به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
آخرين روز از فصل زمستان نيز در چشم بر هم زدني در حال گذر است.
انگار همين ديروز بود كه اولين برگ تقويم سال 86 را ورق مي زديم و وقتي به آنهمه برگ قطور باقیمانده نگاه مي كرديم با خود مي گفتيم: حالا كو تا آخر سال!
اما زمان بيش از آنچه كه در تصوّر ماست، زود مي گذرد.
عيد سال گذشته، چند ماهي می شد كه از شروع نوشتن در اين وبلاگ مي گذشت. در آن مدت اندك دوستان زيادي را نمي شناختم؛ تنها چند دوست خوب، از وبلاگ قبلی، هميشه همراه من بودند.
خدا را شاكرم كه در طي سال گذشته - كه سال پر باري براي من بود - با عزيزاني آشنا شدم كه مشوّق،منتقد و راهنماي خوبي در نوشتن مطالب اين وبلاگ – كه متعلق است به همه خوانندگان خوب آن – بودند و هستند. در نیمه ی راه ، برخي از آنان را از دست دادم كه می دانم متأسفانه اين قاعده ي زندگي است و دور از انتظار نيست.
اینک و در شروع سال جديد، براي همه رفتگان آرزوي آمرزش و مغفرت از خداي مهربان و براي همه شما خوبان و خانواده ی عزیزتان سالي پر بار، پر خير و بركت، همراه با خوشي و سلامتي و بهترين آرزوها را آرزومندم .
هميشه و هميشه برقرار و سرسبز باشيدچون گلهای بهاری.
سال نو مبارك.
· اعمال عید نوروز طبق روایت
در کتاب ارزشمند "مفاتیح الجنان" به نقل از امام صادق(ع) آمده است که فرمودند:"چون نوروز شود غسل كن و پاكيزه ترين جامه هاي خود را بپوش و به بهترين بوي هاي خوش، خود را معطر گردان. پس چون از نمازهاي پيشين و پسين و نافله هاي آن فارغ شدي، چهار ركعت نماز بگذار يعني هر ركعت به يك سلام و در ركعت اول بد از "حمد" ده مرتبه سوره "اناانزلنا" و در ركعت دوم بعد از "حمد" ده مرتبه سوره "قل يا ايهاالكافرون" و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره "قل اعوذ برب الناس" و "قل اعوذ برب الفق" را بخوان.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
آخرین روزهای سال 86 نیز همچون دیگر ایامش به تندی در حال گذر است و دیگر وقت زیادی به "نوروز" باقی نمانده است. امیدوارم این روزهای پایانی سال، ایام خوب و پرباری برای شما عزیزان باشد.
در کتاب "بحار الانوار" از "علّامه مجلسی" نقل شده است که "نوروز":
· روزی بود که كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت.
· روزي بود كه جبرئيل(ع) بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد.
· روزي بود كه رسول اكرم(ص) حضرت علي(ع) را بر دوش كشيد تا بت هاي قريش را از بالاي
كعبه رمي كند.
· روزي بود كه پیامبر اکرم(ص) به وادي جن رفت و از ايشان بيعت گرفت.
· روزي بود كه پیامبر اکرم(ص) براي حضرت علي(ع) ازمردم بيعت گرفت( مصادف با روز غدير خم).
· و سرانجام روزی خواهد بود كه منجی عالم بشریت حضرت قائم آل محمّد(عج) ظهور خواهد كرد و
بر دجال پيروز خواهد شد.
به امید آن روز ..
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً
پروردگارت را تسبيح و حمد كن و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
وفات حضرت سکینهسلام الله علیها بر شما عزیزان تسلیت باد.
حضرت سكينهسلام الله علیها، دختر ابى عبدالله الحسينعلیه السلام و رباب، دختر "امرء القيس" است. نام اصلى وى " آمنه" يا "اميمه" بود و مادرش رباب، او را به "سكينه" ملقّب ساخت.
اين بانوى شريف ِعلوى، در دامن مهرانگيز پدر ارجمندش حضرت امام حسینعلیه السلام و مادر گرانمايهاش حضرت ربابسلام الله علیها و عمه بزرگوارش حضرت زينب كبرىسلام الله علیها پرورش يافت و از راهنمايى و تربيت ناب برادرش حضرت على بن الحسينعلیه السلام - معروف به زين العابدين - در ايّام امامت آن بزرگوار، بهرههاى وافر يافت.
وى از زنان خردمند و داناى عصر خويش بود.
علاوه بر بهرهمندى كامل از حُسن جمال، از فضايل معنوى مانند تعّبد، تديّن و تقواى الهى نیز برخوردار بود و در زمينه شعر، سخنورى و فصاحت بيان، از ممتازان عصر خود و خانه وى هميشه مجمع اُدبا، شُعرا و سخن سرايان عرب بود.
درباره تاريخ تولّدش، اطلاع دقيقى در دست نيست. او در مدينه و در اواخر عصر امامت حضرت امام حسن مجتبىعلیه السلام ديده به جهان گشود. گفته اند که وى در واقعه ی عاشورا، دخترى رشيد و بالغ بود. برخى از مورّخان، سن وى را در واقعه ی كربلا، بين ده تا سيزده سال خواندهاند. بنابراين تولّدش بايد ميان سالهاى 47 تا50 هجری قمرى باشد.
در آغاز، تحت كفالت برادر بزرگوارش امام زين العابدينعلیه السلام قرار داشت تا اينكه ازدواج نمود و به خانه همسرش نقل مكان كرد. آن حضرت، پس از واقعه ی كربلا، به مدت 57 سال زندگى كرد.
درباره در گذشت اين بانوى بزرگ علوى، دو روايت نقل شده است:
روايت نخست حاكى است كه وى در پنجم ماه ربيع الاوّل سال 117 هجرى قمرى و در عصر خلافت "هشام بن عبدالملك" و در حاكميت "خالد بن عبدالملك بن حارث"، در مدينه بدرود حيات گفت و روايت ديگر مىگويد كه وى در پنجم ماه ربيع الاوّل سال 126 هجرى قمرى در مكه معظمه وفات يافت.
منابع:
1. کتاب "منتهی الآمال" 2. کتاب "وفيات الأعيان"
3. کتاب "اعلام النّساء" 4. کتاب "وقايع الايام"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
« حلول ماه "ربیع الاول" بر همه شما عزیزان مبارک»
* * * * * * * * *
اهالى شهر مكّه، پس از درگذشت حضرت خديجه(س)- همسر پيامبر اکرم(ص) - و درگذشت حضرت ابوطالب(ع) - عموى آن حضرت- بر دشمنى خويش افزودند؛ به طوری که قصد جان پيامبر(ص) را نمودند.
از سوى ديگر تعدادى از اهالى شهر مدینه، در همان سالهاى غربت و تنهايى پيامبر(ص) و در ايّام حج، با وى و اهداف بلندِ دينش آشنا شده و پس از بازگشت به مدینه، به تبليغ آن پرداختند.
در نتیجه مردم مدینه، رفته رفته به دین مبین اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زيادترى به نزد رسول خدا(ص) رسيدند و به دست مبارك وى، مسلمان شده و با آن حضرت پيمان بستند.
در مراسم حج سال سيزدهم بعثت، گروهى از حاجيان شهر مدینه - كه تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود - در اواسط ايام تشريق و در محل "عقبه" و در سرزمين "منى"، ايمان آورده و با آن حضرت پيمان بستند تا از وى و يارانش همانند خانواده و طايفه خويش پشتيبانى كنند.
بنابراین پس از گذشت ايام حج و بازگشت اهالى مدینه به سرزمين خويش، مهاجرت مسلمانان مكّه به سوى مدینه آغاز گرديد. آنان به دستور پيامبر(ص) و به دور از چشم مشركان قريش،به صورت فردى و گروهى عازم مدینه شدند. به طورى كه در مكّه معظمه، جز پيامبر(ص) و تعدادى اندك از يارانش و گروهى زنان و مردان كهن سال و از كار افتاده، كسى باقى نماند.
پيامبر(ص) بيش از هر زمان ديگر، در يكى دو ماه آخر اقامتش در مكّه، احساس تنهايى و خطر مىكرد. و این احساس خطر بی دلیل نبود؛ زیرا سر انجام سران قريش در واپسين روزهاى ماه صفر، تصميم به كشتن پيامبر(ص) گرفتند.
آنان در " دارالنّدوه" - كه مجلس شوراى اعيان و اشراف آنان بود - جلسهاى برگزار كرده و پس از تبادل نظر و گفتگوهاى زياد، به كشتن پيامبر(ص) از سوى نمايندگان تمام طوايف قريش، رأى دادند و شب اوّل ربيع الاول را براى اين كار برگزيدند.
گذشت و گذشت تا سرانجام شب موعود فرا رسيد.
پيامبر اکرم(ص) براى فريب مشركان، حضرت علي(ع) را به جاى خويش در بسترش خوابانيد و خود، از خانه خارج و به همراه "ابوبكر" از مكّه خارج شده و در غار "ثور" - كه در جنوب مكّه و در نقطه مقابل شهر مدينه قرار داشت - پناه گرفت. مشركان، پس از هجوم به خانه پيامبر(ص) و مشاهده امام على بن ابى طالب(ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناك تر شده و به تعقيب آن حضرت پرداختند و براى پيدا كردن وى، صد شتر جايزه تعيين نمودند ولى هرچه تلاش كردند، به وى دست نيافتند.
آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در "غار ثور"، در شب چهارم ربيع الاول، به سوى مدينه هجرت كرد و در دوازدهم همين ماه وارد مدينه شد و مورد استقبال باشكوه اهالى مدينه قرار گرفت.
خداوند متعال براى تحسين و تقدير از اميرمؤمنان على بن ابى طالب(ع) كه خطر را به جان خويش خريد و براى فريب مشركان قريش در بستر پيامبر(ص) آرميد تا آن حضرت به راحتى از خانه خود و از شهر مكّه خارج شود، آيهاى بر پيامبرش نازل كرد و جان نثارى، فداكارى، تعهّد و ايمان حضرت علي(ع) را ستود.
خداوند متعال در اين آيه مباركه فرمود:
" وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ، وَ اللّهُ رَئوُفٌ بِالْعِباد
برخى از مردم ]با ايمان و فداكار همچون علي(ع) در ليلة المبيت، به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر(ص)[ جان خود را در برابر خشنودى خدا مىفروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است".
«سوره مبارکه بقره – آیه 207»
"شیخ طبرسی" در کتاب تفسير "مجمع البيان" نوشته است: "اين آيه در ميان راه مكّه و مدينه، به هنگام هجرت پيامبر(ص) بر آن حضرت نازل گرديد".
همچنين اين مفسر گرانقدر روايت كرده است:
"هنگامى كه حضرت علي (ع) در بستر پيامبر (ص) خوابيد تا پيامبر(ص) از دسيسه مشركان بگريزد، جبرئيل در بالاى سر حضرت علي (ع) و ميكائيل در پايين پاهايش قرار گرفته ( و او را محافظت مىنمودند ) و جبرئيل به آن حضرت، مىگفت: آفرين و خوشا به افرادى مانند تو، اى پسر ابى طالب كه خداوند متعال در ميان فرشتگانش به تو مباهات مىكند و به تو مىنازد".
منابع:
1. کتاب "تاریخ ابن خلدون" از "عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون"
2. کتاب " مسار الشیعه" از "شیخ مفید"
3. کتاب "فرازهایی از تاریخ پیامبر اکرم(ص)" از "جعفر سبحانی"
4. کتاب "زندگانی چهارده معصوم(ع)" از "حاج شیخ عبّاس قمی(ره)"
5. کتاب "تاریخ الطبری" از " ابو جعفر محمّد بن جریر طبری"
6. کتاب "تفسیر نمونه" از "آیت الله ناصر مکارم شیرازی"
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام از فرموده های حضرت علیعلیه السلام پس از رحلت پیامبر اکرمصل الله علیه و آله وسلم :
بَأَبي اَنْتَ وَ اُمّي يا رَسُولَ اللّهِ(ص)
لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ ما لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَالاِنْباءِ وَ اَخْبارِ السَّماءِ.
خَصَّصْتَ حَتّي صِرْتَ مُسَلِّيا عَمَّنْ سِواكَ وَ عَمَّمْتَ حَتّي صارَ النّاسُ فيكَ سَواءً
وَ لَوْلا اَنَّكَ اَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعٍ، لاَنْفَدْنا عَلَيْكَ ماءَالشُّؤُونِ
وَ لَكانَ الدّاءُ مُماطِلاً وَ الكَمَدُ مُحالِفَا وَ قَلاّلَكَ
پدر و مادرم به فدايت اي پيامبر خدا(ص)
با مرگ تو رشتهاي پاره شد كه در مرگ ديگران چنين قطع نشد و آن نبوّت و فرود آمدن
پيام و اخبار آسماني بود. مصيبت تو ديگر مصيبت ديدگان را تسلّي دهنده است يعني پس از
مصيبت تو ديگر مرگها اهميتي ندارد و از طرفي اين يك مصيبت همگاني است كه عموم مردم
به خاطر تو عزادارند. اگر نبود كه امر به صبر و شكيبايي فرمودهاي و از بيتابي نهي نمودهاي
آنقدر گريه ميكردم كه اشكهايم تمام شود. و اين درد جانكاه هميشه در من ميماند و حزن و
اندوهم دائمي ميش كه همه اينها در مصيبت تو كم و ناچيز است.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
پيامبر اكرم(ص) پس از بازگشت از "حجّة الوداع" و در آخرين روزهاى عمر شريف خود، جهت نبرد با روميان - كه از شمالغربى شبهجزيره عربستان در صدد لشكركشى به سرزمينهاى مسلمانان بودند - سپاهى منظّم از مهاجران و انصار مدينه ترتيب داد و به همگان فرمان داد تا در آن شركت جسته و با روميان ِمتجاوز به جهاد برخيزند. پيامبر اكرم(ص) فرماندهى اين سپاه بزرگ و پرمخاطره را به جوانى به نام " اسامة بن زید" كه در آن زمان بيش از هفده يا هجده سال نداشت سپرد.
" اَسامه " كه بود؟
"ابو محمّد اَسامة بن زید بن حارثه کلبی" نام اصلي او بود.
پدرش "زيد بن حارثه كلبي" غلام آزادشده ی رسول خدا(ص) بود که در "جنگ موته" به دست روميان به شهادت رسيد و نام مادرش "بركه"، دختر "ثعلبه بن عمرو" يكي از اصحاب پیامبر اکرم(ص) كه كنيه اش "ام ايمن" بود و كنيز حضرت آمنه(س) مادر رسول خدا(ص) بود و پیامبراكرم(ص) به او محبّت فراوان داشت و میفرمود:"ام ایمن در حکم مادرم و جزء خانواده من است".
مأموريت "اَسامه" در 27 صفر سال 11 هجري قمري
" اَسامه" به فرمان پيامبرخدا(ص) از مدينه خارج شده و "جُرف" - مكانى در سه مايلى شهر مدينه به سمت شام - را پادگان نظامى سپاهيان خويش قرار داد.
مسلمانان واجد شرايط رزم، از انصار و مهاجر منجمله "ابوبكر"، "عمر بن خطاب"، "سعد بن أبى وقاص"،"سعيد بن زيد"، "ابوعبيده و قتادة بن نعمان" در آن لشكرگاه حضور يافتند.
سپاه اسلام به سوى روم به حركت درآمد ولى هنوز از مدينه چندان فاصله نگرفته بود كه از رحلت رسولخدا(ص) باخبر گرديد. همين امر موجب اندوه سپاهيان اسلام و دستمايه برخى از فرصتطلبان و بازگشت آنان به مدينه گرديد. به همين جهت اين سپاه بزرگ، براى مدّتى موقّت، از هم پاشيد و شيرازه آن با پراكنده شدن مسلمانان سوگوار در هم ريخت تا اين كه خلافت "ابوبكر بن أبى قحافه" استقرار پيدا كرد.
از آن پس سپاه اسلام به رهبرى " اَسامه " به سوى سرزمين روم عازم گرديد.
منابع:
1. كتاب "المغازي" از "محمّد بن عمر بن واقدي"
2. كتاب "بحار الانوار" از "علّامه مجلسي"
3. كتاب "فروغ ابديت" از "جعفر سبحاني"
4. كتاب "تاريخ دمشق" از "ابن عساكر"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"ماه صفر" معروف به "ماه شوم" و "بدشگونى" است.
از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه درباره "ماه صفر" فرموده اند: "هر كس خبر تمام شدن اين ماه را به من بدهد، بشارت بهشت را به او مىدهم".
لذا براى ايمنى از بلاها در اين ماه، ادعيه زيادي وجود دارد. دعاى ذيل، يكي از ادعيه ي معروفي است كه خواندن ده مرتبه آن در ايام پاياني اين ماه سفارش شده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِمْ
يا شَديدَ الْقُوى وَيا شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ
ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنى شَرَّ خَلْقِكَ
يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ
وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ
وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اى سخت نيرو و اى سختگير اى عزيز اى عزيز اى عزيز
خوارند از بزرگىات همه خلقت پس كفايت كن از من شر خلق خودت را
اى احسان بخش اى نيكوكار اى نعمت بخش اى عطا دِه اى كه معبودى جز تو نيست
منزّهى تو به راستى من از ظالمانم اجابت كرديم برايش و نجاتش داديم از غمّ
و همچنين نجات دهيم مؤمنان را
و رحمت كند خدا بر محمّد و آل پاك و پاكيزهاش
« آمين يا رب العالمين »
« احسان و نیكى كامل نباشد ، مگر با سه خصلت :
شتاب در آن ، كم شمردن بسیار آن و منّت ننهادن بر آن »
"تحف العقول صفحه 323"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
روز شنبه، روز زيارت حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله وسلم مي باشد كه در كتاب "مفاتيح الجنان" بدين شرح ذكر شده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيِمْ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُهُ
گواهى دهم كه معبودى جز خداى يكتا نيست كه شريكى ندارد
و گواهى دهم كه تو پيامبر او هستى
وَاَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ وَنَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ
و تويى محمّد بن عبدالله و گواهى دهم كه تو رسالتهاى پروردگارت را ابلاغ كردى
و براى امتت خيرخواهى نمودى
وَجاهَدْتَ فى سَبيلِ اللّهِ بِالْحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
و در راه خدا از راه حكمت واندرز نيكو جهاد(وكوشش ) كردى
وَاَدَّيْتَ الَّذى عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَاَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنينَ وَغَلَظْتَ
و آنچه را كه از حق بر عهده تو بود ادا كردى و
براستى تو نسبت به مؤمنان مهربانى كردى
عَلَى الْكافِرينَ وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتّى اَتيكَ اليَقينُ فَبَلَغَ اللّهُ بِكَ
و بر كافران سخت گرفتى و خدا را با اخلاص پرستش كردى تا يقين
(يعنى مرگ) بسراغت آمد پس خداوند تو را به
اشَرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى اسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَالضَّلالِ
شريف ترين مقام گراميان رسانيد
ستايش خاص خدايى است كه ما را بوسيله تو از شرك و گمراهى نجات داد
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَصَلَواتِ
خدايا درود فرست بر محمّد و آلش و قرار ده درودهاى خود و درودهاى
مَلاَّئِكَتِكَ وَاَنْبِي اَّئِكَ الْمُرْسَلينَ وَعِبادِكَ الصّالِحينَ وَاَهْلِ
فرشتگانت و پيامبران و رسولانت و بندگان شايسته ات و اهل
السَّمواتِ وَ الاْرَضينَ وَمَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ مِنَالاْوَّلينَ
آسمانها و زمينها و هركه براى تو تسبيح كند اى پروردگار جهانيان از پيشينيان
وَالاْخِرينَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَاَمينِكَ وَنَجِيبِكَ
و پسينيان همه را براى محمّد بنده ات و فرستاده و پيامبرت و امين وحيت و برگزيده
وَحَبيبِكَ وَصَفِيِّكَ وَ صِفْوَتِكَ وَخآصَّتِكَ وَخالِصَتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ
و حبيبت و صفى و پاكيزه و خاصّ درگاه و خالصت و انتخاب شده از
خَلْقِكَ وَاَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضيلَةَ وَالْوَسيلَةَ وَالدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ وَابْعَثْهُ
خلقت و به او عطا كن برترى و فضيلت و وسيله و درجه بلند و برآور او را
مَقاماً مَحَمْوُداً يَغْبِطُهُ بِهِ الاْوَّلُونَ وَالاْخِرُونَ
به مقام پسنديده اى كه اولين و آخرين به مقامش غبطه خورند
اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ
خدايا خودت (در قرآن ) گفتى
"وَلَوْ نَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا
اللّهَ تَوّاباً رَحيماً"
"و اگر ايشان در آن دم كه بر خويش ستم كردند پيش تو آمده و از خدا آمرزش خواسته
و پيغمبر براى آنها آمرزش خواسته بود حتماً خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند"
اِلهى فَقَدْ اَتَيْتُ نَبِيَّكَ مُسْتَغْفِراً تآئِباً مِنْ ذُنُوبى
خدايا من اكنون به نزد پيغمبرت آمده و آمرزش خواه و توبه كننده از گناهانم هستم
فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ اْغِفْرها لى يا سَيِّدَنا اَتَوَجَّهُ بِكَ
پس درود فرست بر محمّد و آلش و گناهانم را بيامرز اى آقاى ما بوسيله تو
وَبِاَهْلِ بَيْتِكَ اِلَى اللّهِ تَعالى رَبِّكَ وَرَبّى لِيَغْفِرَ لى
و اهل بيتت بسوى خداى تعالى پروردگار تو و پروردگار خودم
روي مى آورم تا مرا بيامرزد
پس سه مرتبه گفته شود:
اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ
ما از آن خداييم و مسلماً بسويش بازمى گرديم
سپس بخوان:
اُصِبْنا بِكَ يا حَبيبَ قُلُوبِنا فَما اَعْظَمَ
ما به واسطه شما مصيبت زده ايم اى محبوب دلهاى ما
و راستى چه اندازه بزرگ است
الْمُصيبَةَ بِكَ حيَْثُ انْقَطَعَ عَنّا الْوَحْىُ وَحَيْثُ فَقَدْناكَ فَاِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ
مصيبت تو كه بدانجهت وحى از ما منقطع گشته و مبتلا به فقدان تو شديم
پس ما هم از آن خداييم و مسلماً بسويش بازمى گرديم
يا سَيِّدَنا يا رَسُولَ اللّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَعَلى آلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ
اى آقاى ما اى رسول خدا درود خدا بر تو و بر خاندان طاهرينت باد
هذا يَوْمُ السَّبْتِ وَهُوَ يَوْمُكَ وَاَنَا فيهِ ضَيْفُكَ وَجارُكَ
امروز روز شنبه است و آن، روز تو است و من در اين روز مهمان تو و پناهنده به توام
فَاَضِفْنى وَاَجِرْنى فَاِنَّكَ كَريمٌ تُحِبُّ الضِّيافَةَ وَمَاءْمُورٌ بِالاِْجارَةِ
پس مرا پذيرايى كن و پناهم ده كه همانا تو بزرگوارى و مهمان نوازى را دوست دارى
و مأمور به پناه دادن هستى
فَاَضِفْنى وَاَحْسِنْ ضِيافَتى وَاَجِرْنا وَاَحْسِنْ اِجارَتَنا بِمَنْزِلَةِ اللّهِ
پس پذيراييم كن و نيكو پذيراييم كن و پناهم ده و نيكو پناهم ده به حق مقام و منزلت خدا
عِنْدَكَ وَعِنْدَ آلِ بَيْتِكَ وَبِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَبِما اسْتَوْدَعَكُمْ مِنْ عِلْمِهِ
در نزد تو و نزد خاندانت و به حق مقام و منزلت ايشان در پيش خدا و
به حق آن علمى كه خدا به وديعت در نزد شما نهاده
فَاِنَّهُ اَكْرَمُ الاْكْرَمينَ .
كه همانا او كريمترين كريمان است.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
بيستمين روز "ماه صفر"، مصادف است با چهلمين روز شهادت امام حسين(ع) و ياران با وفايش كه به روز "اربعين حسيني" مشهور مي باشد. اين روز عزيز بر همه دوستداران و شيفتگان حضرت امام حسين(ع) تسليت باد.
نخستين زائر:
در سال 61 هجري قمري و در چنين روزي "جابر بن عبدالله انصارى" وارد كربلا گرديد و قبر مطهّر امام حسين(ع) را زيارت كرد. او نخستين زائرى بود كه موفّق به زيارت قبر پاك آن حضرت گرديد. "جابر بن عبدالله انصارى" - كه در هنگام شهادت امام حسين(ع) در مدينه حضور داشت و از قيام و شهادت آن حضرت بىاطلاع بود - پس از آگاهى از جنايت سپاهيان يزيد و شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گرديد تا از اين رويداد بزرگ، به خوبى آگاه شود.
وى، پس از اطلاع كامل از نحوه ي شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسين(ع)، عازم سرزمين كربلا گرديد و نخستين كسى بود كه توفيق زيارت قبر امام حسين(ع) را به دست آورد و پايهگذار سنّت حسنه زيارت مرقد پيشواى شهيدان، حضرت امام حسين(ع) گرديد.
"جابر بن عبدالله انصاري" كه بود؟
"جابر بن عبد الله انصارى" از یاران با وفاى پیامبراكرم(ص) بود كه حدود 15 سال قبل از هجرت، در مدینه ي منوّره و در خانوادهاى محترم از خاندان "خزرج" متولّد شد. پدر جابر "عبد الله بن عمرو " از نخستین كسانى است كه قبل از هجرت پیامبر(ص) از مكّه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگى اش را وقف گسترش اسلام كرده و بیش از صد سال عمر داشت. در "جنگ بدر" شركت كرد و در "جنگ اُحُد" به درجه رفیع شهادت نائل گردید. نام مادر جابر "نسیبه" بود و دختر "عقبه بن عدى" به شمار مىآمد.
نحوه ي زيارت "جابر بن عبدالله انصاري":
"عطيّه بن سعد بن جناده عوفى كوفى" در خصوص نحوه ي زيارت وي نقل كرده است:
«من با "جابر بن عبد الله انصارى" به زیارت قبر امام حسین(ع) رفتم. وقتى به كربلا رسیدیم، "جابر" نزدیك شطّ فرات رفت، غسل كرد و لُنگي به كمر بست و لُنگي دیگر بر دوش افكند. سپس كیسه اى را كه همراهش بود، گشود و از آن آرد "سُعد"(ریشه خوشبوى كوفى) برون آورد و خود را خوشبو كرد. سپس به طرف مرقد شریف امام حسین(ع) حركت كرد و در حالى كه مشغول ذكر خدا بود، خود را نزدیك قبر مطهّر رساند و به من گفت: "مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن را لمس كنم". دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامى كه دستش به خاك مرقد حسین(ع) رسید، از شدّت اندوه بیهوش شد و به روى قبر افتاد. من بر وى آب پاشیدم. وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: "یا حسین! یاحسین! یاحسین!" سپس گفت: "حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ :آیا دوست جواب دوستش را نمىدهد؟!" بعد گفت: "چگونه جواب دهى كه خون از رگهاى گلویت بر سینه و شانهات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایى افتاده است. من گواهى مىدهم تو فرزند بهترین پیامبران، سرور مؤمنان، اُسوه تقوا و پرهیزكارى، زاده هادیان و رهبران، پنجمین تن از اصحاب كسا، فرزند بزرگترین نقبا على(ع) و فرزند سرور زنانى. چرا چنین نباشى كه دست سیّد المرسلین تو را پروراند، در دامن پرهیزكارى بودى، در زندگى و هنگام مرگ پاك بودى. قلب مؤمنان، از فراقت سوخت. آنها شك ندارند كه تو زندهاى، سلام و خشنودى خدا بر تو باد".
"عطیه عوفى" مىگوید: « سپس "جابر" به اطراف قبر امام حسین(ع) نگاه كرد و سایر شهیدان كربلا را چنین زیارت نمود:
" اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَينِ عَلَيه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدينَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتيكُمُ الْيَقينُ: درود و سلام بر شما ارواحى كه در محور قبر امام حسین(ع) جاى گزیدید و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهى مىدهم شما نماز را به پا داشتید، زكاة را ادا كردید، امر به معروف و نهى از منكر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید. شما خدا را عبادت كردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایى كه حضرت محمّد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان وارد شدید شریك بودیم".
"عطیه عوفى" مىگوید:
از او پرسیدم: ما چگونه در جهاد و پیكار آنها(شهیدان كربلا) شركت داریم؟ ما در فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نكشیدیم؛ ولى این شهیدان جانبازى كردند، به گونه اى كه سرهایشان از بدنشان جدا شد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخ گفت:
"اى عطیه! از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم كه مىگفت: هر كس قومى را دوست بدارد، با آنها محشور مىشود و هر كس عمل قومى را دوست بدارد، در آن عمل با آنها شریك است. سوگند به خداوندى كه حضرت محمّد(ص) را به راستى فرستاد، نیّت من و اصحابم همان نیّت امام حسین(ع) و اصحاب اوست؛ نیّتى كه بر اساس آن به شهادت رسیدند".
به اين ترتيب، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زيارت ابا عبدالله الحسين(ع) گرديد، بلكه با رفتار و گفتار خود، زيارت امام حسين(ع) و ساير شهيدان كربلا را در ميان دوستداران اهلبيت(ع) رواج داد.
منابع:
كتب "منتهي الآمال" و "وقايع الايام" از "شيخ عبّاس قمي(ره)"
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
"کسایی" در كتاب "عرائس" نقل كرده است:
"یافث" - يكي از فرزندان حضرت نوح(ع) - به سوی مشرق رفت و در آنجا دارای چهار فرزند شد به نامهای "جومر"، "بنرش"، "اشار" و "اسقویل" كه "میاشح" و "یأجوج" و "مأجوج" از فرزندان ایشان هستند.
بـه گـفـتـه مفسّر بزرگ قرآن كريم، "علّامه طباطبائي"در كتاب "الميزان"، از مجموع گفته های "كتاب تورات" مي توان پي برد کـه "مأجوج" و "یأجوج" ، گروه یا گروه های بزرگی بودند که در دور دست ترین نقطه ي شمال آسیا زندگی كرده و مردمی جنگجو و غارتگر بودند.
در دو سوره از قرآن كريم(سوره هاي مبارك انبياء و كهف) نيز، از "يأجوج" و "مأجوج" نام برده شده است. بر اساس اين آيات مبارك مشخص است که "یأجوج" و "مأجوج" نام دو قبیله ي فسادگر بوده اند كه برای مردم روزگار خود، مزاحمت هاي فراوانی به وجود مي آوردند.
آنچه در قرآن كريم درباره "یأجوج" و "مأجوج" آورده شده در طي نقل شرح حال و فعالیتهای "ذوالقرنین" است.یکی از رسالتهای "ذوالقرنين" که در قرآن كريم ار آن یاد شده و برای پیامبر اكرم(ص)و مسلمانان نقل شده است، نجات مردم آن دوران از دست "یأجوج" و "مأجوج" بوده است.
1.سوره مباركه انبياء آيه 96:
حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ(96) تا آن زمان كه يأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنها از هر محل مرتفعى بسرعت عبور مىكنند(96)
2. سوره ي مباركه کهف آیات 83 تا 98:
وَ يَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوعَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا (83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا(84) فَأَتْبَعَ سَبَبًا(85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا(86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا(87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا(88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا (90) كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا(93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا (94) قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا(98)
و از تو درباره "ذو القرنين" مىپرسند. بگو: بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم كرد(83) ما به او در روى زمين، قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم(84) او از اين اسباب [پيروى و استفاده] كرد(85) تا به غروبگاه آفتاب رسيد [در آنجا] احساس كرد[و در نظرش مجسم شد] كه خورشيد در چشمه تيره و گلآلودى فرو مىرود و در آنجا قومى را يافت. گفتيم: اى ذو القرنين! آيا مىخواهى[آنان] را مجازات كنى و يا روش نيكويى در مورد آنها انتخاب نمايى؟(86)گفت: اما كسى را كه ستم كرده است مجازات خواهيم كرد.سپس به سوى پروردگارش بازمىگردد و خدا او را مجازات شديدى خواهد كرد(87)و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پاداشى نيكوتر خواهد داشت و ما دستور آسانى به او خواهيم داد(88)سپس [بار ديگر] از اسبابى[كه در اختيار داشت] بهره گرفت(89)تا به خاستگاه خورشيد رسيد.[در آنجا] ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مىكند كه در برابر[تابش] آفتاب، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم [و هيچ گونه سايبانى نداشتند](90)[آرى] اينچنين بود[كار ذو القرنين] و ما بخوبى از امكاناتى كه نزد او بود آگاه بوديم(91)[باز] از اسباب مهمى [كه در اختيار داشت] استفاده كرد(92)[و همچنان به راه خود ادامه داد] تا به ميان دو كوه رسيد و در كنار آن دو[كوه] قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمىفهميدند[و زبانشان مخصوص خودشان بود](93)[آن گروه به او] گفتند: اى ذو القرنين! يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مىكنند. آيا ممكن است ما هزينهاى براى تو قرار دهيم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى؟( (94[ذو القرنين] گفت: آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده بهتر است [از آنچه شما پيشنهاد مىكنيد] مرا با نيرويى يارى دهيد تا ميان شما و آنها سد محكمى قرار دهم(95)قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد[و آنها را روى هم بچينيد] تا وقتى كه كاملاً ميان دو كوه را پوشانيد گفت: [در اطراف آن آتش بيفروزيد و] در آن بدميد.[آنها دميدند] تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد و گفت: [اكنون] مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم(96)[سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت] كه آنها [طايفه يأجوج و مأجوج] قادر نبودند از آن بالا روند و نمىتوانستند نقبى در آن ايجاد كنند(97)[آنگاه] گفت: اين از رحمت پروردگار من است اما هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مىكوبد و وعده پروردگارم حق است(98)
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمودند: "داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنياسراييل؛ تابوت در هر خانداني از بنياسراييل كه پيدا ميگشت، نبوّت به آنها داده ميشد و هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده ميشود". نام "تابوت سكينه" يك بار در "سوره ي مباركه بقره، آية 248 " ذكر شده است كه ميفرمايد: "وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ: و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهي او اين است كه تابوتي به سوي شما ميآيد كه در آن سكينه و آرامشي از ناحية پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسي و آل هارون باقي گذاشتهاند و آن تابوت به وسيلة فرشتگان حمل ميشود، به راستي در آن معجزه و دليل براي شماست چنانكه مؤمن باشيد". "تابوت سكينه" با نامهاي: "صندوق عهد"، "تابوت يهوديان"، "تابوت مقدّس"، "صندوق تورات"، "تابوت بنياسرائيل" و "تابوتالشهادة" ناميده شده است كه اين نام اخير(تابوت الشهادة) در دعاي زيباي "سمات" ذكر شده است. "تابوت سكينه" بر طبق روايات، صندوقي بوده است كه الواح سنگي(دو لوح سنگي) و احكام دهگانه(تورات) در آن قرار داشته و هر وقت قوم بنياسراييل به جانب محلي حركت ميكرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابهاي نهاده و پيشاپيش خود روان ميداشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار ميدادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسي(ع) ساخته شده بود و علاوه بر دو لوح سنگي، كاسهاي از "منّ"- همان غذاي آسماني كه در "آيه ي 160 سوره ي مباركه اعراف" از آن ياد شده است - نيز در آن قرار داده بودند. تا اينكه فلسطينيها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلّط شدند و "صندوق عهد" را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع)، جالوت، پادشاه فلسطينيها را كشت و "صندوق عهد" را به يهوديان باز گرداند و اين صندوق تا زمان حضرت سليمان(ع) در معبد "قبةالرّمان" قرار داشت. حديثي از امام موسي بن جعفر(ع) در تفسير " آيه 248 سوره مباركه بقره" كه فرمودند: اين سكينه، رايحهاي است بهشتي كه به شكل صورت انساني از صندوق خارج ميشد و آن صندوق هم اينك نزد ماست". "تابوت الشهادة" هم اكنون نزد حضرت قائم امام مهدي(عج) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره ميفرمايند: "صندوق مقدّس" از درياچه ي طبريه به دست وي (امام مهدي(عج)) آشكار ميشود و او، آن را آورده و در پيشگاه مقدّسش در بيتالمقدّس قرار ميدهند و چون يهوديان آن را مشاهده مينمايند به جز اندكي، بقيه ي آنان ايمان ميآورند. منابع: 1.كتاب "الكافي" از "محمّد ابن يعقوب كليني" 2. كتاب "الملاحم والفتن" از "سيّد ابن طاووس" 3. كتاب "منتخب الاثر" تأليف "لطف الله صافي گلپايگاني"
درباره وبلاگ

http://doavm.persiangig.ir/i/1.html
فهرست اصلی
نویسندگان
مطالب مندرج در دوره جدید وبلاگ
حدیث روز
جغرافیای کربلا
اسامی و نامهای کربلا
حکایات
شهدای کربلا
اخبار دینی - مذهبی
زینب کبری سلام الله علیها
سوره های مبارک قرآن کریم
القاب امام حسین علیه السلام
نرم افزارهای مذهبی
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام
ماه صفر
دانستنیهای دینی
رذایل اخلاقی
زیارت نامه
گناه
ماه ربیع الاول
نهج البلاغه
روایات
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
حضور سبز دوستان