عَنِ الزُّهَرى، عَنْ اَنَسِ ابْنِ مالِك قالَ، قالَ رَسُولُ الله(صلى الله علیه وآله وسلم) : ما مِنْ بَیْت اِلاّ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ یَقِفُ عَلى بابِه كُلَّ یَوْم خَمْسَ مَرّات فَاِذا وَجَدَ اْلاِنْسانَ قَدْ نَفَدَ اَجَلُهُ، وَ انْقَطَعَ اُكُلُهُ اَلْقى عَلَیْهِ الْمَوْتَ فَغَشِیَتْهُ كُرُباتُهُ، وَ غَمَرَتْهُ غَمَراتُهُ; فَمِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ النّاشِرَةُ شَعْرَها، وَ الضّارِبَةُ وَجْهَها، الصّارِخَةُ بِوَیْلِها، الْباكِیةُ بِشَجْوِها فَیَقُولُ مَلَكُ الْمَوْتِ: وَیْلَكُمْ! مِمَّ الْجَزَعُ؟ وَ فیمَ الْفَزَعُ؟ وَ اللهِ ما اَذْهَبْتُ لاَِحَد مِنْكُمْ مالا، وَ لا قَرَّبْتُ لَهُ اَجَلا، وَ لا اَتَیْتُهُ حَتّى اُمِرْتُ، وَ لا قَبَضْتُ رُوحَهُ حَتّى اسْتَأمَرْتُ. وَ اِنَّ لى اِلَیْكُمْ عَوْدَةً، ثُمَّ عَوْدَةً، حَتّى لا اُبْقِىَ مِنْكُمْ اَحَداً. ترجمه زُهرى از انس بن مالك روایت كرده كه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: هیچ خانه اى نیست مگر این كه فرشته مرگ بر در آن خانه در شبانه روز پنج بار مى آید تا ببیند آیا عمر صاحب این خانه و افرادى كه در آن هستند تمام شده یا نه؟ اگر دید پیمانه سر آمده و روزى او تمام شده است، مرگ را بر او مى اندازد و چون سكرات و سختى هاى مرگ تمام وجود او را مى پوشاند; سر و صداى اهل خانه بلند مى شود، موها پریشان مى گردد، بر سر و صورت مى زنند و گریه مى كنند; ملك الموت مى گوید: واى بر شما، از چه جزع و فزع مى كنید؟ به خدا سوگند! مال كسى را نبرده ام، اجل او را نزدیك نساخته ام، من كه بدون دستور به سوى شما نیامده ام، بلكه با اجازه كس دیگرى قبض روح مى كنم. من باز بطور مكرّر به سوى این خانواده بر مى گردم تاكسى از این خانواده باقى نماند. ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللهِ(صل الله علیه وآله وسلم): ترجمه
وَ الَّذى نَفْسى بِیَدِه، لَوْ یَرَوْنَ مَكانَهُ وَ یَسْمَعُونَ كَلامَهُ، لَذَهَلُوا عَنْ مَیِّتِهِمْ، وَ بَكَوْا عَلى نُفُوسِهِمْ، حَتّى اِذا حُمِلَ الْمَیِّتُ عَلى نَعْشِه، رَفْرَفَ رُوحُهُ فَوْقَ النَّعْشِ وَ هُوَ یُنادى: یا اَهْلى وَ وُلْدى، لاَتَلْعَبَنَّ بِكُمُ الدُّنْیا كَما لَعِبَتْ بى. جَمَعْتُهُ مِنْ حِلِّه وَ مِنْ غَیْرِ حِلِّه وَ خَلَّفتُهُ لِغَیْرى، وَ الْمُهَنَّأُ لَهُ وَ التَّبَعاتُ عَلَىَّ، فَاحْذَرُوا مِنْ مِثْلِ ما نُزِّلَ.
سپس حضرت محمد صل الله علیه و آله وسلم فرمود:
قسم به كسى كه روح و جان من در دست اوست، اگر جایگاه ملك الموت را، كه بر در خانه ایستاده، ببینند و سخن او را بشنوند مرده خودشان را فراموش مى كنند، بلكه براى خودشان اشك مى ریزند. تا این میت را بر تابوت حمل مى كنند روح میّت بالاى تابوت مى رود بال و پر مى زند و فریاد مى كشد: اى خانواده من، فرزندان من، دنیا با شما بازى نكند آن چنان كه با من بازى كرد من از حلال و حرام جمع كردم و براى دیگران گذاشتم; خوشى و شادیش براى آنها اما مسؤولیتهایش براى من مانده است. بترسید از این كه مثل آنچه بر من نازل شد بر شما هم فرود آید.
بحار، جلد 74، صفحه 188
در میان صدها شهید از علمای شیعه جناب "شیخ شمس الدین محمد بن مکی" و "شیخ زین الدین" به شهیدان اول وثانی معروف و مشهور شدند.
مرحوم علامه امینی در کتاب "شهداء الفضیله" ، زندگانی 130 نفر از علمای شیعه، از قرن چهارم هجری تا عصر خویش را گرد آورده است که چهل نفر آنها قبل از شهید اول و حدود 55 نفر آنها قبل از شهید ثانی به شهادت رسیدهاند که با این حال، این دو شخصیت به شهید اول و ثانی ملقب شدهاند.
علت این نامگذاری و شهرت این است که این دو بزرگوار از شخصیتهای طراز اول علما بودهاند و تا آن زمان سابقه نداشته که چنین شخصیتهای بزرگ علمی را با آن وضع دلخراش بهشهادت برسانند.
شهید اول را نیز با وضع دلخراش تری در روز پنج شنبه نهم جمادی الاولی سال 786 هجری - در عهد سلطنت برقوق - به فتوای قاضی برهان الدین مالکی و تأیید عباد بن جماعه شافعی در میدان قلعه دمشق با شمشیر کشتند و جسدشریفش را به دار آویختند و تا عصر آن روز سنگباران کردند. سپس جسد را از دار پایین آورده و آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند.
بعضی، ملاعبدالله برغانی فقیه بزرگوار اهل بیت علیهم السلام را که در سن 80 سالگی در مسجد قزوین در محراب عبادت بهدست فرقه گمراه بابیه مورد حمله شدید قرار گرفت و منجر به شهادتش گردید را شهید ثالث (شهید سوم) لقب دادند و بعضی دیگر، عالم و فقیه بزرگوار شیعه شهاب الدین تستری خراسانی را که در سال 997 در بخارا توسط ازبکان دستگیر و او را به جرم تشیع و دوستی خاندان ولایت با کارد و خنجر کشتند و جسدش را در میدان بخارا به آتش کشیدند شهیدثالث لقب دادهاند.
عدهای دیگر ملاعبدالله برغانی مذکور را شهید چهارم و قاضی نور الله مرعشی صاحب کتاب "مجالس المؤمنین" را که بدخواهان کینه توز او را عریان کردند و با چوب های شاخه دار آنقدر به بدنش زدند تا گوشت بدنش پاره پارهگشت و به جد بزرگوارش رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم ملحق گردید را "شهید پنجم " لقب دادند.
با این حال هیچ کدام از این فقها و شهدای عالی مقام - که به جرم اسلام و تشیع شهید شدند - مانند شهید اول و ثانی در این لقب مشهور نگشتهاند.
یکی از شاگردان شیخ انصاری می گوید:
در دورانی که در نجف اشرف نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که بندها و طناب های متعددی در دست داشت. از شیطان پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سوی خویش می کشم و به دام می افکنم. دیروز، یکی از طناب ها را به گردن شیخ انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه ای که منزل شیخ در آن است، کشیدم، ولی افسوس که بر خلاف زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و بازگشت.
هنگامی که شیطان این ماجرا را نقل کرد، از او پرسیدم: اکنون که طناب ها را در دست داری، طناب مرا نشان بده. شیطان لبخندی زد و گفت: امثال تو نیازی به طناب ندارد و خودشان به دنبال من می دوند.
وقتی که از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. عاقبت تصمیم گرفتم مطلب را برای شیخ بیان کنم. شیخ گفت: شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون دیروز می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دام او گریختم.
جریان از این قرار بود که دیروز به مقداری پول نیاز داشتم و از سویی، چیزی در منزل موجود نبود. با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان (عجل الله تعالی فرجهم الشریف) نزدم وجود دارد که هنوز وقت مصرفش نرسیده است؛ آن را به عنوان قرض بر می دارم و سپس ادا خواهم کرد.
یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. همین که خواستم آن چیز مورد نیاز را بخرم. با خود گفتم که از کجا معلوم که بتوانم این قرض را بعداً ادا کنم؟ در همین اندیشه و تردید بودم که ناگهان تصمیم قطعی گرفتم به منزل برگردم. از این رو، چیزی نخریدم و پول را به جای اولیه اش را باز گرداندم.
منبع: کتاب زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، صفحه 88
یکی از گناهانی که موجب فشار قبر است بی توجهی کردن به زن و فرزند و دور شدن از آنان است و از روایت "سعدبن معاذ" چنین بهره گرفته می شود كه بداخلاقی مرد با خانواده خود و درشت گوئى با آنها، سبب فشار قبر مى شود.
در حدیثی از حضرت امام صادق علیه السلام مرویست كه هیچ مؤمنى نیست مگر آنكه از براى او فشار قبر است و در روایت دیگر است كه فشار قبر، كفاره نعمتى است كه آن مؤمن تضییع كرده.
شیخ صدوق رحمة الله علیه از حضرت امام صادق علیه السلام روایت كرده كه مردى از علماى یهود را در قبرش نشاندند و گفتند: ما صد تازیانه به تو مى زنیم. گفت: من طاقت ندارم.
پس كم كردند تا رساندند به یكى و گفتند چاره اى از یك تازیانه نیست، گفت: به چه سبب مرا مى زنید؟ گفتند به سبب آنكه روزى نماز را بدون وضو خواندى و بر ناتوانى گذشتى و او را یارى نكردى، پس او را یك تازیانه از عذاب الهى زدند كه قبرش پر از آتش شد.
صدوق بزرگ باز از آن حضرت روایت کرده: هر مؤمنى كه برادر مؤمنش از او چیزى بخواهد و او توانایى داشته باشد كه خواسته او را بر آورد ولى چنین نكند، خداوند در قبر، مار بزرگى را بر او مسلط مى كند تا همیشه انگشتان او را بگزد و در روایت دیگر است كه تا روز قیامت چنین خواهد بود.
مولای متقیان حضرت علی علیه السلام فرمودند:
ای بندگان خدا؛ آنکس که خدای بزرگ او را نبخشیده، دشواری های بعد از مرگ او بیشتر از سختی های هنگام مرگ است. پس، از تنگی و فشردگی قبر بهراسید و غربت و تنهایی اش را یِاد آرید؛ بدرستی که قبر در هر روز، فریاد بر آورد من خانه وحشتم، من خانه کرم ها و جانوران هستم.
قبر می تواند بوستانی از بوستان های بهشت باشد و یا سیاه چالی از چاله های جهنم . تا آنجا که فرمودند:
آن زندگی سخت و تنگ دستانه ای که خداوند، وعید آن را به دشمنانش داده است، شکنجه قبر است. خدای قهار، نود و نه اژدهای بزرگ را بر اجساد کافران، مسلط می نماید تا برخی از آنها گوشتش را بدرند و برخی دیگر استخوان هایش را خرد کنند و این عمل، تا هنگامه قیامت تکرار خواهد شد و این موجودات چنان مخوف و سختند که اگر در این دنیا بدمند، دیگر گیاهی نروید. ای بندگان خدا؛ جان های ضعیف شما و بدن های نازک و ناز پرورده شما که با راحتی، انس گرفته، این حکایت را تاب ندارد.
در نقل است كه حضرت امام صادق علیه السلام در آخر شب كه از خواب بر مى خاستند؛ صدای مبارک را بلند نموده (به حدى كه اهل خانه بشنوند) و مى فرمودند:
خداوندا؛ مرا در هراس مرگ یاری رسان و مزارم را فراخ ساز و بهترین ها را
پیش از مرگ و پس از آن روزیم فرما .
و برخی از دعاهاى آن حضرتدر این باره چنین است:
خداوندا؛ مرگ را بر من مبارک ساز
خداوندا؛ مرا در بی خودی های لحظات واپسین زندگی و آغازین مرگ مدد فرما
خداوندا؛ مرا بر اندوه قبر یاری فرما
خدایا؛ مرا بر تنگی گور مدد فرما
خدایا؛ در تاریکی قبر دستم را بگیر
خداوندا؛ در دهشت گور کمکم کن
خداوندا؛ مرا با "چشم سیاهان" بهشتی دمساز فرما.
برگرفته از کتاب منازل الاخرة
تهیه و ترجمه توسط آقامیری
از ابوذر نقل است که:
روزى از روزها با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در مسجد نماز مىخواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد، ولى كسى چیزى به او نداد.
او دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد.
در همین حال على علیه السلام كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد. سائل نزدیك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. رسول خدا كه در حال نماز بود این جریان را مشاهده كرد.
هنگامى كه از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند كرد و چنین گفت:
خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسیع گردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشایى تا مردم گفتارش را درك كنند و نیز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و به وسیله او نیرویش را زیاد كنى و در كارهایش شریك سازى. خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على علیه السلام را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوى و محكم گردد.
ابوذر مىگوید: هنوز دعاى رسول خدا پایان نیافته بود كه جبرئیل علیه السلام نازل شد و به پیامبر اکرم گفت: بخوان!
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: چه بخوانم؟
گفت: بخوان
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
ولیّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند
همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند
سوره مبارکه مائده آیه ۵۵
روزی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از مدینه طیّبه بیرون رفت كه دید مرد عربی سر چاهی برای شتر خود آب میكشد.
فرمود: آیا كسی را اجیر میخواهی كه برای شترت آب بكشد؟
عرض كرد: بلی، به هر دلوی، سه خرما اجرت میدهم.
حضرت راضی شد و یك دلو آب كشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر كشید كه ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناك شد و با جسارت به صورت مبارك رسول خدا سیلی زد!
آن بزرگوار دست خود را میان چاه كرد و دلو را بیرون آورد و خود راهی مدینه شد.
چون اعرابی این حلم و حسن خلق را از پیامبر اکرم دید دانست كه آن حضرت بر حق بوده است. بنابراین با كاردی، دستی را كه به پیامبر صلوات الله علیه جسارت كرده بود قطع نمود و غش كرد و بر زمین افتاد. در همان حال قافلهای از آن راه میگذشتند.
مرد عرب را بدین حال دیدند. چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: تو را چه شده؟
گفت: به صورت پیامبر خدا سیلی زدهام. میترسم كه دچار عقوبت شوم!
پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پی رسول الله راهی مدینه شد. در مدینه به سلمان برخورد و ایشان وی را به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین علیه السلام را روی زانو جای داده بود.
اعرابی جلو رفت و عذر خواهی نمود. پیامبر اکرم فرمود: چرا دستت را قطع كردهای؟
گفت: من دستی را كه به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمیخواهم.
پیامبر اکرم فرمودند: اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار كن!
عرض كرد: اگر شما بر حقّید دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.
پیامبر دست قطع شدهاش را به موضع خود گذاشت و فرمود: "بسم الله الرحمن الرحیم" و نفسی كشید و دست مبارك خود را به موضع قطع شده مالید.
دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتین به زبان جاری كرد و اسلام آورد.
منبع: ستارگان درخشان، جلد 1، صفحه ۲۳
پیامبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند:
من ضامن خانهای در اطراف بهشت و خانهای در وسط بهشت و خانهای در بالای بهشت هستم برای کسی که:
۱. جدال را ترك كند اگر چه بر حق باشد.
۲. دروغ را ترك كند اگر چه از روی شوخی باشد.
۳. اخلاق خوب داشته باشد.
نکته: در برخی روایات آمده است كه اخلاق خوب، باعث رفع فشار قبر و عذاب در قبر میشود.
پینوشت: خصال، جلد 1، صفحه 219
دروغگو در آن دنیا به عذاب مخصوصی معذّب می باشد؛ چنانکه در کتاب دعوات راوندی، حدیثی طولانی از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم روایت شده که آن حضرت مشاهدات خود را در شب معراج بیان نموده اند. از آن جمله فرمودند:
دیدم مردی که بر پشت خوابانیده شده و دیگری بر سرش ایستاده و در دستش مانند عصائی از آهن که سرش کج باشد، بود، پس بر یک طرفش می آمد و با آنچه در دستش بود بر رویش می زد، از طرف دهان تا فقایش را قطعه قطعه می کرد و همچنین به بینی و چشمش می زد تا قفای آن. آنگاه به طرف دیگر می آمد و همین کار را تکرار می کرد و هنوز از این طرف فارغ نشده، طرف دیگر صحیح و به حال اول برمی گشت و با او همان کار اول را می کرد.
پرسیدم: علت عذاب این شخص چیست؟
به من گفتند: این مردی است که صبح از خانه اش بیرون می رود دروغی می گوید که زیانش به آفاق می رسد و تا روز قیامت بر او چنین عذابی است.
فرازی از نصایح پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به ابوذر
- ای ابوذر! خدا را چنان پرستش کن که گویا او را میبینی، زیرا اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند.
- ای ابوذر! بدان که اولین مرحله عبادت خدا، شناخت اوست؛ همانا او اول است، قبل از او چیزی نیست و یگانه و یکتاست و مانند ندارد و او باقی و جاودان است. اوست که آسمانها و زمین و آنچه را بین آنها و آنچه را در آنهاست آفرید و خداوند دانای مهربان است و بر هر کاری تواناست ...
درباره وبلاگ

http://doavm.persiangig.ir/i/1.html
فهرست اصلی
نویسندگان
مطالب مندرج در دوره جدید وبلاگ
حدیث روز
جغرافیای کربلا
اسامی و نامهای کربلا
حکایات
شهدای کربلا
اخبار دینی - مذهبی
زینب کبری سلام الله علیها
سوره های مبارک قرآن کریم
القاب امام حسین علیه السلام
نرم افزارهای مذهبی
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام
ماه صفر
دانستنیهای دینی
رذایل اخلاقی
زیارت نامه
گناه
ماه ربیع الاول
نهج البلاغه
روایات
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
حضور سبز دوستان