مهربان
شهادت نهمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت؛ حضرت جوادالائمه(ع)
سلام
نگاهي كوتاه بر زندگانى امام جواد(ع):
نام مبارک: محمّد بن علي
كنيه: ابو جعفر(ابي جعفر ثاني)1
القاب: تقي ، جواد الائمه
تولّد: نوزدهم ماه مبارك رمضان (و به قولي دهم ماه رجب) سال 195 هجري قمري
محل تولّد: مدينه منوّره
پدر: حضرت علي بن موسي الرضا(ع) هشتمين امام شيعيان
مادر: "سبيكه(خيزران)" كه از خاندان "ماريه قبطيه" همسر پيامبر اكرم(ص) به شمار مىرفت و از نظر فضائل اخلاقى در درجه والايى قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود؛ به طورى كه از امام رضا(ع) نقل است كه از او به عنوان بانويى منزّه و پاكدامن و با فضيلت ياد شده است.
امامت: نخستين امامى كه در كودكى(به روايتي در سن كمتر از هفت سال و به روايتي ديگر حدود هشت سالگي) به منصب امامت رسيد. "ابن رستم طبرى" - از دانشمندان قرن چهارم هجرى - در اين باره نوشته:
زمانى كه سنّ او ]حضرت جواد (ع)[ به شش سال و چند ماه رسيد، مأمون(كه لعنت خدا بر او باد) پدرش را به قتل ]شهادت[ رساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرو رفتند و در ميان مردم اختلاف نظر پديد آمد و سن "ابو جعفر(ع)" را كم شمردند. به همين جهت، شيعيان، اجتماعاتى تشكيل دادند.
در آن موقع، موسم حج نزديك شده بود. هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى ديگر رهسپار حج شدند و به قصد ديدار "ابو جعفر(ع)" عازم مدينه گرديدند و چون به مدينه رسيدند، به خانه امام صادق(ع) - كه خالى بود - رفتند و روى زيرانداز بزرگى نشستند.در اين هنگام "عبداله بن موسى" عموى حضرت جواد(ع) وارد شد و در صدر مجلس نشست.
يك نفر بپا خاست و گفت: "اين پسر رسول خداست، هركس سؤالى دارد از وى بكند". چند نفر از حاضران سؤالاتى پرسيدند كه وى پاسخهاى نادرستى داد.
شيعيان متحيّر و غمگين شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن كردند و گفتند: "اگر ابوجعفر مىتوانست جواب مسائل ما را بدهد، عبداله نزد ما نمىآمد و جوابهاى نادرست نمىداد". در اين هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام "موفق" وارد مجلس گرديد و گفت: "اين ابوجعفر است كه مىآيد".
همه بپا خاستند و از وى استقبال كرده سلام دادند. امام(ع) وارد شد و نشست و مردم همه ساكت شدند. آنگاه سؤالات خود را با امام(ع)در ميان گذاشتند و وقتى كه پاسخهاى قانع كننده و كاملى شنيدند، شاد شدند و او را دعا كردند و ستودند و عرض كردند: "عموى شما، عبداله چنين و چنان فتوا داد".
حضرت فرمود: "عمو! نزد خداي بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و آنگاه به تو بگويد: با آنكه در ميان امّت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى".
اين ديدار و بحث و گفتگو و ديدارهاى مشابه ديگرى كه با امام جواد(ع) صورت گرفت مايه اطمينان و اعتقاد كامل شيعيان به امامت آن حضرت گرديد و ابرهاى تيره ابهام و شبه را از فضاي فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.
خلفاي معاصر با حضرت: مأمون(سالهاي 218- 193) و معتصم(سالهاي 227 - 218) از خلفاي عباسي.
شهادت: مأمون در سال 218 هجرى درگذشت و پس از او برادرش "معتصم" جاى او را گرفت. او در سال 220 هجرى امام(ع) را از مدينه به بغداد آورد تا از نزديك مراقب او باشد. قاضى بغداد "ابن ابى دُؤاد" از حسد و كينه توزى نزد "معتصم"رفت و گفت: "از باب خير خواهى، به شما تذكر مىدهم كه حضور ابوجعفر به صلاح حكومت شما نيست.
"معتصم" كه مايه ابراز هر نوع دشمنى با امام جواد(ع) را در نهاد خود داشت، از سخنان "ابن ابى دؤاد" بيشتر تحريك شد و در صدد قتل امام(ع) برآمد و سرانجام منظور پليد خود را عملى ساخت و امام(ع)را توسط منشى يكى از وزرايش مسموم و شهيد نمود.2
امام جواد(ع) هنگام شهادت بيش از بيست و پنج سال و چند ماه نداشت.
محل دفن: قبرستان قريش – شهر بغداد(كاظمين كنوني).
پي نوشت:
1 :"ابو جعفر" كنيه امام جواد(ع)است. ايشان را براى تمايز از امام باقر(ع) "ابو جعفر ثانى" مىنامند.
2 :در خصوص قاتل امام جواد(ع) نظريه ديگري نيز وجود دارد.
امام جواد(ع) بنا به اقتضاي سياست آن زمان با "ام الفضل" دختر مأمون ازدواج كرد.
"معتصم" و ساير بزرگان عباسي كه با ازدواج آن حضرت با دختر مأمون از قبل ناراحت بودند و وجود وي را در جمع خويش نمي توانستند تحمل كنند، نقشه قتل وي را پي ريزي كردند.
آنان، به واسطه "جعفر بن مأمون" خواهرش "ام الفضل" را به قتل همسرش ]امام محمّد تقي(ع)[ تحريك و تشويق نمودند و آن نادان ِبي خرد، فريب اغوائات و وسوسه هاي شيطاني آن ها را خورد و آن حضرت را در آخرين روزهاي ماه ذي قعده سال 220 هجري قمري مسموم نمود و بر اثر شدّت زهر، آن حضرت غريبانه و مظلومانه در بغداد به شهادت رسيد.مراجع:
1.الارشاد (شيخ مفيد)
2.كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)
3.منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)
4. اصول كافي(محمّد بن يعقوب كليني)
5. اثبات الوصية(مسعودي)
6. بحار الأنوار(محمّد باقر مجلسي)
7. فروع كافى(محمّد بن يعقوب كليني)
موضوع: نگاهي به تاريخ اسلام
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
روز بيست و پنجم ماه ذيقعده روز "دحو الارض" يعني "خشك شدن زمين از زير كعبه و گسترش زمين" است و يكي از چهار روز بسيار مهم در طول سال(از ديدگاه مسلمانان جهان) به شمار مي رود و روزه و عبادت در آن از ويژگي خاصّي برخوردار است. در نگاهي به تاريخ اسلام مي بينيم كه در اين روز عزيز برخي اتفاقات مهم روي داده است؛ از جمله:
1.بناي كعبه معظمه توسط حضرت آدم(ع)
اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) در اين باره فرمودند:" الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله الله للناس قياما ..
آيا نمي بينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخرين نفر از اين جهان، آزمايش نموده است به سنگ هايي[كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زيان دارد و نه سود مي بخشد و نه مي بيند و نه مي شنود، پس آن سنگ ها را « بيت الحرام » خود قرار داد و آن را خانه اي براي [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت.."
مرجع:
» "نهج البلاغه" - خطبه ۲۳۴ - فراز ۲۸
پي نوشت:
»» نگاهي به تاريخ اسلام: امروز پنجم ذيقعده – 25/8/1386
2.ولادت حضرت ابراهيم(ع) و حضرت عيسي(ع):
بنا به روايتي از امام رضا(ع)، در شب بيست و پنجم ماه ذيقعده، دو پيامبر بزرگ الهي يعني حضرت ابراهيم خليل الرحمن(ع) و حضرت عيسي بن مريم(ع) ديده به جهان گشودند.
مرجع:
» "ثواب الأعمال" از "شيخ صدوق"
3.حركت پيامبر اكرم(ص) از مدينه براي "حجة الوداع"
پيامبر اكرم(ص) از آغاز ماه ذيقعده سال دهم قمري، به تمام مناطق مسلمان نشين و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد كه وي در اين ماه به مكّه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جاي خواهد آورد و هر كسي مايل است، وي را همراهي كند؛ زاد و توشه خويش برگيرد و به سوي مكّه معظمه حركت نمايد.
در اين ايام پيكي به حضرت علي(ع) - كه از سوي رسول اكرم(ص) در سرزمين "يمن" به سر مي برد و علاوه بر دعوت و تبليغ اسلام، با دشمنان اسلام در آن ديار مبارزه مي كرد - رسيد كه از سوي پيامبر اكرم(ص) دعوت شده تا به سوي مكّه معظمه حركت نمايد.
اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) به محض دريافت نامه پيامبر(ص) به همراه ياران خويش عازم شهر مكّه شدند. پيامبر اكرم(ص) پس از فراهم آوري تداركات سفر و امكانات لازم، به همراه دختر گرامي اش حضرت فاطمه زهرا(س) و همسران خود، در روز بيست و پنجم ماه ذيقعده (و به قولي در بيست و ششم اين ماه) از مدينه خارج شدند.
در اين سفر روحاني و به ياد ماندني، در حدود 114.000 (یا به روایتی 124.000) نفر از مسلمانان شركت نمودند. حضرت علي(ع) نيز كه به همراه ياران خويش به سوي مكّه عازم شده بود، قبل از عزيمت، يكي از يارانش را جانشين خويش در سپاه تحت فرمانش گمارد و زودتر از آنان، به سوي مكّه حركت كرد. بدين جهت، چند روز زودتر از يارانش به پيامبر(ص) ملحق شد.حضرت علي(ع) در نزديكي هاي شهر مكّه معظمه، به پيامبر(ص) و ساير مسلمانان رسيد و رسول اكرم(ص) با ديدن وي بسيار خرسند و خوشحال شد. اين سفر، چون آخرين سفر رسول خدا(ص) به مكّه معظمه - جهت انجام مراسم حج بود - به "حجة الوداع" شهرت يافت.
مراجع:
» "كشف اليقين"
» "تاریخ طبری"
» "فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)"
» "وقايع الأيام"
اعمال روز بيست و پنجم ماه ذيقعده:
1. روزه گرفتن در اين روز
2. شب زنده داري و عبادت كردن خداي مهربان
3. استغفار كردن و توبه از گناهان
4. زيارت حضرت امام رضا(ع)
5. خواندن دو ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از تلاوت سوره مباركه "حمد"، پنج مرتبه سوره مباركه "الشمس" خوانده شود و نماز با عبارت " لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم" به پایان می رسد.
مرجع:
کتاب: "فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام"
مؤلف: مرحوم "حاج شيخ عباس قمي(ره)"
موضوع: نگاهی به تاریخ اسلام به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
پيش از ظهور اسلام، در مدينه منوّره و اطراف آن، چند طايفه يهود زندگي مي كردند و به هنگام هجرت رسول خدا(ص) از مكّه معظمه به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي در اين شهر، آنان با آن حضرت پيمان صلح و همزيستي مسالمت آميز و عدم تعرض به يكديگر امضا كردند.
ولي يهوديان با اقتدار اسلام و گستردگي حكومت پيامبر(ص) روي خوش نشان نداده و در مواقع گوناگون، در صدد نقض عهد برآمده و قصد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان را نمودند. وليكن به حول و قوه الهي تمامي آنان مقهور قدرت و تيزهوشي پيامبر(ص) و مسلمانان مبارز گرديدند.
طايفه "بني قريظه" از همين طيف بود.
آنان در هنگام هجوم مشركان مكّه و ساير دشمنان اسلام، به مدينه منوّره و محاصره اين شهر مقدّس و ايجاد جنگ بزرگ احزاب(خندق)، در صدد نقض عهد مسلمانان و كمك به مشركان متجاوز برآمدند و آنان را در رخنه كردن به داخل مدينه از طريق محل مسكوني خويش، اميدوار نموده و مسلمانان را در رعب و وحشتي عظيم قرار دادند.
ولي سرانجام با كشته شدن "عمرو بن عبدود" به دست اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب(ع) و عقب نشيني متجاوزان و مهاجمان به سوي مكّه، دسيسه يهوديان "بني قريظه" در راه دادن مهاجمان متجاوز به داخل مدينه، نقش بر آب شد و آنان در نزد مسلمانان رسوا و بي مقدار شدند.
هنگامي كه مسلمانان از جنگ احزاب(خندق) آسوده شده و به خانه هاي خود برگشتند، پيامبر(ص) از جانب خداوند متعال، آنان را مأمور به نبرد با طايفه خيانت پيشه "بني قريظه" نمود.
بدين جهت، در روز چهارشنبه بيست و سوم ذيقعده سال پنجم قمري، پيامبر(ص) به همراه اصحاب و ياراني كه در نبرد احزاب حضور داشتند، به سوي محله مسكوني "بني قريظه" حركت نمود.
آن حضرت "عبدالله بن اُمّ مكتوم" را جانشين خويش در مدينه نمود و پرچم سپاه اسلام را به دست امام علي بن ابي طالب(ع) سپرد.
حضرت علي(ع) در رأس دسته اي از سپاهيان اسلام، پرچم را تا دژ مستحكم "بني قريظه"به پيش برد و در آنجا به اعتزاز درآورد و سپس به سوي پيامبر(ص) برگشت و به اتفاق آن حضرت، در اطراف دژ يهوديان، سنگر گرفت.
مسلمانان، دژ يهوديان را كاملاً در محاصره گرفتند و طرفين، با پرتاب تير، يكديگر را نشانه گرفتند؛ ولي مسلمانان با روحيه قوي ايماني و برتري نظامي، صحنه را بر يهوديان تنگ كرده و آنان را در سختي و مشقّت قرار دادند. يهوديان كه با شدت عمل مسلمانان روبرو شده بودند، به ناچار نماينده اي بنام "نبّاش بن قيس" را جهت گفت و گو و پيدا كردن راه حل مناسب، به نزد رسول خدا(ص) فرستادند.
نماينده يهوديان به پيامبر(ص) عرض كرد: اي محمد(ص)! همان حكمي كه بر "بني نضير" روا داشتي، بر ما نيز بدان راضي باش. دارايي ها، چهارپايان و اراضي ما از آن شما باشد، ولي از خون ما درگذريد و اجازه دهيد به همراه زنان و فرزندانمان و به اندازه بار شتران از اسباب و اثاثيه را برداريم و از اين ديار بيرون رويم. پيامبر(ص)، تقاضايش را نپذيرفت و فرمود: بايد تسليم گرديد.
نماينده يهود گفت: ما هيچ چيزي از اينجا بيرون نمي بريم و تنها خودمان به همراه زنان و فرزندانمان بيرون رويم. پيامبر(ص) نپذيرفت و مجدداً تأكيد نمود، كه يهوديان خيانت پيشه و سركش بايد تسليم گردند.
نماينده يهود بدون دست يابي به نتيجه مثبتي، به نزد قوم و قبيله اش برگشت و تأكيد پيامبر(ص) را به اطلاع آنان رسانيد. آنان، يكديگر را سرزنش و ملامت كردند، كه چرا خيانت كرديم و با دشمنان اسلام، هم راز و هم دست شده و در صدد نابودي اسلام برآمديم؟
ولي حاضر به تسليم شدن نگرديدند.
آنان چون با سرسختي و پيش روي سپاهيان اسلام، روبرو گرديدند از پيامبر(ص) درخواست كردند كه "ابولبابه بن عبد منذر" را جهت گفت و گو به نزد آنان بفرستد. پيامبر(ص) پذيرفت و "ابولبابه" را به نزد آنان فرستاد و به وي تأكيد كرد كه آنان را وادار به تسليم كند.
"ابولبابه" به سوي اهالي "بني قريظه" رفت و با آنان گفت و گو كرد و تلاش بليغي به عمل آورد كه آنان را وادار به تسليم شدن كند.
يهوديان از او پرسيدند: اگر تسليم شويم، پيامبر(ص) با ما چه خواهد كرد؟
او در پاسخشان، به گلوي خود اشاره كرد. يعني همه شما را سر مي برد.
ولي بي درنگ پشيمان شد و در خود احساس شرم و ندامت كرد؛ زيرا به پيامبر(ص) خيانت كرده و راز آن حضرت را افشا نمود و تصميم پيامبر(ص) را به اطلاع يهوديان رسانيد. ب
ه همين جهت، نمي توانست با اين رسوايي بزرگ به نزد پيامبر(ص) برگردد و از آن حضرت، شرم داشت.
از راه ديگر، به سوي مسجدالنبي(ص) در مدينه رفت و خود را به ستوني از ستون هاي مسجد- كه بعدها به "استوانه ابولبابه" يا "استوانه التوبه" معروف گرديد - طناب پيچ كرد و محكم بست.
از خوردن و آشاميدن امتناع كرد و دايم به استغفار، توبه و راز و نياز مشغول بود و مدت پانزده روز به همان حال باقي بود تا خداوند متعال، توبه اش را پذيرفت و از گناهش درگذشت. آنگاه پيامبر(ص) با دستان مبارك خود طناب را باز كرد و او را رهانيد و وي را مورد تفقد و ترحّم خويش قرار داد.
اما يهوديان "بني قريظه" هر چه مقاومت كردند، سودي عايدشان نگرديد و سرانجام تسليم گرديدند.
مسلمانان، آنان را اسير نموده و مردانشان را در مكاني نگهداري كردند و زنان و فرزندانشان را در جاي ديگر متمركز نمودند و تمام دارايي ها، چهارپايان و اسباب و وسايلشان را به غنيمت گرفتند.
"طايفه اوس" - كه يكي از دو طايفه بزرگ انصار و از مسلمانان معروف مدينه بوده و سابقاً با "بني قريظه" هم پيمان بودند - از پيامبر(ص) درخواست تقليل كيفرشان را نمودند و پيامبر(ص) اختيار آنان را بر عهده "سعد بن معاذ" - كه از بزرگان و ريش سفيدان طايفه اوس بود- گذاشت و فرمود كه هر چه وي بر آن حكم كند من نيز به همان راضي خواهم بود.
"سعد بن معاذ" پس از قرار گرفتن در جاي داوري، به "طايفه اوس" گفت: عليكم عهدالله و ميثاقه أنّ الحكم فيكم ما حكمتُ؟ يعني: آيا با خدا، عهد و پيمان مي بنديد كه هر چه من حكم كردم، شما نيز آن را بپذيريد و گردن نهيد؟
جملگي گفتند: آري، مي پذيريم.
"سعد بن معاذ" گفت: حكم من اين است كه فتنه جويان، كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسير و دارايي هايشان، ميان مسلمانان تقسيم گردد.
پيامبر(ص) فرمود: اي سعد! همان چيزي را داوري كردي كه خداوند متعال از هفت آسمان بالا، همان را حكم مي كند.
بدين گونه، يهوديان خيانت پيشه و فتنه جو، به سزاي كردارشان رسيده و جملگي محكوم به مرگ شدند و بازماندگان و دارايي هايشان - به دستور پيامبر(ص) - در ميان مسلمانان تقسيم گرديد.
مراجع:
1. تاريخ طبري – جلد دوم
2. سبل الهدي و الرشاد – جلد پنجم
موضوع: ادعیه منتخب
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
دعاى "هفت هيكل" شامل هفت دعاي كوچك است كه به هر كدام از آنها "هيكل" گفته مي شود. اين دعا از جمله ادعيه شريفه اى است كه هر كس آن را بخواند يا در نزد خود نگاهدارد خداوند تبارك و تعالى او را از غيبت و بدگويى مردمان نگاهدارد و دشمنان او را مغلوب نمايد.
هيكل اول :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى باِللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُ لاَ اِلَهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لَا تَاْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لَانَوْمٌ لَهُ مَا فِى السَّموَاتِ وَ مَا فِى اْلأرْض ِمَنْ ذَالَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ اَيْديهمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَيُحيطوُنَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ ِبماشآءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمواتِ وَ الأرْضَ وَ لايَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيِمُ .
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي با عظمت و توانا خداي يكتايي كه جز او خدايي نيست زنده و پاينده هرگز او را كسالت خواب فرا نگيرد تا چه رسد كه به خواب رود اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است كه را اين جرأت است كه در پيشگاه او به شفاعت برخيزد مگر به فرمان او علم او محيط است به آنچه پيش نظر او خلق آمده است و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هيچ مرتبه علم او احاطه نتواند كرد مگر به آنچه او خواهد قلمرو علمش از آسمان ها و زمين ها فراتر و نگهباني زمين و آسمان بر او آسان و بي زحمت است چه او داناي بزرگوار و تواناي با عظمت است.
هيكل دوم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اِذْ قالَتِ امْرَاَةُ عِمْرانَ رَبِّ اِنّى نَذَرْتُ لَكَ مَا فى بَطْنى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنّى اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لاتَجِدْ لِسُنَّتِنا تحَوْيلاً اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلوُكِ الشَّمْسِ اِلى غَسَقِ الَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهوُداً وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً عَسى اَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْموُداً وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصيراً.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به پروردگار بزرگ و توانا هنگامي كه زن عمران گفت: پروردگار من نذر كردم فرزندي كه در رحم دارم در راه خدمت تو آزاد كنم نذر مرا قبول كن تو دعاي مرا مي شنوي ما آئين همه پيامبراني كه پيش از تو فرستاديم نيز همين قرار داديم و اين طريقه ما را تغيير پذير نخواهي يافت نماز را وقت آفتاب تا اول تاريكي شب به ياد آر و نماز صبح را نيز به جاي آر كه آن به حقيقت مشهود نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز است و بعضي از شب بيدار و متهجّد باش و نماز شب خاصّ تو است به جاي آور باشد كه خدايت به مقام محمود "شفاعت" مبعوث گرداند و اي رسول ما دائم دعا كن كه بار الهي مرا به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و به من از جانب خود بصيرت و حجّت روشني كه دائم يار و مددكار باشد عطا فرما.
هيكل سوم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ آمَنَ الرَّسوُلُ بِما اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ امَنَ باِللّهِ وَ مَلئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالوُا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ لايُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَعَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لاتُؤاخِذْنآ اِنْ نَسينآ اَوْ اَخْطَاْنا رَبَّنا وَ لاتَحْمِلْ عَلَيْنآ اِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنآ اَنْتَ مَوْلينا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي با عظمت و توانا ايمان آورده رسول و آنچه خدا بر او نازل كرد و مؤمنان نيز همه ايمان آورده و مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتب آسماني و پيغمبران خدا ايمان آوردند و گفتند ما ميان هيچ يك از پيغمبران خدا فرق نگذاريم و همه يك زبان و يك دل در قول و عمل اظهار كردند كه ما فرمان خدا را شنيده و اطاعت كرديم پروردگارا ما آمرزش تو را مي خواهيم و مي دانيم كه بازگشت همه به سوي تو است خدا هيچكس را تكليف نكند مگر به قدر توانائي او "در روز جزاء" نيكي هاي هر شخص به سود خود او و بدي هايش نيز به زيان خود اوست بار پروردگارا ما را بر آنچه به فراموشي يا به خطا كرده ايم مؤاخذه مكن بار پروردگارا تكليف گران و طاقت فرسا چنانكه بر پيشينيان نهادي بر ما نگذار بار پروردگارا بار تكليفي فوق طاقت ما را به دوش منه و بيامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما تنها سلطان ما و يار و ياور ما را بر مغلوب كردن كافران ياري فرما.
هيكل چهارم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ وَ قُلْ جآءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شَفآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لايَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَساراً وَ اِذآ اَنْعَمْنا عَلَى الْإنْسانِ اَعْرَضَ وَ نَأبِجانِبِهِ وَ اِذا مَسَّهُ الشَرُّ كانَ يَؤُساً قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدى سَبيلاً وَ بَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّى وَ مآ اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَليلاً.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي بزرگ و توانا و بگو حق آمد و باطل را نابود ساخت كه باطل خود لايق محو و نابودي "ابدي" است و ما آنچه از قرآن فرستيم شفاي دل و رحمت الهي براي اهل ايمان است وليكن كافران را به جز زيان چيزي نخواهد افزود و ما هرگاه به انسان نعمتي عطا كرديم روي بگردانيد و دوري جست و هرگاه شرّ و بلايي به او روي آورد به كلّي از خداي مهربان مأيوس و نا اميد شد تو به خلق بگو كه هر كس بر حسب ذات و طبيعت خود عملي انجام خواهد داد و خداي شما بر آنكه راه هدايت يافته از همه كس آگاه تر است و اي رسول ما تو را از حقيقت روح مي پرسند جواب ده كه روح به فرمان خداست و آنچه از علم به شما دادند بسيار اندك است.
هيكل پنجم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ قالَ رَبِّ اِنّى وَ هَنَ الْعَظْمُ مِنّى وَ اَشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَيْباً وَ لمَ ْ اَكُنْ بِدُعآئِكَ رَبِّ شَقِيّاً وَ اِنّى خِفْتُ الْمَوالِىَ مِنْ وَرآئى وَ كانَتِ امْرَاَتى عاقِراً فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَليِّاً يَرِثُنى وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقوُبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسوُلَهُ الرّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْشآءَ اللّهُ امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لاتَخافوُنَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَموُا فَجَعَلَ مِنْ دوُنِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي بزرگ و توانا عرض كرد كه پروردگارا استخوان من سست گشت و فروغ پيري بر سرم بتافت و با وجود اين آن دعايي به درگاه كرم تو چشم اميد دارم و خود را محروم از عطاي تو هرگز ندانسته ام بار الهي من از اين وارثان كنوني كه هستند و زوجه من هم نازا و عقيم است خدايا از لطف خاص خود فرزندي صالح و جانشيني شايسته به من عطا فرما كه او وارث من و همه آل يعقوب باشد و تو اي خدا او را وارثي پسنديده و صالح مقرّر فرما البته خدا صدق و حقيقت خواب رسولش را محقّق و آشكار ساخت كه در عالم رؤيا ديد شما البته به مسجد الحرام با دل ايمن وارد شويد و سرها بتراشيد و اعمال تقصير احرام بي ترس و هراس به جاي آريد و خدا آنچه را "از مصالح" از مصالح صلح حديبيّه شما نمي دانستيد مي دانست و قبل از آن "فتح مكّه كنيد" فتح نزديك "حديبيّه و خيبر" را مقرّر داشت.
هيكل ششم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ قُلْ اوُحِىَ اِلَىَّ اَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الجِْنِّ فَقالوُا اِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدى اِلىَ الرُّشْدِ فَامَنّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا اَحَداً وَ اَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ اَنَّهُ كانَ يَقوُلُ سَفيهُنا عَلَى اللّهِ شَطَطاً.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي بزرگ و توانا اي رسول ما بگو مرا وحي رسيده كه گروهي از جنّيان آيات قرآن را "هنگام قرائت من" و پس از شنيدن گفته اند كه ما از قرآن آيات عجيبي مي شنويم اين قرآن خلق را به راه خير و صلاح هدايت مي كند بدين سبب ما به آن ايمان و ديگر هرگز به خداي خود مشرك نخواهيم شد و همانا بسيار بلند مرتبه است شأن و مرتبه اقتدار پرورودگار ما "و منزّه از آلايش زن و فرزند" او هم جفت و فرزندي هرگز نگرفته است و بيخردان ما به خدا دروغ بستند كه به او فرزندي مسيح عزيز و فرشتگان را نسبت دادند.
هيكل هفتم :
بِسْمِ اللََّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِم
اُعيذُ نَفْسى بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَروُا لَيُزْلِقوُنَكَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعوُا الذِّكْرَ وَ يَقوُلوُنَ اِنَّهُ لَمَجْنوُنٌ وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالمَينَ.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پناه مي برم به خداي بزرگ و توانا "اي رسول" نزديك بود كه كافران به چشمان بد چشم زخمت زنند كه چون آيات قرآن بشنوند گويند كه اين شخص عجب ديوانه است حال آنكه اين جز شرافت براي عالميان هيچ نيست.
التماس دعــــا
موضوع: مقالات ديني، اجتماعي و ...
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
تيتر گزارش خبري -كه چند روز قبل توسط يكي از دوستان عزيز برايم ارسال شد - مرا به ياد اين آيه مبارك انداخت.
"ما در روز قيامت روي ذرات ريز، نشانههاي قدرت خداوند را به نظاره ميگذاريم"
متن خبر اين بود:
«در ساختمان مركزي سازمان تبليغات اسلامي، نمايشگاهي توسط آقاي "رائين خانزاده" هنرمند تواناي ايراني برگزار شده است با عنوان: "نگارش آيات قرآن و اسماء متبركه بر روي ريزترين اجسام" و همچنين براي اولين بار "نگارش نفيسترين قرآن دنيا با استفاده از طلا و برليان" كه تاكنون كوچكترين قرآن جهان در ابعاد 2×1 ميلي متر مي باشد و در 600 صفحه نوشته شده است كه اگر ما بالاترين قدرت ديد را نيز داشته باشيم، نمي توانيم اين معجزه الهي را با چشم غير مسلح ببينيم.»
حيفم آمد اين خبر را در وبلاگ ننويسم. گزارشي كه بار ديگر، عظمت و معجزه ي خداي رحمان را به ما گوشزد مي نمايد. خواندن این گزارش خالی از لطف نیست:

»معني اسمتان را براي ما ميگوييد؟
»» هنگام تحصيل در مدرسه من هميشه با اين اسم مشكل داشتم و هميشه معلم هايم سركلاس به من ميگفتند معني اسمت چيست؟ من هم روزي از مادرم پرسيدم اسمم يعني چه؟ او به من گفت معنياش را نميدانم اما هنگام تولدت، حضرت مسيح(ع) را در خواب ديدم و او به من گفت كه اسم تو را "رائين" بگذارم. اين موضوع گذشت تا اينكه چند وقت پيش من براي برپايي نمايشگاهي به كويت رفته بودم كه يكي از استادان ادبيات عرب در آنجا به من گفت: ميداني معناي اسمت يعني چه؟ من گفتم: خير. او در پاسخ به من گفت: معني اسمت يعني "تيزبين" و "بينندهتر" كه با شنيدن اين حرف، من دگرگون شدم.
»آيا اين ويژگي به مهارت شخصي شما مربوط ميشود و يا اينكه يك موهبت خدادادي است؟
»» اين كار به سه ويژگي احتياج دارد:
1.بينايي فوقالعاده
2. اعصاب قوي (به دليل اينكه نبايد دست بلرزد)
3. علاقه به قرآن
»چطور و چگونه به اين ويژگي خود پي برديد؟
»» در دوران سربازي يك نامه به من داده شد كه به قسمت دارالقران ببرم. هنگامي كه در حال تحويل نامه بودم مسئول آنجا گفت: يك فرد هندي با قلم مخصوص ميكروسكوپي، آيةالكرسي را بر روي يك دانه برنج نوشته است.در آن وقت من اصلاً متوجه نشدم كه او چه گفت. فقط از روي لجبازي به او گفتم اين كه كاري ندارد، من هم ميتوانم اين كار را انجام دهم. وي در پاسخ گفت اگر بتواني اين كار را كه غيرممكن هم است انجام دهي من 20 روز به تو پاداش(مرخصي) ميدهم.
من هم كه در آن زمان خيلي به مرخصي احتياج داشتم و ميخواستم از زير خدمت در بروم، به خانه رفتم يك دانه برنج برداشته و با مداد يك آيه قرآن روي آن نوشتم و فرداي آن روز هنگامي كه دانه برنج را به او نشان دادم ابتدا باور نكرد. از آنجايي هم كه فكر نميكرد من بتوانم اين كار را انجام دهم فكر 20 روز مرخصي را هم نكرده بود و واقعاً اختيار اين كار را هم نداشت. اما به خاطر اينكه قسم خورده بود، اين موضوع را با فرمانده وقت سپاه در ميان گذاشت و فرمانده نيز با مشاهده چنين چيزي پيشنهاد داد در نمايشگاه قرآن سپاه يك غرفه گرفته و من در آنجا اين كار را انجام دهم و به ديد عموم بگذارم.
اين كار انجام شد و غرفه سپاه نيز در آن نمايشگاه رتبه نخست را كسب كرد. از آنجا بود كه پس از ملاقات با مقامات كشور و همچنين ديدار با مقام معظم رهبري، به خارج از كشور فرستاده شدم و نمايشگاههاي مختلفي در خارج از كشور برگزار كردم و از آن پس طول دوران خدمتم را در خارج از كشور به سر بردم.
»قبل از اينكه اين اتفاق در دوران خدمت براي شما بيفتد، از مهارت خود اطلاع داشتيد؟
»» چرا، مثلاً در دوران تحصيل و مدرسه هميشه در امتحانات، برگه بغل دستي خودم را مانند اينكه ذرهبيني به چشمم زدهام ميتوانستم به خوبي ببينم. اما فكر ميكردم كه همه همينطور ميتوانند برگه بغل دستي خودشان را خوب ببينند. اما بعد از آن ماجرا متوجه شدم كه اين ديدن با بقيه ديدنها فرق ميكند.
»آيا از نظر چشم پزشكي مواردي همانند شما وجود دارد؟
»» در دنيا چشم با نمره 11 هم وجود دارد و در ايران هم همينطور، اما چشمپزشكان عنوان ميكنند كه چشم من 16 است و در دنيا چنين موردي مشاهده نشده است.
»شما ظاهراً با هر نوع قلم مينويسيد.
»» بله. من با هر شي ء نوك تيز و يا در كل با هر چيز كه بشود با آن نوشت ميتوانم بنويسم. مثلاً يك تكه گچ را در نظر بگيريد، اگر با لبه تيز آن بنويسيد خططان كوچكتر ميشود. من هم به همين ترتيب عمل ميكنم. با لبه تيز مداد مينويسم و چون خوب ميبينم ميتوانم بسيار ريز بنويسم، اما شما چون درست نميبينيد نوك مداد را فشار ميدهيد و بزرگ مينويسيد تا ديده شود.
»آيا غير از شما كس ديگري هم، چه در ايران و چه در خارج از كشور هست كه بتواند اين كار را انجام دهد؟
»» بله، يك نفر در هند اين كار را انجام ميدهد اما نه با چشم غيرمسلح. در ايران هم از آن موقع كه من شروع كردم چندين نفر اقدام به اين كار كردند اما آنها فقط ميتوانند كلمه "الله" و يا عبارت "بسم الله الرحمن الرحيم" را روي يك دانه برنج بنويسند. اما من 9 سوره قرآن همراه با آيةالكرسي را با چشم غيرمسلح كه جمعاً 480 كلمه ميشود روي يك دانه برنج نگارش كردهام.
»نگارش اين آيات بر روي اجسام ريز چقدر زمان ميبرد؟
»» چون حجم كارم كمتر است از نوشتن افراد عادي هم زودتر اين كار را انجام مي دهم. حتي اگر شما يك نقطه ريز بر روي يك كاغذ با مداد بگذاريد من مي توانم داخل آن نقطه يك سوره قرآن در كمترين زمان بنويسم.
گفتگو از:
محمّد عبدالهادي
پي نوشت:
به نوبه خود براي اين هنرمند عزيز و خانواده محترمش آرزوي توفيق روزافزون دارم.
موضوع: پرسش و پاسخ به نام خداوند بخشنده مهربان 1. آن چیست كه اشرف دین است؛ اوّلش(ب) آخرش(سین) است؟
قرآن كريم اشرف دين است كه اولش با (ب) "بِسْم اللهِ الرَّحْمَن الرَّحيِم" در ابتداي سوره مباركه "الفاتحة" آغاز و آخرش به (س) كلمه "و الناس" در انتهاي سوره مباركه "الناس" ختم مي شود.
2. بهترین کارها از نظر پاداش در آخرت کدام است؟
نماز، برترین کارها از جهت پاداش در آخرت است.
3. کدام پیامبر به عنوان "بنده بسیار شکر گذار" یا "عبد شکور" یاد شده است؟
حضرت نوح(ع) كه "شکور" نام گرفت.
4. دختر کدام پیامبر به عفّت و راه رفتن با حیاء، در قرآن كريم معرفی شده است؟
»» دختر حضرت شعیب(ع) كه همسر حضرت موسي(ع) بود به عفّت و پاكدامني در قرآن كريم معرفی شده است.
5. چاه زمزم معجزه کدام کودک است؟
»» چاه زمزم توسط حضرت اسماعیل(ع) ایجاد شد.
6. کدام زن، هیزم کش آتش جهنم است؟
»» زن ِ"ابولهب"، دختر ِ"حرب بن امیه"، خواهر "ابوسفیان" كه عمه "معاویه" نيز بود به نام "ام جميل" هیزم کش جهنم است.
7.بر کدام زمین تنها یک بار آفتاب تابیده است؟
»» قسمتی از دریا که حضرت موسی(ع) عصایش را زد و دریا تبدیل به خشکی شد؛ تنها همان یک بار آفتاب بر آن تابید .
موضوع: مقالات ديني، اجتماعي و ...
سلام
روايت است كه پـيـامـبـر اكرم(ص) فرموده اند:
"خداى تبارك و تعالى از سخن، چهار كلام را برگزيد و از فرشتگان، چهار فرشته را و از پيامبران، چهار پيامبر را و از شهيدان، چهار شهيد را و از زنان، چهار زن را و از روزها، چهار روز را و از سرزمين ها، چهار سرزمين را".
اين بهترين ها عبارتند از:
1. بـهـتـريـن سـخـنان
سبحان اللّه، الحمدللّه، لااله الا اللّه، اللّه اكبر.
2. بهترين فرشتگان
جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، عزرائيل.
3. بـهـتـرين پيامبران
خداوند، حضرت ابراهيم(ع) را خليل خود، حضرت موسى(ع) را كليم و همسخن خود، حضرت عيسى(ع) را روح خود و حضرت محمّد(ص) را حبيب خود برگزيد.
4. بهترين شهيدان
يحيى بن زكريا، جرجيس پبامبر، حمزه بن عبدالمطلب، جعفر طيّار.
5. بـهـتـريـن زنان
حضرت مريم(س) دختر عمران، آسيه(س) دختر مزاحم و همسر فرعون، حضرت فاطمه زهرا(س)، خديجه دخت خويلد.
6. بهترين ماهها
رجب، ذيقعده، ذيحجّه، محرم.
7. بـهترين روزها
روز عيد سعيد فطر، روز عرفه، روز عيد سعيد قربان، روز جمعه.
8. بهترين سرزمين ها
مكّه، مدينه، بيت المقدس، كوفه.
ميزان الحكمه- جلد چهارم
موضوع: علوم قرآني
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
روايت است از امام صادق(ع) كه فرموده اند:
"زماني که تصمیم برای انجام کاری گرفتی با کسی مشورت نکن تا این که با خدای خویش مشورت نمایی".
از حضرت پرسیده شد: "چگونه با پروردگار مشورت نمایم؟"
فرمودند: "صد مرتبه می گویی "استخیر الله"، آن گاه با مردم مشورت نما. خداوند خیر تو را بر زبان هر کسی که بخواهد جاری خواهد ساخت".
» تعريف استخاره:
استخاره برای رفع حیرت و تردید در انجام کارهای مباح است، اعم از اینکه تردید در اصل عمل باشد یا در چگونگی انجام آن. بنابراین در کارهای خیر که در آنها حیرت وجود ندارد، استخاره لازم نیست.
همچنین استخاره برای آگاهی از آینده شخص یا عمل نمی باشد. پس شایسته است انسان در اموری که می خواهد راجع به آنها تصمیم بگیرد، ابتدا تأمل و دقّت کند و یا با افراد باتجربه و مورد اطمینان مشورت نماید و در صورتی که با این کار، تحیّر او بر طرف نشد، می تواند استخاره کند.
در واقع استخاره بعد از مشورت و تدبير، جايگاه پيدا ميکند و بايد توجه داشت كه استخاره هرگز نمي تواند جايگزين تدبير و انديشه و تحقيق و مشورت شود.
در مورد عمل به استخاره باید گفت در اين باره الزام شرعی وجود ندارد. یعنی اینکه اگر در موردی انسان استخاره گرفت و بد آمد، می تواند آن عمل را انجام دهد یا اگر در موردی استخاره خوب شد، می تواند آن عمل را ترک کند؛ ولی بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.
پس استخاره که از نظر ادبی به معنای طلب خیر است، نوعی مشورت با خداوند است و در بسیاری از امور پسندیده است؛ ولي در عين حال باید دقت نمود که استخاره، موجب سختی زندگی نشود و انسان را به نوعی وسواس دچار نکند. زيرا گاهي اوقات توسّل به استخاره، حالت زياده روي به خودش مي گيرد و به جاي تحقيق، مشورت و تصميمگيري عاقلانه مي نشيند كه اين صحيح نيست. خصوصاً در مورد امور خطيري چون ازدواج.
» روش استخاره با قرآن كريم:
از حضرت رسول اكرم(ص) روایت شده است که چون به قرآن استخاره کنی:
1. سه بار "قل هو الله احد" بخوان.
2. سه بار "صلوات" فرست.
3. سپس بگو:" اَللّهُمَّ تَفألّت بِکِتابکَ وَ تَوَکّلت علَيْک فَارنِی مِنْ کِتابِکَ مَا هُوَ مَکْتوُب مِنْ سِرِّکَ الْمَکْنوُن فیِ غِيْبِکَ: خدایا من فال زدم به کتابت و توکّل کردم بر تو، بنما بر من از کتاب خود آنچه را که نهان است از سِرَّت در زیر پرده غیب تو".
4. آنگاه قرآن را میگشایی و مطلب خود را در سطر اول صفحه دست راست می بینی.
» روش استخاره با تسبیح:
منسوب است از امام زمان(عج) در اين باره كه فرمودند:
1.ابتدا نيّت مي كنيم.
2.خواندن حداقل سه "صلوات"، یک بار سوره مباركه "حمد"، سه مرتبه سوره مباركه "اخلاص"، چند مرتبه "استخیر الله برحمته" (یعنی از رحمت خدا طلب خیر میکنم).
3.سپس یک قبضه از دانههای تسبیح را به دست گرفته و دوتا دوتا مي شماريم. در انتها و با باقي ماندن يك يا دو دانه تسبيح (بسته به نيّتي كه انجام گرفته) مي توان نتيجه گرفت كه استخاره خوب است يا بد.
توجه:
در زماني كه نيّت مي كنيم، بايد مشخص كنيم كه اگر در انتها يك دانه تسبيح باقي بماند، نتيجه استخاره خوب است و در صورتي كه دو دانه باقي بماند نتيجه بد است يا بالعكس.
» زمان استخاره:
گر چه در اين باره حدیثی از اهل بیت(ع) ذكر نشده است اما مشهور است ساعاتی از ایّام هفته - به جز روز شنبه - كه برای استخاره با قرآن كريم خوب است و آن به شرح ذيل مي باشد:
1. روز یکشنبه: از صبح تا ظهر و از عصر تا مغرب.
2. روز دوشنبه: از صبح تا طلوع آفتاب و پس از ناهار تا ظهر و از عصر تا وقت عشا.
3. روز سه شنبه: از وقت ناهار تا ظهر و پس از عصر تا وقت نماز عشا.
4. روز چهارشنبه: از صبح تا ظهر و پس از عصر تا وقت عشا.
5. روز پنجشنبه: از صبح تا طلوع آفتاب و پس از ظهرتا نماز عشا.
6. روز جمعه: از صبح تا طلوع آفتاب و بعد از ظهر تا عصر.
»» يك سؤال: آيا تكرّر در استخاره صحيح است؟
بايد يادآوري شود كه به نيّت انجام یک کار، چند بار استخاره صحیح نیست و همان استخاره اول معتبر است؛ مگر در صورتی که استخارههای بعدی، به جهت تغییر در شرایط و خصوصیات موردی که استخاره برای آن انجام گرفته باشد صورت پذيرد که در این صورت به همان استخاره اخیر باید عمل نمود.
مراجع:
1. كتاب "بحارالانوار".
2. برداشت از حاشیه کلیات مفاتیح الجنان تألیف حاج شیخ عباس قمی (ره).
3. رساله "اجوبة الاستفتائات" از مقام معظم رهبری.
4. كتاب "معارف و معاريف" از مصطفی حسینی دشتی.
۵. کتاب "مکارم الاخلاق".
به نام خداوند بخشنده مهربان
پس از آن كه عباسيان، در سال 132هجري قمري با شكست نهايي امويان، خلافت را از آن خود كرده و از مردم براي خويش بيعت گرفتند، گرچه در آغاز خلافتشان به رهبري "ابوالعباس سفاح"با علويان رابطه نيك و رفتاري پسنديده داشتند، ولي پس از مرگ سفاح و آغاز خلافت "منصور دوانقي"، اختلاف ميان بني عباس و علويان شدّت گرفت و حاكمان وقت، با بي رحمي تمام، علويان مبارز را سركوب كردند.
در عصر "موسي الهادي" - چهارمين خليفه عباسيان- شيعيان و محبان اهل بيت(ع)، به ويژه علويان مبارز، به بهانه هايي واهي مورد آزار و اذيت "عمر بن عبدالعزيز بن عبيدالله" كه از نوادگان عمر بن خطاب بود عامل هادي عباسي در مدينه منوّره، قرار مي گرفتند. تا اين كه آنان به تنگ آمده و تصميم به قيام بر ضد عباسيان گرفتند. رهبري اين قيام را "حسين بن علي بن حسن مثلث بن حسن مثني بن امام حسن مجتبي(ع)" بر عهده داشت.
علويان، پس از يازده روز درنگ در مدينه، در 24 ذيقعده، عازم مكه معظمه شدند. وليكن در مكاني به نام "فخ" با سپاهيان هادي عباسي مواجه شده و پس از نبردي سنگين، متحمل شكست گرديدند و بسياري از آنان، از جمله خود "حسين بن علي" به شهادت رسيدند که به امید خدا در تاریخ مربوطه در این باره می نویسم.
مراجع:
1. كتاب "تاريخ ابن خلدون"
2. كتاب "تاريخ أمراء المدينه المنورة"
3. كتاب "سبل الهدي و الرشاد"
4. كتاب "المحبر"
5. كتاب " الكامل في التاريخ"
درباره وبلاگ

http://doavm.persiangig.ir/i/1.html
فهرست اصلی
نویسندگان
مطالب مندرج در دوره جدید وبلاگ
حدیث روز
جغرافیای کربلا
اسامی و نامهای کربلا
حکایات
شهدای کربلا
اخبار دینی - مذهبی
زینب کبری سلام الله علیها
سوره های مبارک قرآن کریم
القاب امام حسین علیه السلام
نرم افزارهای مذهبی
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام
ماه صفر
دانستنیهای دینی
رذایل اخلاقی
زیارت نامه
گناه
ماه ربیع الاول
نهج البلاغه
روایات
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
حضور سبز دوستان