به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"سلمان فارسى" از شخصيتهاى اسلامى بلندآوازه و از صحابه ي معروف و از ياران نزديك رسولخدا(ص) و حضرت على(ع) و از شيعيان نخستين و راستين صدر اسلام است.
وى با اين كه "ايرانىنژاد" بود، اما در ميان اعراب و مسلمانانِ حجاز - كه غالباً عربنژاد بودند - به مقامى رفيع و مرتبهاى بلند دست يافت.
در سال اول هجرى قمري، هنگامى كه پيامبر اكرم(ص) ميان هر دو نفر از مسلمانانِ مهاجر و انصار، پيمان برادرى برقرار نمود، ميان "سلمان" و "ابودرداء" (عويمر بن زيد) نيز عقد اُخوّت بست و در اين ماجرا به سلمان فرمود:
"يا سلمان! أنت من أهل البيت و قد آتاك الله العلم الاوّل و الآخر و الكتاب الاوّل و الكتاب الآخر: اى سلمان! تو از اهل بيت ما هستى و خداى سبحان به تو دانش نخستين و واپسين را عنايت كرده است و كتاب اوّل (نخستين كتابى كه بر پيامبران الهى نازل شده بود) و كتاب آخر (قرآن مجيد) را به تو آموخته است".
"ابوالبحترى" در كتاب "حلية الاولياء" نوشته است كه:
از حضرت على(ع) درباره شخصيت سلمان فارسى پرسش شد، آن حضرت فرمود: "تابع العلم الاوّل و العلم الآخر و لايدرك ما عنده: سلمان، به دست آورنده و پيروى كننده دانش نخست و دانش واپسين (يعنى تمامى معارف) بود و آن چه در نزد اوست، بر ديگران پنهان مانده است".
از پيامبراكرم(ص) روايت شده است كه فرمودند: "روح الأمين" بر من نازل گرديد و به من گفت كه خداى متعال چهار تن از صحابه مرا دوست دارد. از آن حضرت پرسيدند: يا رسولالله(ص) آن چهار تن كيانند؟ پيامبر(ص) فرمود: آنان عبارتند از: على، سلمان، ابوذر و مقداد.
مؤلف شهير "اُسد الغابة" زندگىنامه سلمان را از "ابن عباس" به تفصيل نقل كرده است كه خلاصه آن چنين است:
وى از اهالى روستاى "جى" از توابع اصفهان بود و پدرش دهقانِ تلاشگر و از پيروان دين زرتشت در آن روستا بود و به خاطر علاقه و محبت زياد به فرزندش سلمان، او را از كار باز مىداشت و خدمتكار آتشكده زرتشتيان نمود. اما سلمان با مسيحيانِ منطقه ي خود آشنا شد و به دين مسيحيت درآمد ولى با مخالفت شديد پدرش مواجه گرديد.
پدرش براى جلوگيرى سلمان از پيوستن به مسيحيان، وى را در بند نمود و در خانه خويش زندانى كرد. سلمان از مسيحيان يارى جست و از بند و زندان پدر رها شد و به سوى شام هجرت كرد. در آنجا با مسيحيت آشنايى بيشترى پيدا كرد و در كنار اسقف شام، به خدمتكارى اين دين پرداخت.
پس از درگذشت بزرگِ مسيحيان در شام، به موصل رفت و پس از مدتى به "عموريه" نقل مكان كرد و در اين مدت نيز به مسيحيت و مسيحيان خدمت مىكرد و هم درباره اين دين الهى، تحقيق و تفحّص بيشترى به عمل مىآورد.
پس از درگذشت بزرگ مسيحيان عموريه، به همراه گروهى از عربهاى طايفه "بنىكلب" به شبهجزيره عربستان هجرت كرد و اعراب، ناجوانمردانه وى را در "وادىالقرى" به مردى از يهود فروختند. مدتى نگذشته بود كه مردى از يهوديان بنىقريظه، او را از آن يهودى خريد و به همراه خود، به مدينه برد. سلمان، مدتى در اين شهر به خدمتكارى يهوديان پرداخت. تا اينكه با دعوت پيامبر(ص) آشنا گرديد و گمشده خود را در وجود شيرين پيامبر(ص) يافت.
وى، مسلمان شد و به فرمان رسول خدا(ص) با صاحب خود پيمان بست كه قيمت خود را پرداخت كند و آزاد گردد. مرد يهودى با وى عقد مكاتبه بست كه در قبال غرس سيصد نهال خرما و يك ديه كامل و چهل اوقيه طلا، وى را آزاد نمايد.
پيامبر اكرم(ص) و برخى از صحابه آن حضرت، وى را يارى كردند تا قيمت كامل خويش را به يهودى پرداخت كرد و طعم آزادى را بار ديگر چشيد و در زمره ي مسلمانان آزاد و ياران نزديك رسول خدا (ص) درآمد.
سلمان در جنگ خندق، از طراحان اصلى جنگ بود و از آن به بعد در تمامى جنگهاى مسلمانان شركت نمود و حتى پس از رحلت رسول خدا(ص) در برخى از فتوحات اسلامى حضور فعال داشت.
وى پس از رحلت پيامبر(ص) به كوفه رفت و در آن جا مقيم گرديد. سرانجام در هشتم ماه صفر سال 35 هجرى قمرى(و به قولى درهشتم ماه صفر سال 36 هجرى قمرى) بدرود حيات گفت.
حضرت على(ع) - كه آن هنگام در مدينه ساكن بود و هنوز به كوفه مهاجرت نكرده بود - در عالم غيب، خود را به مدائن رسانيد و او را غسل و كفن كرد و بر جنازهاش نماز خواند و وي را در همانجا دفن نمود. هم اكنون مرقد او زيارتگاه شيفتگان حقيقت و معرفت است.
منابع:
1. كتاب "الرياض النظرة" از "المحب الطبري"
2. كتاب "سير أعلام النبلاء" از "ذهبي"
3. كتاب "حلية الاولياء" از "ابونعيم اصفهاني"
۴. كتاب " الاستيعاب فى معرفة الاصحاب" از " يوسف بن عبدالله"
۵. كتاب "تاريخ دمشق"
۶. كتاب "اسد الغابة فى معرفة الصحابه" از "ابن اثير"
۷. كتاب "رجال حول الرّسول" از "خالد محمّد خالد"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"ابن صباغ" در کتاب "فصول المهمه" و مرحوم "علّامه مجلسى" در کتاب "بحارالانوار" نوشته اند که:
سالى در شهر مكّه قحطى شد و رسول خدا(ص) به عموی خود "عباس بن عبدالمطلب" - كه توانگر و مالدار بود- فرمود: "برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشانحال، و قوم و خویش براى كمك و مساعدت، از همه سزاوارتر است. بیا به نزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یك از ما یكى از پسران او را براى تأمین معاشش به خانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم". عباس گفت: "بلى؛ به خدا این فضل كریم و صله رحم است".
سپس ابوطالب را ملاقات كردند و او را از تصمیم خود آگاه ساختند.
ابوطالب گفت: "طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه می خواهید انجام دهید".
عباس، "جعفر" را برد و حمزه، "طالب" را و رسول اكرم(ص) نیز على(ع) را به همراه خود برد.
على(ع) در میان اولاد ابوطالب، با سایرین قابل قیاس نبوده است؛ هنگامی كه پیغمبر(ص)، حضرت على(ع) را از نزد پدرش به خانه خود برد، علاوه بر عنوان قرابت و موضوع تكفل، یك جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود به طوریكه گوئى پرتوی نوری به خورشید پیوست و یا قطرهاى آب كه در دریا محو گردید.
حضرت على(ع) تا سن هشت سالگى تحت كفالت رسول اکرم(ص) بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود؛ ولى این بازگشت، جنبه ی تشریفاتى ظاهرى داشت و اكثر اوقات على(ع) در خدمت رسول اكرم(ص) سپرى می شد؛ آن حضرت نیز مهربانیها و محبتهاى ابوطالب را - كه در زوایاى قلبش انباشته بود - در دل على(ع) منعكس میساخت.
بدین ترتیب، دوران كودكى و ایام طفولیت حضرت علی(ع) تا سن ده سالگى – زمان بعثت پیغمبر (ص) - در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیتِ مقدماتى، موجب شد كه حضرت على(ع) پیش از همه، دعوت پیامبر اکرم(ص) را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداكارى در راه حق و حقیقت گردید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"عمرو بن عاص"، "خالد بن وليد" و "عثمان بن أبى طلحه" - كه از سران مشرك مكّه و از دشمنان و مخالفان رسول خدا(ص) بودند - پس از سالها دشمنى و مبارزه با پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان، سرانجام از مكّه به مدينه رفته و در نزد رسول خدا(ص) به دين مبين اسلام روي آوردند.
اين واقعه، بنا به روايت "واقدى" در هلال صفرماه سال هشتم هجري قمرى به وقوع پيوست.
متأسفانه علت اصلي مسلمان شدن اين عدّه از مشركان قريش، به خاطر باورهاى قلبى و اعتقاد واقعى آنان به مبانى و اهداف اسلام نبود، بلكه به خاطر حفظ موقعيت شخصى و ارضاى خواستههاى نفسانى و شيطانى آنان در پناه اسلام بود؛ زيرا رسول خدا(ص) از ميان آنان برخاسته و سيزده سال در مكّه معظمه كه وطن آنان بود، مردم را به اسلام و يگانگى خدا دعوت كرده بود.
اما اين عدّه نه تنها به او ايمان نياوردند، بلكه با شديدترين حالت با آن حضرت، مخالفت و دشمنى نمودند و پس از مهاجرت آن حضرت به مدينه ي منوره نيز، چندين نبرد سرنوشتساز و شكننده بر ضدّ پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان را پديد آوردند.
اين عده - غير از چند سالى كه اسلام آورده و در عصر رسول خدا (ص) در زمره مسلمانان درآمده بودند- نه پيش از آن و نه پس از رحلت پيامبر(ص) - كه بيشترين مدت عمرشان بود -نام نيكى از خود به جاى نگذاشتند؛ زيرا پيش از مسلمان شدن، با پيامبر(ص) و پس از رحلت آن حضرت، باخاندان رسول اكرم(ص) و مقام ولايت و امامت، دشمنى كردند.
منابع:
1. كتاب "بحارالانوار" از "علّامه مجلسي"
2. كتاب "تاريخ دمشق" از "ابن عساكر عسقلاني"
3. كتاب "تاريخ ابن خلدون" از "عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون"
4. كتاب "المغازي" – مؤلف: "واقدي التوفر"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
در روایات مختلف، "خواندن دعا " خصوصاً در روز جمعه بسیار سفارش شده است. یکی از دعاهای زیبا که خواندن آن در شب و روز جمعه مستحب است به شرح ذيل مي باشد:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِمْ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ تَوْبَةَ عَبْدٍ خاضِعٍ مِسْكينٍ
آمرزش خواهم از خدائى كه معبودى جز او نيست زنده و پاينده است
و بسويش توبه كنم توبه بنده فروتن بينواى
مُسْتَكينٍ لا يَسْتَطيعُ لِنَفْسِهِ صَرْفا وَ لا عَدْلا وَ لا نَفْعا وَلا ضَرّا وَ لا
درمانده كه نتواند به نفع خويشتن كارى(كند) نه دفع شرى و نه سود و زيانى و نه
حَيوةً وَ لا مَوْتا وَ لا نُشُورا وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ
زندگى و مرگى و نه رستاخيزى و درود خدا بر محمّد و عترت
الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الاْخْيارِ الاَبْرارِ وَ سَلَّمَ تَسْليما
پاك و پاكيزه و برگزيدگان نيكش و سلام كاملش بر ايشان باد
کتاب مفاتیح الجنان
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"هارون الرشيد" - پنجمين خليفه عباسي - پيش از مرگ خود سفارش كرد، سه تن از فرزندانش كه از ساير فرزندان او بزرگتر بودند، يكي پس از ديگري به خلافت رسند.
نخست، "محمّد امين" و پس از او "عبدالله مأمون" و در آخر نيز "قاسم مؤتمن".
بر اين اساس در سال 193 هجري قمري - پس از مرگ هارون الرشيد - فرزندش "امين" در بغداد به خلافت رسيد و زمام خلافت را به دست گرفت و با برخورداري از راهنمايي هاي مادرش "زبيده" و وزير اعظمش "فضل بن ربيع" امور خلافت را به پيش مي برد و در همان هنگام، برادرش "مأمون" در خراسان به سر مي برد و بخش شرقي خلافت اسلامي - كه از همدان در غرب ايران تا ماوراء النهر و هندوستان را شامل مي شد - در اختيار داشت و از راهنمايي هاي "فضل بن سهل" و "حسن بن سهل" برخوردار بود.
"سپاهيان ايراني نژاد" در اردوگاه هاي "مأمون" و "سپاهيان عرب نژاد و افريقايي" در اردوگاه هاي "امين" تجمّع كرده و به دليل بَُعد مسافت بغداد تا خراسان كه سبب دوري دو برادر از يكديگر شده بود، به تدريج شعله هاي اختلاف و بددلي بين آن دو برافروخته شد.
"امين" براي تقليل و تضعيف قدرت روز افزون "مأمون"، در يك اقدام عجولانه، وي را علي رغم سفارش پدرش، از ولايت عهدي معزول و فرزند خردسال خود "موسي" را به اين مقام برگزيد. اين امر، موجب تيره تر شدن روابط طرفين و ابراز استقلال طلبي "سپاهيان مأمون" شد.
در نتيجه "مأمون و سپاهيان وي" از پيروي "امين" سرباز زده و او را از خلافت معزول دانستند و از آن هنگام، "مأمون" را به عنوان "خليفه" معرفي كردند.
"امين" كه از رفتار برادرش "مأمون" و سپاهيان ايراني نژاد وي عصباني و به شدت ناراحت شده بود، سپاهي سنگين به فرماندهي "علي بن عيسي بن ماهان" به سوي "ايران" فرستاد؛ اما سپاهيان وي در نبردهاي متعدد با "سپاهيان مأمون"، دچار ضعف و شكست شده و با كشته شدن "علي بن عيسي" به سوي "بغداد" عقب نشيني كردند.
سپس "سپاهيان مأمون" با فتح شهرهاي ايران و عراق، به "بغداد" نزديك شده و آن را به محاصره خويش گرفتند و هر روز، محاصره ي آن را تنگ تر كردند؛ تا اين كه در شب بيست و پنجم ماه محرّم سال 198 هجري قمري، با شكستن درب هاي ورودي و گشودن دژهاي نگهباني، وارد "بغداد" شده و پس از نبردي سخت و توان فرسا، آن را به تصرّف خويش درآوردند.
"امين" در اين واقعه ي هولناك، به دست سپاهيان برادرش "مأمون" كشته شد و پس از مدتي، سرش را براي برادرش "مأمون" در خراسان ارسال كردند.
از آن تاريخ، براي "مأمون" در سراسر مناطق تحت نفوذ خلافت، بيعت گرفته و به نام او خطبه خواندند و او را "خليفه واحد عالم اسلام" معرفي كردند. مدّت خلافت "امين" در حدود چهار سال و نيم به طول انجاميد.
منابع:
1. "تاريخ طبري" تأليف "ابوجعفر محمّدبن جرير طبري"
2. "تاريخ ابن خلدون" از "عبدالرّحمن بن محمّد ابن خلدون"
3. "وقايع الايام" از "شيخ عبّاس قمي(ره)"
به نام خداوند بخشنده مهربان
فرازي از آخرين مناجات امام حسين(ع) با خدا
ای خدایی كه مقامت بس بلند، غضبت شدید، نیرویت بالاتر از هر نیرويي است
تو كه از مخلوقات خویش مستغنی هستی و در کبریا و عظمت فراگیر
به آنچه بخــواهی توانــــايي
رحمتت به بندگانت نزدیک، وعده ات صادق، نعمتت شامل و امتحـــانت زیباست
به بندگانت که تو را بخوانند نزدیک هستی و بر آنچه آفــریده ای، احاطه داری
و هر کس كه از در توبه بر آید پذیرایی
آنچه را اراده کنی توانایی، آنچـه را بخواهی درک توانی کرد
کسی را که شکرگزار تو باشد شکرگزاری و یاد کننده ات را یــاد آوری
من تو را خوانم که نیازمند توام
به سوی تو روی آرم که در مانده ی توام
ترسان به پیشگاهت فزع می کنم و غمگین در برابرت می گریم
از تو مدد می طلبم که ناتوانم و خـــود را به تــو وامیگذارم که بسنده ای
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
شايد خواندن و يا شنيدن اينكه برخي از سوره هاي مبارك قرآن كريم، به ائمه اطهارمان نسبت داده مي شود فكرمان را به خود مشغول نمايد كه چرا بايد چنين باشد؟ آيا اين موضوع جنبه ي علمي دارد و واقعيت است؟ آيا عظمت اين معجزه الهي (نعوذ بالله) انقدر نيست كه چون به طور مثال شنيده ايم: سوره مبارك فجر مختص امام حسين(ع) است پس به اين دليل اين سوره مبارك را در تمام نمازهاي روزانه خود مي خوانيم چون ثوابي بس عظيم برده و در بهشت در زمره ياران با وفاي امام حسين(ع) قرار بگيريم؟
در اين باره و در كتب علوم قرآني بسيار بحث و تفسير شده است.
اما سخن كوتاه كرده و به يكي از آخرين اخبار كه به اين موضوع اشاره نموده است مي پردازيم كه خواندن آن خالي از لطف نمي باشد:
"مهسا فاضلي" نويسنده و مدرس علوم قرآنی در دانشگاه اراك در گفتو گو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه مركزی، در خصوص آياتی كه در قرآن در شأن امام حسين(ع) نازل شده گفت:
"برخی از آيات قرآن در شأن اهل بيت پيامبر(ص) نازل شده كه يكی از مصاديق اهل بيت امام حسين(ع) است". وی افزود:
"از نمونه اين آيات میتوان از آيه تطهير (سوره مبارك احزاب- آيه33)، آيه هل اتی و آيه مباهله (سوره مبارك آل عمران- آيه 61) نام برد كه در آيه مباهله منظور از "ابناء نا" منحصراً امام حسن(ع) و امام حسين(ع) است و طبق اين آيه، امام حسين(ع) فرزند پيامبر(ص) محسوب میشود".
"فاضلی" خاطرنشان كرد:
"همچنين بسياری از آيات قرآن مربوط به امام حسين(ع) است و يا بر امام حسين(ع) تطبيق داده شده است و يا بر اساس روايات، تأويل آن آيات منحصر در امام حسين(ع) و يا ديگر امامان شيعه است".
اين محقّق قرآنی ادامه داد:
" آيات پايانی سوره مباركه فجر از اين نمونه است؛ چنانكه اين سوره، به نام سوره امام حسين(ع) شهرت دارد و در روايات نيز خواندن اين سوره در نماز توصيه شده است. امام حسين(ع) بهترين مصداق نفس مطمئنه است كه در اين سوره بدان اشاره شده است".
وی در خصوص علت نامگذاری سوره مباركه فجر به نام امام حسين (ع) گفت:
آيت اله طالقانی مفسّر قرآن كريم در تفسير "پرتويی از قرآن" علت نامگذاری سوره مبارك فجر را به نام سوره امام حسين(ع) چنين ذكر كرده است:
« گويا ائمه معصوم از اين جهت اين سوره را سوره امام حسين(ع) ناميدهاند كه قيام و شهادت آن حضرت (ع) در آن تاريكی طغيان، مانند طلوع نور فجر، از نو منشأ حيات و حركت گرديد. خون پاك او و يارانش به زمين ريخت و نفوس مطمئنه آنها با فرمان "إرجعی" و با خشنودی به سوی پروردگار شتافت تا هميشه از دلهای پاك بجوشد و آنها را به هم پيوسته دارد و راه حيات با عزت، باز و پايههای ظلم و طغيان، متزلزل گردد و طاغيان را دچار خشم و نفرين كند.»
اين مدرّس قرآن پژوه تصريح كرد:
"امام حسين(ع) نه تنها آگاه ترين فرد زمان خود به قرآن و آموزههای بلند آن بود و انس و علاقه وافری به تلاوت قرآن و دعا داشت، بلكه در عمل، پيرو احكام و دستورات كتاب خدا بود و در راه دفاع از ارزشهای قرآن و اجرای احكام كتاب خدا و سنّت پيامبر، جهاد و مبارزه كرد و حركت امام در واقعه عاشورا گام به گام بر اساس آيات قرآن و سنّت رسول خدا(ص) بود".
مرجع : خبرگزاری ایکنا
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام "سوره ي فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد، چون سوره امام حسين(ع) است. هر كس اين سوره را بخواند، در قيامت با حسين بن علي(ع) محشور و در درجه ي او از بهشت خواهد بود". پي نوشت: كتاب "وسائل الشيعه" بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِمْ به نام خداوند بخشنده مهربان وَالْفَجْرِ(1) وَلَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ(3) سوگند به سپيده دم(1) و به شبهاى ده گانه(2) و به زوج و فرد(3) وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4) هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ(5) و به شب هنگامي كه ميگذرد(4) آيا در آنچه گفته شد سوگندى براى خردمند هست؟(5) أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ(6) آيا ندانسته اى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ و با آن شهر اِرم كه داراى كاخهاى باعظمت و ساختمانهاى بلند بود؟ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ(8) همان كه مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9) و با قوم ثمود آنان كه در آن وادى[براى ساختن بناهاى استوار و محكم[ تخته سنگ ها را مي بريدند؟ وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ(10) و با فرعون نيرومند كه داراى ميخ هاى شكنجه بود؟ الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ(11) همانان كه در شهرها طغيان و سركشى كردند؟ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ(12) و فساد فراوان در آنها به بار آوردند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ(13) پس پروردگارت تازيانه عذاب هاى گوناگون را بر آنان فرو ريخت إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14) بى ترديد پروردگارت در كمين گاه است فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ(15) اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را بيازمايد و گرامي داردش و نعمتش بخشدميگويد: پروردگارم مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ(16) و اما چون او را بيازمايد، پس روزى اش را بر او تنگ گيرد گويد: پروردگارم مرا خوار و زبون كرد كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17) اين چنين نيست كه مي پنداريد بلكه [دور شدن شما از رحمت خدا براى اين است كه] يتيم را گرامي نمي داريد وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ(18) و يكديگر را بر طعام دادن به مستمند تشويق نمي كنيد وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا(19) و ميراث خود را [با ميراث ديگران بى توجه به حلال وحرام بودنش] يكجا و كامل مي خوريد وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20) و ثروت را بسيار دوست داريد كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا(21) اين چنين نيست كه مي پنداريد هنگامي كه زمين را به شدت درهم كوبند وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22) و [فرمان] پروردگارت برسد و فرشتگان صف اندر صف حاضر شوند وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (23) در آن روز دوزخ را بياورند در آن روز انسان متذكّر شود و كجا اين تذكر براى او سودمند افتد؟
آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارند كه اهل بيت(ع) آنها را به امام حسين(ع) تفسير و تأويل كرده اند. در اين ميان "سوره ي مبارك فجر" كه "هشتاد و نهمين" سوره ي مبارك قرآن كريم و مشتمل بر "سي آيه" مي باشد به امام حسين(ع) اختصاص دارد. در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند:
كتاب "بحار الانوار"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
زندگي پيچيده و معنوي دوازدهمين امام ما شيعيان، حضرت مهدي موعودعجل الله تعالي فرجه الشريف زمينه اي را فراهم آورده است جهت طرح و رشدِ سؤالات بيشماري از جمله اينكه: هم اينك محل زندگي ايشان كجاست؟ آيا به تنهايي زندگي مي كنند؟ امرار معاش حضرت چگونه است؟ آيا تا به حال ازدواج كرده و فرزنداني دارند يا خير و سؤالات ديگري كه سالهاست در اذهان دوست داران حضرت نقش بسته و حتي با كنكاش در علوم مختلفِ ديني نيز، تاكنون بي پاسخ مانده است.
چندي قبل يكي از دوستان عزيز درباره سؤال اخير، پرسشي را مطرح نمودند كه آيا حضرت مهديعجل الله تعالي فرجه الشريف تا كنون ازدواج كرده اند يا خير؟
جهت پاسخ به ايشان، ضمن مطالعه منابع مختلف به نتيجه گيري مشخصي نرسيدم.
اكثر اين نظريه ها غالباً به يك محور ختم شده و به دليل "اشكال در سنديت آنها" و يا "ابهام در نظريه شان" و نيز "عدم نظريه كاملاً قطعي"، در صحّت و سقم آنها اطمينان كامل وجود ندارد. اما به طور كل در اين باره سه احتمال وجود دارد:
1. حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف ازدواج نكرده اند.
2. ازدواج انجام گرفته ولى اولاد ندارند.
3. ازدواج كرده و داراى فرزندانى نيز هستند.
» در پذيرش احتمال اول كه لازمه اش ايمان به اين است كه حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف (نعوذ بالله) يكى از سنّت هاى مهم اسلامى را ترك كرده باشند كه اين امر با شأن امام سازگار نيست؛ اما از طرفى مي توان چنين برداشت نمود كه:
چون مسئله غيبت، امر بسيار مهمي است و مسئله "ازدواج" امري مهم، بنابراين ترك ازدواج - با توجه به مسئله مهم تر - اشكالى را ايجاد نمى كند و گاهى براى مصلحت بالاتر، لازم و واجب نيز هست.
»» باور احتمال دوّم كه اصل "ازدواج را بدون داشتن اولاد پذيرفته"، يعني قبول انجام سنّت اسلامى بدون مشخص بودن مكان و موقعيت حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف ؛ اما باز اين اشكال باقى است كه:
اگر قرار باشد آن حضرت، شخصى را به عنوان "همسر" برگزيند؛ يا بايد بگوييم كه عمر او نيز مانند عمر حضرت "طولانى" است - كه بر اين امر دليلى موجود نيست - يا اين كه بگوييم مدتى با حضرت زندگى كرده و سپس از دنيا رفته است كه در اين صورت، حضرت به سنّت حسنه ازدواج عمل نموده و پس از آن، تنها و "بدون زن و فرزند" زندگى را ادامه مى دهد.
»»» احتمال سوم آن است كه آن حضرت "ازدواج كرده و داراى اولاد نيز هست" و اولاد آن حضرت نيز فرزندانى دارند، كه اين مسئله، افزون بر آن كه دليل محكمى ندارد، اشكال اساسى آن اين است كه آن اولاد و اعقاب، بالاخره روزى در جست و جوى اصل خويش مى افتند و همين كنجكاوى و جست و جو، مسئله را بغرنج مي نمايد كه اين با فلسفه غيبت حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف مغايرت دارد.
البته برخى علما خواسته اند از روايات و بعضى از ادعيه، بر اين احتمال، اقامه ي دليل كنند ، به طور مثال:
1. "مفضل بن عمر" مي گويد از امام باقرعليه السلام شنيدم كه فرمودند:
ان لصاحب هذا الامر غيبتين احدهما تطول حتى يقول بعضهم مات ويقول بعضهم قتل ويقول بعضهم ذهب حتى لايبقى على امره من اصحابه الانفر يسير ولايطلع على موضعه احد من ولده ولاغيره الاالمولى الذع يلى امره.
همانا صاحب الزمانعجل الله تعالي فرجه الشريف را دو غيبت است؛ يكى از آن دو، به اندازه اى طولانى شود كه بعضى گويند آن حضرت از دنيا رفته و برخى گويند كشته شده است و بعضى نيز بر اين باور باشند كه جز اندكى از ياران بر امامت وى ماندگار نماندند و كسى هم از مكان و جايگاه زندگى آن حضرت، آگاه نيست؛ نه از فرزندان و نه ديگرى، جز آن كسى كه امور وى را پى مى گيرد.
بررسي:
"استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت"، به جمله ذيل روايت است:
ولا يطلع على موضعه احد من ولده ...
اما اين استدلال از چند جهت اشكال دارد:
الف. اين روايت را "نعمانى" در كتاب "غيبت" نقل كرده و به جاى كلمه "ولد" كلمه "ولى" آورده است؛ به اين شكل: ولا يطلع على موضعه احد من ولى و لاغيره ...
بنابراين صحت كامل روايت پيشين - با توجه به اين نقل- كامل نيست.
ب. در روايت نيامده است كه در اين سالها و در حال حاضر حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف داراى زن و فرزند است، زيرا ممكن است به فرزندانى كه بعداً در آستانه ظهور و يا بعد از آن، به دنيا خواهند آمد، اشاره شده باشد.
2. دليل ديگر بر "اثبات فرزند" براى حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف روايتى است كه "ابن طاووس" از امام رضا عليه السلام نقل كرده است:
" اللهم اعطه فى نفسه واهله وولده و ذريّته و جميع رعيّته ما تقرّ به عينه وتسرّ به نفسه :
الهي! مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در او و خانواده و فرزندان و ذريّه و تمام پيروانش فراهم فرما".
بررسي:
به اين روايت هم نمى توان استدلال كرد، زيرا:
الف. از "جهت سند" قابل اعتماد نيست.
ب. همانند روايت قبل، به "زمان ولادت فرزندان" اشاره نشده كه "پيش از ظهور است" يا "بعد از آن".
بنابراين، اين گونه از روايات، در حدّى نيستند كه "وجود زن و فرزند" را براى امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پيش از ظهور اثبات كنند.
از سوى ديگر، رواياتى داريم - كه با صراحت- "وجود فرزند" را از آن حضرت، نفى مى كند؛ از آن جمله:
1. "مسعودى" نقل مى كند:
"على بن حمزه"، "ابن سراج" و "ابن ابى سعيد مكارى" بر امام رضا عليه السلام وارد شدند، "على بن حمزه" به حضرت عرض كرد: از پدرانت نقل كرده ايم كه هيچ امامى از دنيا نمى رود تا فرزندش را ببيند؟
امام رضا فرمود: "آيا در اين حديث، روايت كرده ايد: به جز (حضرت) قائم؟"
2. برخى خواسته اند با تمسّك به داستان "جزيره خضراء" بگويند كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف فرزندانى دارد و بر آن جزيره و زير نظر وى، جامعه ي نمونه و تمام اعيار اسلامى را تشكيل داده اند؛ ولي با برّرسي هاى گسترده اى كه انجام گرفته، "جزيره خضراء" افسانه اى بيش نيست و واقعيت ندارد.
3. "علاّمه مجلسى" اين داستان را جداگانه در "نوادر بحار" نقل كرده و مى نويسد: "چون در كتابهاى معتبر بر آن دست نيافتم، آن را در فصلى جداگانه آوردم".
4. "شيخ آقا بزرگ تهرانى" اين داستان را "داستانى تخيّلى و رمانتيك" شمرده است.
نتيجه گيري:
بنابراين، به وسيله ي اين روايات و منابع نيز نمى توان به طور قطع وجود و يا عدم وجود "زن و فرزند" را براى حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف ثابت كرد.
پی نوشت:
در خصوص اطلاعات بیشتر درباره داستان "جزیره خضراء" می توانید لینکهای زیر را مطالعه فرمائید:
بررسى تاريخى داستان جزيره خضراء (1) و (2)
مراجع:
1. كتاب "الغيبة" از "شيخ طوسى"
2. كتاب "الغيبة" از "نعمانى"
3. كتاب "تاريخ الغيبة الكبرى" از "محمّد صدر"
4. كتاب "جمال الاسبوع" از "سيّد ابن طاووس"
5. كتاب "بحار الانوار" از علّامه "محمّدباقر مجلسي"
6. كتاب "اثبات الوصيّة" از "مسعودى"
7. كتاب "نجم الثاقب يا زندگى مهدى موعود" از "محدث نورى"
8. كتاب "دراسة فى علامات الظهور و الجزيرة الخضراء" از "سيّد جعفر مرتضى عاملى"
9. كتاب "الذريعة الى تصانيف الشيعة" از "حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"عمر بن سعد" - فرمانده سپاهيان عبيدالله بن زياد - پس از پايان ماجراي عاشورا و در روز يازدهم محرّم ، اجساد كشته هاي سپاه خويش را شناسايي و گردآوري كرده و آنان را دفن نمود، و در حالي كه شهداي اهل بيت(ع) و بدن مقدّس امام حسين(ع) بر زمين مانده بود، "كربلا" را به قصد "كوفه" ترك كرد.
گروهي از قبيله بني اسد كه در "غاضريه" - در نزديكي كربلا - ساكن بوده و به كشته شدن امام حسين(ع) و يارانش به دست سپاه حكومتي امويان اطلاع يافتند، در روز سيزدهم محرّم وارد "كربلا" شده و پيكرهاي مطهّر شهيدان را گردآوري نمودند، سپس بر آنان نماز گزارده و در همانجا به خاك سپردند.
سپس، بدن مطهّر اباعبدالله الحسين(ع) را نيز - در همين مكاني كه اكنون معروف است - دفن كرده و فرزند رشيدش حضرت "علي اكبر(ع)" را در پايين پاي پدر به خاك سپردند و براي ساير شهيدان در پايين قبر امام حسين(ع)، قبر بزرگي حفر و همگي را در آنجا دفن نمودند؛ غير از بدن هاي مطهر حضرت "عباس بن علي(ع)"، "حبيب بن مظاهر" و "حرّ بن يزيد رياحي" كه هر يك را در مكاني ديگر به خاك سپردند.
منابع:
1. كتاب "الارشاد" از "شيخ مفيد"
2. كتاب "منتهي الآمال" از "شيخ عبّاس قمي(ره)"
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام امام علي بن الحسين(ع)، معروف به "زين العابدين" و "سجّاد" و مكنّي به "ابوالحسن" و "ابومحمّد"، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري ديده به جهان گشود. مادر بزرگوارش، "شهربانو" دختر يزدگرد سوّم پادشاه ساساني ايران بود كه پس از حمله مسلمانان به امپراطوري ساسانيان و پيروزي مسلمانان در آن نبرد، اسير شد و به همراه ساير اسيران ايراني به "مدينه" منتقل گرديد و به پيشنهاد اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) در انتخاب همسر، آزاد و مختار گشت. وي در ميان تمامي جوانان و صاحب منصبان "مدينه"، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را انتخاب و به عقد ازدواج وي در آمد و از آن هنگام به "سيّدة النّساء" معروف شد. وي چند سالي بيش در خانه ي امام حسين(ع) زندگي نكرد؛ زيرا در هنگام تولّد تنها فرزندش امام زين العابدين(ع) در سال 38 هجري قمري بدرود حيات گفت. امام سجّاد(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع) در محرّم سال 61 هجري قمري، در 23 سالگي به مقام امامت نايل آمد و در سخت ترين و دشوارترين تاريخ امّت اسلام، رهبري شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) را بر عهده گرفت.
آن حضرت، در واقعه كربلا حضور فعال داشت و از آغاز مبارزه امام حسين(ع) بر ضد "يزيد بن معاويه"، در كنار آن حضرت بود و در سفر آن حضرت از "مدينه" به "مكّه" و از "مكّه" به "عراق" و "سرزمين كربلا" وي را همراهي مي نمود؛ وليكن در "روز عاشورا" - كه تمامي ياران امام حسين(ع) به اِذن آن حضرت و پس از آن، خودِ امام حسين(ع) وارد ميدان جنگ شده و با دشمنان به نبرد جانانه پرداختند و سرانجام مظلومانه به شهادت رسيدند - امام زين العابدين(ع) بر اثر بيماري و تبِ شديد، از جنگ با دشمنان بازماند و به اراده ي الهي از آن واقعه خونين، جانِ سالم به در برد تا به عنوان "حجّت خدا" بر روي زمين، و امام امّت و جانشين پدرش اباعبدالله الحسين(ع)، سكان كشتي طوفان زده امّت را هدايت و رهبري نمايد.
آن حضرت، پس از شهادت امام حسين(ع) و يارانش در كربلا، به همراه ساير بازماندگانِ قافله حسيني، به اسارت دشمن در آمد و در حالي كه از بيماري توان فرسا رنج مي برد، در غُل و زنجير دشمنان قرار گرفت و سختي اسارت اهل بيت(ع) از "كربلا" به "كوفه" و از "كوفه" به "شام" را با صبر و بردباري تحمّل كرد و تسلّي و تسكيني براي ساير اسيرانِ در بند بود و با خطبه هاي روان و روشنگر خود، دشمنان و جنايتكاران را رسوا و حقّانيت امام حسين(ع) را به گوش مسلمانان عالم رسانيد.
امام زين العابدين(ع) پس از بازگشت به "مدينه"، به مدت 34 سال، امامت شيعيان را بر عهده داشت و در اين مدت نيز با حوادث و رويدادهاي بزرگي روبرو گرديد ولي به حول و قوّه الهي از همه آنها با سربلندي و سرافرازي عبور كرد.
اين امام همام، پس از پنجاه و هفت سال زندگي، در محرّم سال 95 هجري قمري، بر اثر زهري كه به دستور "وليد بن عبدالملك اموي" – كه لعنت خدا بر او باد - به آن حضرت خورانيده شد، در "مدينه منوّره" به شهادت رسيد و در "قبرستان بقيع" و در جوار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.
از امام زين العابدين(ع) آثار ارزشمندي از قبيل: مواعظ، احاديث، اشعار و ادعيه (به صورت پراكنده) به جاي مانده است. از جمله آثار درخشان و جاودانه ي حضرت – كه ويژگي خاصّ خود را دارند - عبارتند از:
1. "صحيفه سجّاديه" كه مشتمل بر 83 "دعا و مناجات" است.
2. "رسالة الحقوق" كه تبيين كننده حقوق آحاد ملّت و افراد بشري در جامعه اسلامي است.
شهادت مظلومانه چهارمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت،
حضرت زين العابدين(ع) بر شما عزيزان تسليت باد
پي نوشت:
درباره تاريخ شهادت امام زين العابدين(ع)، گرچه تمامي مورّخان و سيره نگاران، اتفاق دارند كه اين واقعه عظيم در "ماه محرم" واقع شد، ولي در تعيين روز و سال وقوع آن، اتفاق نظر و ديدگاه واحدي وجود ندارد. برخي از آنان، روز "دوازدهم محرّم"، برخي "هجدهم محرّم" و برخي ديگر "بيست و پنجم محرّم" را روز شهادتش مي دانند. همچنين درباره سال شهادتش با اين كه اكثر مورّخان، سال 95 هجري قمري را ذكر كرده اند، برخي نيز سال 94 هجري قمري را بيان نموده اند.
منابع:
1. كتاب "الارشاد" از "شيخ مفيد"
2. كتاب "كشف الغمه" از "علي بن عيسي اربلي"
3. كتاب "روضات الجنّات" از "موسوي خوانساري"
4. كتاب "زندگاني چهارده معصوم(ع)" از "علّامه طبرسي"
5. كتاب "دايرة المعارف تشيّع" از "بهاء الدين خرمشاهي"
6. كتاب "منتهي الآمال" از "شيخ عبّاس قمي(ره)"
7. كتاب "روز شمار تاريخ اسلام(ماه محرّم)" از "سيّد تقي واردي"
درباره وبلاگ

http://doavm.persiangig.ir/i/1.html
فهرست اصلی
نویسندگان
مطالب مندرج در دوره جدید وبلاگ
حدیث روز
جغرافیای کربلا
اسامی و نامهای کربلا
حکایات
شهدای کربلا
اخبار دینی - مذهبی
زینب کبری سلام الله علیها
سوره های مبارک قرآن کریم
القاب امام حسین علیه السلام
نرم افزارهای مذهبی
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام
ماه صفر
دانستنیهای دینی
رذایل اخلاقی
زیارت نامه
گناه
ماه ربیع الاول
نهج البلاغه
روایات
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
حضور سبز دوستان